بودن و مجازی بودن
direction: rtl;
فضل جای دیگر نشیند

بانگی که شنیده نمی‌شود

تیر ۱۴م, ۱۳۸۸

خدا را فرشته‌ای است که هر روز بانگ برمی‌دارد: بزایید برای مردن و فراهم کنید برای نابود گشتن و بسازید برای ویران‌شدن.

علی‌ ع

مرا هم زود بیدار کن مرغ سحر

تیر ۱۳م, ۱۳۸۸

بدون علت روشنی یاد شعر بسیار مشهور مرحوم دهخدا برای دوست از دست‌رفته‌اش مرحوم جهانگیرخان صور اسرافیل افتاده‌ام:

ای مرغ سحر! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری،

وز نفخهء روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری،

بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبهء نیلگون عماری،

یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری ،

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر!

نمی‌دانم مرغ سحر این شعر هیچ‌گاه شب تار را گذراند یا خیر. اما من الان ترجیح می‌دهم در این شب تار بروم و به هر شکلی شده بخوابم تا انشالله صبح زود برخیزم. کارهایم روی‌هم جمع شده -نتیجهء چندین روز شل کارکردن و حتی نکردن – و تا آخر ماه برای جمع کردن‌شان ماجراها دارم.

اما خودمانیم؛ سطر «یاد آر ز شمع مرده، یاد آر!» مثل پتک می‌ماند…

هراس از مغزشویی شخصی

تیر ۱۲م, ۱۳۸۸

زمانی شرحی خواندم از یک روش رایج مغزشویی در اردوگاه‌های اسرای جنگی؛ طی بحث‌ها و گفتگوهای مسالمت‌آمیز با یکی از اسرایی که در میان بازداشت‌شدگان نفوذ و مقام نسبی داشته، وی را به جایی می‌رسانده‌اند که معترف شود که فی‌المثل نظام سیاسی کشورش چندان هم بدون اشکال نیست و نقص‌هایی دارد. بعد این گفته‌ها برای تمام بازداشت‌شدگان پخش می‌شده است و در نتیجه اسرای دیگر نسبت به شخص گوینده موضع می‌گرفته‌اند. گوینده با توجه به این که نظراتش در فضایی عادی و بدون فشار ابراز شده بوده، نمی‌توانسته عذر و بهانه‌ای بیاورد و بنابراین معمولا برای محکم‌کردن نظراتش دلایل جدیدی عنوان می‌کرده است. در این روال او کم‌کم به اصطلاح مغزش شستشو داده می‌شده است و گاه تبدیل به عنصری می‌گشته که دشمن می‌خواهد.

من همیشه از پیش‌آمدن این حالت برای خودم می‌ترسم. شاید مثلا نظری نه چندان جدی بدهم و زمانی که اوضاع جدی شد بخواهم به هر قیمتی از آن دفاع کنم. برای همین باب تردید، عذرخواهی و اعتراف به اشتباه را باز گذاشته‌ام، اما گمان می‌کنم این‌ها کافی نیست. در سال‌های اخیر سعی کرده – و می‌کنم – گاهی در نظریه‌های جدید تفکر، انواع شیوه‌های آن و این‌که یک فکر چگونه در ذهن می‌گیرد، جستجوهای کوچکی داشته باشم. اما همچنان همیشه خودم را به دام «من درست می‌اندیشم و شما اشتباه» نزدیک می‌بینم. با این‌که باور دارم که  پی‌بردن و کشف حقیقت در این دنیا مقدور نیست، حداقل برای ابنای عادی بشر و باور دارم که ممکن است در خیلی از موارد نظرهای درست داشته باشیم، نه یک نظر درست. اما می‌ترسم، چون می‌دانم که بین باورداشتن و عامل بودن فاصلهء معناداری وجود دارد و ما همیشه مطابق باورهامان رفتار نمی‌کنیم.

