و شما با روش‌ و منش‌تان، به نظر ما قوت می‌بخشید

نوشته شده توسط هادی, ۷ آبان ۱۳۸۷

ترگل بهرامی خبر داد که بعضی از خوانندگانش به علت پیوندی که به مطلب گرسنه‌ها داده، به او فحاشی کرده‌اند. پاسخ دادم که مستقیما چنین نظراتی دریافت نکرده‌ام. شاید چون مرد هستم و فحش دادن به من خیلی برای چنین موجوداتی لذت‌بخش نیست؛ کسانی که با دیدن عکس و نام یک زن دچار حالات خاصی می‌شوند و نظر این‌چنینی گذاشتن تنها کار بی‌خطری است که دورادور از دست‌شان بر می‌آید.

همچنین امروز در محل کار یکی می‌گفت از خانواده‌ای که در سوئد زندگی می‌کنند و هر ساله می‌آیند و یک آپارتمان می‌خرند و به املاک پیشین‌شان اضافه می‌کنند. پرسیدم که چطور در غربت چنین درآمدی کسب می‌کنند؟ تعریف کرد: «این‌ها بیمه بیکاری می‌گیرند و به علاوه پرونده‌سازی کرده‌اند که خسارت از کارافتادگی نیز بگیرند و همچنین چند بار با حقه‌بازی از بیمه خسارت گرفته‌اند (مثلا یک بار فروشگاهی خریده‌اند و آن را به آتش‌کشیده‌اند). البته حکایت این خانواده با ادارهء دارایی جای خود دارد و یکی دوبار به علت فرار از مالیات و تقلب در آن مجبور شده‌اند مدتی دور از سوئد بگذرانند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. با چنین پول‌هایی که در واقع متعلق به مالیات‌دهندگان کشوری است که به آن‌ها پناه داده، به علاوهء اجارهء املاک موجودشان، سر سال می‌شود ملک جدیدی خرید…» البته او چندان از ریزه‌کاری‌های این خانوادهء محترم خبر نداشت و ممکن است تمام حرف‌هایش در مورد روش‌های کسب درآمد آن‌ها موبه‌مو مطابق واقع نباشد، اما در صحت اصل ماجرا تردید نیست.

چنین کسانی به نام ایرانی در کشورهای مختلف این دنیا راه می‌روند و امثال ترگل بهرامی و من فحش می‌خوریم. به نظرم این بهترین حالت تایید نظرات ماست.

۹ دیدگاه در “و شما با روش‌ و منش‌تان، به نظر ما قوت می‌بخشید”

  1. مصطفا می‌گه:

    من فکر می‌کنم تا به حال بارها و بارها گفته‌ام که فکر می‌کنم حال امروز ایران جزء تاریک‌ترین نقاط تاریخ بشر است. این ماجرا هم یکی از ویژگی‌های چنین جوامعی است، که دزد و بدکار احترام می‌شود و به سلامت زندگی می‌کند، اما درست‌کار و ساده‌زی منفور است. این از بدترین اتفاقاتی است که می‌تواند تو یک جامعه بیفتد.

  2. سمیرا می‌گه:

    من با نظر شما در مورد فحاشی نسبتا موافق هستم .
    ولی آقای صباغ نتیجه گیری شما را در پایان نمی پسندم. می توان هزار مورد عکس پیدا کرد و یا این که مورد مطلب گرسنه های شما هیچ ربطی از نظر من به ذات اهورایی و تمدن چند هزار ساله ی ایرانیان ندارد.
    اینها همه نتیجه گیری های کلی هستند از نمونه های جزعی درباره موضوعی که اساسا قابل نتیجه گیری کردن نیست.

    هادی: عذر می‌خواهم ولی من متوجه نشدم که منظورتان کدام نتیجه‌گیری است. ذات اهورایی و تمدن چند هزار ساله نیز گفتهء من نیستند و باید از نویسنده وبلاگ فقط می‌نویسم توضیح آن‌ها را خواست. ممنون.

