گرسنهها

سایت وب خبرگذاری رویتر بخشی برای انعکاس خبرها و گزارشهای عجیب و غریب دارد. روز جمعهی دو هفتهی پیش خبری در این بخش به ساندویچ هزار و پانصد متری شتر مرغ در تهران پرداخته بود. خوانندگان محترم را ارجاع به اصل خبر میدهم و درعین حال توضیحهای کوچکی برای کسانی که ساکن تهران یا ایران نیستند، میدهم:
این ساندویچ با همکاری شهرداری تهران و در یکی از شمالیترین و اعیاننشین بخشهای شهر تهران (حوالی جامجم و پارک ملت) با هدف تبلیغاتی و ثبت رکورد در رکوردهای گینس آماده شده بوده است. اما پیش از این که ناظرهای گینس بتوانند اندازهگیری و بررسی به عمل آورند، مردم حملهور شده و در مدت کوتاهی قطعات ساندویچ را میبلعند. با مشاهدهی عکسها و دقیقشدن در چهرهها، میتوان گفت که حملهکنندگان از طبقهی مسکین نبودهاند. نقلهای کسانی که در صحنه حضور داشتهاند نیز این حدس را تایید میکند. یکی از ناظران عینی میگفت که با توجه به جدید بودن طعم گوشت شترمرغ در ذائقهی ایرانی، بسیاری از افراد بعد از یک گاز ساندویچ را کنار میانداختهاند.
فکر کنم توضیحاتم کافی بود.


در مورد توضیح شما که گفتین درشمالی ترین نقطه ی تهران به این ساندویچ به این شکل زشت و شرم آور حمله شده باید بگم اتفاقن من جاهای دیگه رو که نمی دونم اما توی ایران قضیه شکم سیری نیست قضیه گرسنگی چشم است . متاسفم واقعن و نمی دونم چه طور با چنین فضاحت هایی باز دم ازفرهنگ و حیثیت واین چیزها می زنیم .
آن قدر شرم زده شدم که فقط توانستم بخندم!
خیلی متاسفم واسه خودم که تو همچین مملکتی زندگی می کنم
واقعا با خوندنش از تاسف اشک تو چشام جمع شد
چی باید گفت در چنین شرایطی. یاد دوستی افتادم که از گرسنگی تاریخی ما صحبت میکرد و از این که چهقدر حمله به میز شام در عروسیها و میهمانیهای رسمی ما دیدنی است.
آدمهایی که تا ۱ دقیقه پیشش همه شیک و مرتب و تر و تمیز با کلی دک و پز نشسته بودند یا شادی میکردند، یک مرتبه معلوم نیست چه بر سرشان میآید که در مقابل همان غذایی که ممکن است شب قبل آن را در خانهی خودشان خورده باشند، عنان از کف میدهند. من فکر میکنم که ما بدجوری هلاک غذای رایگان هستیم. چرایش را به درستی نمیدانم.
من ۶ تقریباً ماه است که اومدم استرالیا. هر وقت توی وبلاگم از فرهنگ بالای درصد قابل توچه مردمی که این جا هستن می نویسم، همه شروع می کنن به اخ و تف کردن که زیادی گیر دادی به مقایسه ی ایران و اون جا. زیادی جو اون جا گرفته تو رو. خب وقتی این چیزا رو می بینم شرمنده می شم. چه طوری می تونم اعتراف نکنم که ما از نظر فرهنگی خیلی عقبیم. خیلی زیاد. حتی از کشور تازه واردی! مثل استرالیا.
این داستان مرا آشفته میکند، نه فقط آن جایی که شما نشان کردهاید.اول این شکستن رکورد مضحک و احمقانه. آنکه بشتر آبجو مینوشد، آنکه بیشتر اسپاگتی می خورد، آنکه بیشتر تخممرغ میبلعد. ظاهرا مقامات این مسابقه ر ا ترتیب دادهاند. بعد خوردن گوشت شتر مرغ که تا آنجایی که من میدانم خالی از زیان نیست. خوب چون جایی در قرآن از گوشت شترمرغ صحبتی نیست، یکی هم آمده که با گوشت شتر مرغ تجارت کند. از قرار این هم تبلیغی بوده برای شترمرغدارها. و قسمت آخر داستان حمله مردم است و بر هم زدن بساط.
من هم با نظر شادی بیضایی موافقم.
من با تجربه ۲۳ ساله از اقامت در کشورهای مختلف دنیا این نظر را قویا” تایید میکنم.
تفاوت فرهنگی ما با اروپائیان از زمین تا آسمان است. حتی در استرالیا و کانادا وامریکا هم فرهنگ پیشرفته شان از “مهاجران اروپاییشان” یاد گرفته شده نه از آسیاییها و افریقاییها.
متاٍسفم که دارم این مطلب را به این صراحت میگم ولی خب واقعیتیست و انکار آن فقط گول زدن خودمان است. در تاروپود آنها خیلی از مسایل جا افتاده که برای ما جهان سومی ها حتی در خیال هم غیر ممکن است.
احترام به انسان، احترام به قانون(قانونی که قوانینش واقعا” انسانیست) ،احترام به حقوق دیگران و… از آنها انسانهایی با فرهنگ ساخته. حالا ما هی بیاییم و از فرهنگ ۲۵۰۰ساله حرف بزنیم ، میبینیم که حتی در موردی مثل ساندویج هم نتونستیم لااقل چند دقیقه احترام به خودمان بگذاریم و صبر کنیم ، حالا دیگه از میلیونها مورد دیگر بگذریم.
چه تلخ….
اولش که شنیده بودم باورم نمیشد .
بعدش باز شنیدم که طرفی واسه ثبت اومده راضی شده ه از روی فیلم رکرورد و ثبت کنه
اما کی دیگه اهمیت میده !!
ساندوچ به این بزرکی بر ا مغزای به این کوچیکی!!!
آه از حرص آدمیان
آه از این حرص بی پایان
خداوند همه ما را از این گناه کبیره مصون دارد.
( از جمله خودم را که صدها کتاب نخوانده را دور خودم جمع کرده ام و هنوز دست از خریدن
بر نمی دارم. اخیرا با یک محاسبه سر انگشتی مطمئن شدم که عمرم به خواندن انبوه این
کتاب ها و مجلات کفاف نمیدهد اما نمی توانم دست از خریدن بردارم. هادی عزیز می توانی
کمکم کنی؟ )
zombies!
متاسفم……
چی می تونم بگم جز این که واقعن متاسفم
شما یک جوری می گویید متاسفم انگار خودتان جزء این مردم نیستید . نه بابا همه ی ما مثل هم هستیم حالا فوقش توی یک سری از مسائل شما جنتل من ترید . ولی تند نرید لطفا چون همه ی ما در یک سرزمین زندگی می کنیم و شرمساری یک کار نفرت انگیز برای همه ما به یک اندازه است .
نمی خواد منتظر باشی تا سالی ماهی بیاد و ساندویچ شتر مرغ درست شه. ما ایرانی ها ثابت کردیم که چقد شعور داریم. هر سال محرم یه سری به هیئت هایی که شام میدن بزن.
من نمی تونم بفهمم که چرا شماها بدون افاضه فضل به این مطلب فوق العاده نمی خندید. این یک قصه طنز عالی است.به خدا بهترین نویسندگان باید برای خلق یک همچنین دنیاهایی پدر خودشون رو دربیارند.لطفا از ایرانی بودن خودتون شاد باشید . تمنا دارم
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
مرده دلای آدماش
کی می تونه جز منو تو درد ما رو چاره کنه
دست منو تو باید این پرده ها رو پاره کنه…