تدبیر و پشتوانه‌ای برای زمانهء سخت

تیر ۱۱م, ۱۳۸۸

بعید نیست که فضای «هر کسی که با ما نیست، با دشمن ماست» تا مدتی بماند و حتی شعله‌ورتر شود. در این صورت چه باید کرد؟ چه باید کرد هنگامی که بدون جرم، در خوف مجازاتی و به بهانه و افترای انجام زشتی، به زشتی خطابت می‌کنند؟ امشب می‌خواهم چیزهای مرتبطی را که پیرامون رفتار و عملکرد مناسب در چنین وضعیتی به ذهنم می‌آید، با شما شریک شوم:

۱

در قصص دینی آمده که لوط ع در میان قومی زندگی می‌کرد که رفتارهای ناهنجار داشتند. خداوند دو ملک را به صورت جوانانی خوبرو نازل کرد. آن‌ها نزد لوط شدند و گفتند که «می‌خواهیم مهمان تو باشیم». لوط ابتدا از هویت آن‌ها بی‌خبر بود ولی با توجه به ظاهرشان نگران شد و دور از چشم قومش فرشتگان آدم‌نما را به خانه خود برد. همسر لوط اما از بدکاران بود و در فرصتی به اهالی خبر داد «چه نشسته‌اید که متاع‌ها در خانهء ماست!». گروهی از قوم به سوی خانه لوط هجوم آوردند و از او خواستند که «رد کن بیاد».
لوط با بیچارگی به مهاجمین متجاوز گفت «اینان مهمانان من هستند، مرا رسوا نسازید».
به او تشر زدند «مگر تو را از مردم نهی نکرده بودیم؟»، معلوم می‌شود که لوط سابقهء پناه‌دادن به افراد داشته و برای این کارش تهدید شده بوده است.
لوط گفت «اگر قصدی دارید، دختران من هستند».
قرآن در این جا می‌فرماید «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ»؛ به جان تو سوگند که آنان در مستی خویش سرگشته بودند. عده‌ای گردن‌کلفت بدکار که زور فراوان هم داشتند و خود را صاحب اختیار می‌دانستند، به در خانهء پیامبر خدا می‌روند که با مهمان‌های غریب او درآمیزند و در ضمن خط و نشان هم می‌کشند. اما لوط همچنان از اخلاق و رفتار شایسته دست برنمی‌دارد و از فرط استیصال پیشنهاد ازدواج با دخترانش را می‌دهد به قیمت این‌که مهمان‌ها نجات یابند. خوب است که دقایقی خود را در فشار ناشی چنین شرایطی تصور کنیم. کوه باشد، می‌شکند.

آیه بعدی بسیار هولناک است؛ «چون صبح طالع شد آنان را صیحه فرو گرفت». قوم بدکار و بدسگال با صیحه‌ای نابود شدند، تنها لوط و دخترانش نجات یافتند. این وعده‌ء خداوند است: در هنگام دشواری و در برابر فشار، همچنان بر اصول خود پایبند باشید که من با بدکاران سریع الحساب و شدید العقاب هستم.

۲

سفله‌ای خطاب به علی ع بد و بیراه می‌گفت. ایشان به او گفت: «من از آن‌چه بر زبان می‌آوری، بیش‌ترم و از آن‌چه در دل‌ باور داری، کم‌تر». وقتی کسی سخیفانه و گستاخانه پرخاش می‌کند، احتمال دارد که در درونش شما را بسی بزرگ‌تر از مقیاس واقعی احساس می‌کند و از فرط وحشت و عجز، چنین واکنشی دارد.

۳

بستند آن یهودان، چندان دروغ و بهتان
بر عیسی‌بن مریم، بر مریم و حواری

من کیستم که بر من، نتوان دروغ بستن
نه قرص آفتابم، نه ماه ده‌چهاری

۴

صبر، توکل، پایداری بر خوبی، حفظ اعتقاد و رفتار حسنه حتی با دشمنان، طاعنان و بدخواهان. آنان اگر به شما هجوم می‌آورند، از وحشتی است که از درون عذاب‌شان می‌دهد. شما هم آدم هستید، و مثل هر آدمی ضعف و قوت دارید و ممکن است که بخواهند از این ضعف‌ها بر علیه‌تان استفاده و قوت‌هاتان را لگدمال کنند. غافل از این‌که خداوند بهترین حافظ و وکیل است.

شریک در اخوت

تیر ۱۰م, ۱۳۸۸

حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.

میر حسین موسوی بیانیهء شماره ۹

به گمان من، این مهم‌ترین فراز آخرین بیانهء آقای موسوی است. کاش آقای موسوی بیانه‌هاشان را به ویراستار سخت‌گیری بسپرند تا بی‌رحمانه خلاصه و موجز شوند و استوانه‌های اصلی آن مشخص‌تر و برجسته‌تر گردند.