  3. سام می‌گه:

    برای سمیرا :
    اگر شما در ایران زندگی می کنید می توانید نمونه های کلی از جمله نحوه زندگی اجتماعی و نحوه برخورد ایرانیان با قوانین مثل قوانین راهنمایی رانندگی شاهد باشید.
    اگر در خارج از ایران زندگی می کنید می توانید نمونه های کلی از جمله سو استفاده های جمعی ایرانیان از نظام های آزاد اقتصادی و اقتصادی.و برخورد با کشور میزبان شاهد باشید.

  4. افشین می‌گه:

    جند سوال از سمیرا:
    ۱-لطفا در مورد ذات اهورایی که از همه جای عالم نصیب ما ایرانیان شده توضیح بیشتری
    بدهید مثلا این ذات از کجا پیدا شده و در کدام دوره و چگونه در ما ظهور کرده و ما را تافته
    جدا بافته ساخته و ایا هنوز هم هست یا نه و اگر نیست کجا رفته واگر رفته چگونه ذاتی
    است که در رفت و امد است؟
    ۲- تمدن چند هزار ساله دیگر چه جور افتخاری است ؟ مگر تمدن های دیگر مانند چین, هند,
    مصر, یونان و ….قدیمی نیستند؟ ملتی که از آخرین افتخاراتش هزاران سال گذشته
    باید همچنان مفتخر باشد یا نسبت به وضع خود تواضع و تامل داشته باشد؟
    ۳- “جزئی” را با ع می نویسند یا با ” ء ” ؟؟

  5. ساسان می‌گه:

    مدتهاست این وبلاگ شما را از تو در توی لینکهای ولاگهای دیگران بطور اتفاقی پیدا کرده ام و مطالب آن را کم و بیش با توجه به عنوان مطلب مطالعه می کنم ولی هیچگاه نظر خاصی ننوشتم ولی این بار به نظرم آمد موضوعی را که به نظرم میرسد یاد آوری کنم ولی قبل از نوشتن تاکید می کنم این فقط نظر شخصی هست نه موضع گیری نسبت به نوشته…
    گفته اید با توجه به محل پارک افراد متمکن معمولا در آن رفته آمد دارند ولی بنطرم نتیجه گیری درستی نیست حداقل در مورد پارک ملت که فا صله چندانی با خانه خود من ندارد بیشتر بنظرم میرسد افرادی که در آن رفته آمد میکنند از مناطق پایین شهر هستند تا افراد متمکن! بنظرم میرسد افراد مناطق بالای شهر و آن دسته از متمکنانی که احتمالا مد نظر شما هستند بیشتر ترجیح می دهند تفریحات دیگری داشته باشند
    کفته بودید که فردی را شنیده اید فردی در سوئد با حقوق بیکاری هر از چند گاهی به ایران میایند و خانه ای میخرند و حدس می زنید بر اساس شنیده ها با این حقوق بیکاری که از دولت آنجا میگیرند این کار را می کنند بنظر من این کار چندان شدنی نیست فکر می کنم شما هم اگر کمی تفکر کنید به این نتیجه برسید در این کشورها همانطور که به شهروندها احترام گذاشته می شود و حرفهایشان به راحتی اعتماد می شود در مدت زمان کوتاهی ممکن است با کمترین سول و جواب شروع به پرداخت حقوق بیکاری و یا هر نوع کمک هزینه زندگی بشود به همان اندازه هم سیستم دقیق و سخت گیرانه ای برا تقلب وجود دارد خود شما فکر کنید در سیستمی که اگر شما دوبار هزینه برق یا تلفن خود را بدون دلیل موجه پرداخت نکید حتی امکان بازکردن یک حساب ساده بانکی را نخواهید داشت آیا ممکن است به همین راحتی کسی بطور کامل سیتم را دور بزند علاوه بر آن حقوق و مزایای اجتماعی نسبت به نوع زندگی تعیین می شود در واقع یکی از شرایط دریافت این گونه مزایا نداشتن خانه (منظورم مالک بودن هست) و هر نوع امتیاز در آمدی دیگر هست و از همه مهمتر حقوق بیکاری معمولا در حد گذران در حداقل زندگی هست طوری معمولا افراد معدودی که بیکاری برایشان عادت شده است حاضرند با این روش به سختی زندگی کنند و از طرف دیگر بر خلاف ایران امکان مخفیانه کار کردن و یا کار سیاه برای افراد جامعه به اون راحتی که در ایران وجود دارد وجود ندارد که شخصی در عین اینکه حقوق بیکاری دریافت می کند شغل دیگری هم داشته باشد. ایکه این افرادی که گفتید چگونه می تواند در ایران خانه بخرند را نمی دانم ولی دلیلی حدس می زنید حداقل درست نیست و با مطالبی که از شما تا بخال خوانده ام و پخته گی ای که در مطالب دیده ام حدس می زنم شما هم معتقدید در کشورهای پیشرفته بر خلاف ایران به سادگی بدست نمی آید و تا کسی بطور واقع کار و حرفه و یا حداقل نبوغی نداشته باشید پیشرفت نمی کند.
    در مطالب شما به تکرار دیده ام که در مورد خانه و صاحب خانه ها با دید خاصی نگاه می کنید که حدس می زنم از بابت سختی تهیه خانه و سختی های آن بیش از اندازه به این موضوع حساس شده اید و کوچکترین نکتها را هم به وضوح می بینید و برروی آنه فکوس می کنید کاری که شاید در حالت عادی برای خیلی از مشکلات دیگر شاید انجام ندهید
    اصولا انسانها در پذیرش واقعیات و شاید غیر واقعیات در مورد موضوعاتی را که زیاد به آن فکر می کنند آمادگی بیشتر دارند و تفکر و تجزیه تحلیل پیش از پذیرش معمولا برروی مسایل جدید صورت میگیرد.
    دوستی در اولین کامنت مطلبی نوشته بود : شاید در یک دید درست باشد ولی از یک دید دیگر بنظرم آنچنان درست نیست. اگر این مطلب در مقایسه با کشورهای دیگر نوشته شده، نباید فراموش کرد کشورهای دیگرهم این مراحل رو پشت سر کذاشتند و ماهم چه به خواهیم و چه نخواهیم پشت سر می گذاریم و در یک نگاه ساده ما در همه مسایل از پیشرفت های تکنولوژیک گرفته تا زندگی اجتماعی و سیاسی سالها از دنیا عقب هستیم و در حال حرکت و تجربه آزموده ای دیگران هستیم (منظورم از ما فقط ایران نیست منظورم تمام کشورهای این منطقه از دنیاست) حتی در مطالب خود شما هم می شود رگه هایی از باورها و اعتقاداتی رو دید که نشان از اماده نبودن برای پذیرش همه تغییراتی کرد که به دینیای امروز رسید این موضع تقریبا شامل همه ما ها از جمله خود من هم میشه فقط کم و زیاد داره که مقدار کم و زیادش هم آنچنان نیست که بخواهد دست پیشره و واگرا توش تعریف کرد. فراموش نکنید ما هنوز از مرحله اجتماعی بودن مرحله اجتماع بزرکتر از خانواده رو تجربه نکردیم برای رسیدن به اجتماع های واقعی سالها وقط نیاز داریم
    و اگر منظور اون دوست مقایسه ایران با قبل خودش هست که بنظر نمیرسه خیلی عقب رفته باشیم فقط در حال حاضر در شوک اولیه و گیجی برای رفتن یا نرفتن به جلو دچار هرج و مرج شدیم که به نظرم این مرحله اجتناب ناپذیر هست.