آرزو می‌کنم آیندهء کشورها و مردم‌ها سرشار از عدالت، صلح و تساهل باشد.

عدالت و امنیت

تیر ۹م, ۱۳۸۸

پیش از این نوشته بودم که در انتخاب بین آزادی و عدالت، دومی را ترجیح می‌دهم. می‌دانم که این بحث، پیچیده و دشوار است اما هر فردی به عنوان یک انسان و در نقش یک شهروند، ظاهرا می‌تواند انتخاب‌هایی داشته باشد و آن‌ها را به شکلی مسالمت‌آمیز عنوان کند.

امروز در مورد عدالت و امنیت فکر می‌کردم: آیا می‌توان به بهانهء ایجاد امینت، عدالت را زیرپا گذاشت؟ این پرسشی بس مهم است و پاسخ به آن نتیجه‌های گسترده‌ای در اندیشه و عمل دارد. شخصا گمان می‌کنم برقراری امنیت باید عادلانه باشد. نمونه‌هایی وجود دارد که به روشنی نشان می‌دهد که امنیت بدون عدالت علاوه بر این که موجب سرکوب و فضای رعب و وحشت است، دوام و بقای زیادی نیز ندارد*. از طرفی تلاش برای گستردن و نهادینه‌کردن عدالت، یکی از بهترین راه‌های افزایش امنیت یک مملکت است. امنیت سرمایه و اموال، امنیت اندیشه و بیان، امنیت عقیده و باور همه تحت حمایت نظام‌های حقوقی دقیق، عادلانه و محکم رشد و نمو پیدا می‌کنند.

ممکن است کسانی بگویند که انجام هر کاری برای حفظ امنیت، عین عدالت است. اما ایشان غافل هستند که عدالت مفهوم و مبحث مستقلی است و تعریف دارد؛ گرچه ممکن است که علما و متفکرین نتوانسته باشند به تعریف مشترکی از عدالت دست پیدا کنند. اما این دلیل خوبی برای قربانی‌کردن این مفهوم نیست. اگر بخواهم مثال مشابه و پیش‌پا افتاده بزنم، می‌گویم که «هر سیبی که از مزرعه من بیرون می‌آید سیصد گرم است». حال اگر کسی بیاید و بگوید «آقا ما رفتیم و اندازه گرفتیم، چنین نبود» من مطابق باور فوق می‌گویم که «سیب‌‌های من میزان جرم و وزن است، ترازوها و ابزارهاتان را دور بیندازید!» در صورتی که انسان عاقل می‌داند که نظام اندازه‌گیری مستقل از محصولات مزرعه هادی تعریف شده است. به همین ترتیب عدالت مفهومی است که مستقل از چیزهای دیگر تعریف می‌شود.

*. آموزه‌های دینی می‌گوید که در ادارهء جامعه، عدل اهمیتی بیش‌تر از ایمان دارد. اگر هنگام توجه به «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» – مملکت با کفر باقی می‌ماند و با ظلم نه – در نظر داشته باشیم که در نظر اسلام کفر به خداوند از بزرگ‌ترین گناهان یک انسان است، به تاکید بر عدل (نقطه مقابل ظلم) در ادارهء جوامع بیش‌تر پی می‌بریم.

تاوان خبر

تیر ۸م, ۱۳۸۸

گروهی می‌گویند «در قدیم‌ آدم‌ها عمیق‌تر بودند: صبر و توکل را بیش‌تر ارج می‌گذاشتند، انبان بی‌پایانی از شعر و قصه و ضرب‌المثل و متل در ذهن داشتند، باورشان محکم‌تر، توقع‌شان کم‌تر و بیان‌شان فخیم‌تر بود، و من حیث المجموع حکیمانه‌تر می‌زیستند».

اگر چنین بوده، چرا؟ اگر از من بپرسید، پاسخ می‌دهم چون در آن‌ زمان‌ها خبر و رسانه‌های خبری به شکل امروزی وجود نداشته است. بالاخره هر چیز، قیمتی دارد.

نوشته های پیشین »
طراحی شده توسط میلاد سلطانی, به قدرت وردپرس فارسی
اشتراک خوراک مطالب این وبلاگ
Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License