    هادی: ساسان محترم؛ همین که خواننده‌ای تا این حد وقت بگذارد که چنین متن مفصلی به عنوان نظر پای مطلب ثبت کند جای سپاسگزاری دارد. به جهت احترام به وقتی که گذاشته‌اید، چند نکته را روشن کنم:
    الف. من هیچ کجا به وضوح یا در پرده نگفته‌ام که اعیان‌ها و پولدارها در پارک ملل تردد می‌کنند. اگر نوشته را یک بار دیگر مرور کنید ملاحظه می‌کنید که تنها چیزی که آمده این است «با مشاهده‌ی عکس‌ها و دقیق‌شدن در چهره‌ها، می‌توان گفت که حمله‌کنندگان از طبقه‌ی مسکین نبوده‌اند».
    ب. در مورد آن خانواده – نه شخص – که درآمدهای نامشروع خارج از کشور را در ایران تبدیل به ملک می‌کند باید بگویم که حسب گفتهء راوی او از راه‌های گوناگونی به این افتخار نایل می‌آید که عناوین آن در نوشته آمده بود (بیمه بیکاری، پروندهء از کار افتادگی، اختلاس مالیاتی، پرونده‌سازی بیمه خسارت و…). البته من به شکل مستقیم ناظر فعالیت‌های این خانواده نبوده‌ام اما بعید نمی‌دانم که اگر چندین نفر بنا را بر چنین زندگی‌ای بگذارند بتوانند چند خانه تهیه کنند. گرچه هنوز عاقبت کار آن‌ها مشخص نشده و همان‌طور که شما گفته‌اید ممکن است روزی مچ‌شان گرفته شود…
    ج. فرموده‌اید که در مطالب من به تکرار دیده‌اید که «نسبت به خانه و صاحب‌خانه‌ها دید خاصی دارم». کاش مشخصا می‌گفتید که منظورتان از قید به تکرار چه بسامدی است و دید خاص یعنی چه. تقریبا تمام اعضای خانوادهء و دوستان من صاحب خانه هستند، یادم نمی‌آید که به این خاطر به آن‌ها دید خاصی داشته باشم (البته ممکن است مغرضی بگوید که دقیقا به همین دلیل این قضیه برایت عقده شده است!). من از دیدگاه‌های مختلف، نظرهای مختلفی نسبت به خانه‌ دارم. مثلا از نگاه زیباشناسی و معماری یک طور و از نگاه روانشناسی طوری دیگر. اما اشاره‌ای که در مطالبم ردیابی کرده‌اید احتمالا به جنبه‌ی دیگری مربوط است. اعتراف می‌کنم که نظر خوبی ندارم نسبت به کسانی که با روش‌های نامشروع و بسیار مشکوک سبب شدند که قیمت مسکن و زمین در مدت کوتاهی دو تا پنج برابر شود. دیگرانی هم پیدا شدند که در این بازار آشفته دست به کار شدند و خواستند از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند و با ساختن لانه موش‌های زشت روی زمین‌های یک وجبی به جمع کلوپ میلیاردهای این زمانه بپیوندند؛ این گروه فقط باعث خنده و تاسف من می‌شوند. تردید ندارم که در آینده چیزهایی در مورد حکایت تورم ملک در این سال‌ها منتشر خواهد شد که بسیاری چیزها را افشاء کند – و البته در مورد چیزهای دیگری که به معیشت مردم مرتبط است و الان معلوم نیست که سرنخ‌هایش دست کیست.
    د. در مورد بخش آخر نوشته‌تان نظر و بحث زیاد است و هر چه بحث‌ها سالم و دلسوزانه بیشتر باشد، بهتر است.
    باز تشکر می‌کنم از وقتی که اختصاص داده‌اید برای خواندن و نظر دادن.

  6. بهمن هاتفی می‌گه:

    به نظر من مسئله چندان ربطی به زن و مرد بودن ندارد. من یکبار دیگر یادداشت اصلی را خواندم و البته یک سطر نوشته شده توسط خانم بهرامی را.
    نوشته اصلی قضاوت نکرده و فقط سؤال مطرح کرده، و آنقدر خوب نوشته شده که اولین نتیجه گیری همه خوانندگان بهم نزدیک است ( مسئله متمول بودن افراد و یا حداقل متمول بودن مکان ساندویچ‌خوری یک فاکت است و نه یک قضاوت). اما در نوشته خانم بهرامی، حمله ساندویچ‌خوران به “ذات اهورایی و تمدن چند هزار ساله” ربط داده شده است. البته من از ربط اینها بی‌خبرم (زیرا اصولاً از ذات اهورایی چیزی نمی‌دانم) ولی باید توجه کنیم که این‌گونه شعارها برای برخی مقدس شده است. پس به خود حق می‌دهند(؟!!) که فحاشی کنند.
    امیدوارم منظورم را رسانیده باشم و کامنتم توجیه فحاشی تلقی نشود.
    اگر چه شکل نگارش خانم بهرامی را نمی‌پسندم اما در ضمن شاید بشود از برخورد با نوشته ایشان میزان تحمل عده‌ای را اندازه‌گیری کرد.

  7. ترگل بهرامی می‌گه:

    من یک چیز را توضیح بدهم : در پست “ما به هیچ جا نمی رسیم” که من مدتی پیش در وبلاگ خودم نوشتم – و یک پست هم با همین عنوان در اشاره به پست مذکور در همین مجازی بودن منتشر شد – دوستانی آمدند و ضمن فحاشی از ذات پاک و اهورایی و تمدن و فرهنگ کهن و چندین هزار ساله‌ی ایران دم زدند و مرا شماتت کردند. اشاره به این موارد ظاهراً بی ربط در این پست، مسبوق به این سابقه است.
    ضمناً با خواندن نظر آقای “ساسان” باز متوجه شدم که یکی از بزرگترین دلایل به نتیجه نرسیدن هیچ چیز، من جمله گفت و گو، در این مملکت خوب توجه نکردن است. ما پیش از آن که مطلبی را دقیق بخوانیم یا بشنویم به جواب‌هایی که می خواهیم بدهیم فکر می‌کنیم.
    و در آخر این که گمان می کنم حرف‌زدن یا اعتراض به برخی معضلات امروز جامعه – مثل این وضع مسخره‌ی مسکن – مختص فرد یا افراد مبتلابه نیست و تعجب می کنم از این که چنین مشکلی را که نتیجه ی بسیاری از فسادها و خطاها در سیستم‌های گوناگون مملکتی‌ست این قدر راحت به نوع دیدگاه یک شخص که آن هم برآمده از گرفتاری‌هایش برای “صاحب خانه” شدن است، نسبت می دهیم و آن را به توانایی فرد در تحلیل واقعیاتی که زیاد به آن فکر می کند مربوط می کنیم.
    این همه مهارت برای نادیده گرفتن حقایق مسلم جداً قابل تامل است!

  8. مون می‌گه:

    من اول بگویم که خیلی ناراحت شدم از این که با وجود شواهدی مثل جریان حمله ی مردم به ساندویچ ،که بسیار موارد دیگر هم مثل این زیاد دیده ایم، باز هم این قدر دچار خود بزرگ بینی و حتی تعصب احمقانه هستیم که نمی خواهیم قبول کنیم که مشکلی هست که سرمنشا اش هم قطعن فرهنگ است و در برابر اعلام چنین شرمندگی هایی از این اوضاع شروع به فحاشی می کنیم و به خیال خام خود از فرهنگ نداشته مان دفاع می کنیم حال این که برعکس ،همان طور که گفته شده است خود این طور دفاع کردن تاییدی ست بر مشکل عمیق فرهنگی مان .
    و بعد هم در مورد نظر عریض و طویلی که آقای ساسان گذاشته اند بگویم که باز هم متاسفم که ما این قدر گاه دچار کج فهمی هستیم که اگر کسی به تحلیل مسئله ای که در جامعه است بپردازد به جای قدردانی از او نسبت های ناروا و دور از واقعیتی چون این که “چون مسئله ی شخصی اش است بهش زیاد پرداخته است “می زنیم . با خودم می گویم دلیل چنین تفکری قطعن این است که ما چون برای خودمان همه چیز در محدوده ی تنگ زندگی خودمان است که دارای اهمیت است جز این چیز دیگری در ذهن مان نمی گنجد .

  9. سمیرا می‌گه:

    آقای افشین اول باید عذر خواهی کنم برای غلط نوشتن کلمه مورد اشاره شما.من مشکل تایپ فارسی دارم و جای بعضی از حروف را بر روی کیبورد نمی دانم .این مشکل برای آنکه خارج از ایران هستم حل شدنی نیست.لطفا شما بفرمایید همزه کجاست؟اگر بفرمایید حرف بعد از “ز” و “ت”هم کجاست ممنون می شوم.
    در مورد ذات اهورایی و تمدن…هم خانم بهرامی خودشان جواب داده اند.
    من در مورد قضیه ساندویچ ها نظر خاصی ندارم.نه فکر می کنم افراد حمله کننده فقیر بوده اند و نه غنی. این عزت نفس آدم است که انسانها را از یکدیگر متمایز میکند نه دارایی هایشان.
    باید گذشت البته با افسوس.

    ولی در مورد ایرانیهای متقلب داخل یا خارج از کشور نظر کوتاهی دارم. زمانی
    دوست پدرم جمله جالبی می گفتند
    ایشان می گفتند: اگر از یک میوه فروش بپرسی که برای نمونه این پرتقال ها را که فلان تومان می فروشی چند خریده ای شاید از جواب دادن طفره برودو یا دروغ بگوید ولی اگر قسم حضرت عباس به او بدهی شاید دست و دلش کمی بلرزد در جواب دروغ دادن .و بعد میگفتن وای به روزی که این قسم حضرت عباس را از این ملت بگیری و جای گزینی برایش نداشته باشی.
    من فکر می کنم جامعه ما هم اکنون در این مرحله است: در مرحله گذار از سنت به مدرنیسمی که از قضا بستر مناسبی هم ندارد.
    و این یک روند زمان گیر است. برای همین من اساسا مقایسه ایران و غرب را درست نمی دانم به دلیل آنکه آنها از این مرحله گذار گذشته اند.پس اگر تفاوتی بین ساکنان این دو فرهنگ می بینیم اساسا ریشه در همین تفاوتی است که مقایسه اش از نظر من منتفی است.
    این که بعضی از ایرانیان در خارج تقلب کرده اند و… و یا به قول سام در داخل مقررات راهنمایی و رانندگی را پایمال می کنند هم ریشه در این دارد که من و شمای ایرانی ساکن جامعه ای در حال گذار بی آرامش و ناپایدار و همیشه در حال تهدید … معنی کلمات را تا حدودی گم کرده ایم.خود من بارها و بارها کلمه ” زرنگی” را در کاربردهای کاملا غیر اخلاقی شنیده ام.همان مشکل قسم گمشده وخلا پر نشده…
    این هم وطنان هم حتما دچار چنین مشکلی هستند.حالا هر کدام به نوعی. ولی این نمی تواند پایه ای برای استدلال و نتیجه گیری برای میلیون ها انسان باشد که هر کدام منحصر به فرد هستند.
    به گمانم همه اینها با مرور زمان برطرف خواهد شد و البته مشکلات جدید مدرنیسم خود را نشان خواهد داد.
    نمی دانم. شاید من تصور نادرستی دارم.
    به هر حال چیزی که من در این وبلاگ می پسندم.سوای مطالب آن تعهد نویسنده به جستجو(حالا در حد خودشان) و رها نکردن است.رها نکردن آنچه به آن ایمان دارند و به آن می اندیشد.امیدوارم که ایشان همیشه اینچنین به خود و اعتقاداتشان وفادار بمانند.و سو تفاهم خواننده ها مبنی بر اندیشیدن به مسایل خاص چیزی از حساسیت های ایشان کم نکند.
    من فقط سعی کردم نظراتم را با توضیح بیشتری بیان کنم آن هم با این کیبورد های بی نام و نشان.ببخشید اگر باز هم غلطی مشاهده کردید.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License