یک روایت خیلی معتبر از آقا منشی

چند عنوان دیویدی فیلم خریدهام و یکیاش خراب درآمده است. میروم سراغ فروشنده اما نمونهاش را ندارد که جبران کند. مجبور میشوم یک عنوان دیگر بردارم. رایحهء یک زن را انتخاب میکنم، فقط برای بازبینی چند لحظه از نقشآفرینی آل پاچینوی کبیر.
از پاچینو زیاد تعریف میکنند. چه آنهایی که کارش را دوست دارند و میفهمند و چه کسانی که از روی همرنگ جماعت شدن مقلدانه چیزهایی تکرار میکنند. بدترین قسمت یک تعریف احمقانه این است که به کسی در این قواره بگویند استاد. چون او استاد نیست، پاچینو است. همین چیزهاست که آدمی دلش نمیآید که در مورد عزیزترین چیزهایش بنویسد.
اگر این فیلم را تماشا کردهباشید، میدانید که پاچینو در نقش یک سرهنگ ارتش آمریکا – که نابینا و بازنشسته شده – هنرنمایی میکند. او برای بازی در این فیلم جوایز گلدن گلاب و اسکار نیز گرفت. پانزده سال پیش ما جوانهای سینما دوست حیران بودیم که چطور او در صحنهای از فیلم نقش کوری بازی میکند که میخواهد بینا به نظر آید – برای فرار از پلیس. از شنیدن قهقهههای پاچینو با پس زمینهء صدای موتور خودروی فراری تستاروزا سرخ رنگ، دلمان ضعف میرفت. اما الان محبوبترین صحنهء فیلم در نظر من، تانگوی سرهنگ با دخترکی کمرو و منتظر در رستوران است.
دخترک که حاضر به تانگو رقصیدن نیست، تحت تاثیر جادوی رفتار سرهنگ آقا منش سرد و گرم چشیده و حاضر به رقص میشود. شاید چون در عین بچگی عقلش میرسد کوری که رایحهء صابون اوگیلوی سیسترز را از دور تشخیص میدهد، باید مردی باشد مردستان. مردی با کت و شلوار به غایت برازنده که آداب میداند و سنجیده شوخی میکند و برای تاثیرخوب گذاشتن انگار ده ثانیه زمان میخواهد. خلاصه، سرهنگ بعد از پرسیدن مشخصات محل شروع میکند… من یک عکس میگذارم و توضیح دیگری از این رقص نمیدهم. گره کراوات، برش و دوخت کت، نگاه سرهنگ و آن دست راست که به آن حالت تابناک گرفته شده به نظرم قسمت خوبی از ماجرا را تعریف میکند. بعد از این رقص مردهای دیگر فیلم به نظر کاریکاتور مرد میآیند!
درود بر آل پاچینو که با کارهای خوبش دنیا را قشنگتر و تواناییهای عجیب آدمیزاد را یادآوری کرده است.

من به تازگی این فیلم رو دیدم و تمام مدت آل پاچینو رو تحسین می کردم. اما چیزی که می خوام بگم در مورد این فیلم نیست .در مورد این جمله تون که نوشتین “دخترک با همه ی بچگی تشخیص داد کسی که داره به رقص دعوتش می کنه مردی ست مردستان ” است . می خوام بگم تشخیص آقا منشی و مرد مردستان بودن و مرد الکی نبودن کلن برای زن ها سخت نیست . نکته های ظریف و بسیار ریزی هست که از دید زن ها دور نمی مونه .
راستی واقعن حالت دست تابناک است !
جانا سخن از زبان ما می گویی.
استاد پاچینو برای این نقش برای اولین بار اسکار بردند.خداوند طول عمرشان دهد.
چقدر زیبا توصیفش کردید… بینظیره این سکانس….بینظیر…من دیوونه ی کاراکتر آل پاچینو در این فیلم شدم وقتی دیدمش…
فیلمی که شما از آن یاد کردهاید روایتی دیگر و امریکایی عطر زن دینو ریزی است با ویکتوریو گاسمن که در سال ۱۹۷۵ در فستیوال کان جایزه برد. فیلم ریزی به گفته خود او بیشتر فیلمی از ایتالیای آن دوران است. مثل اکثر کمدیهای ایتالیایی. بیش از آن که از نابینایی بگوید، از تنهایی میگوید. من فیلم دوم را ندیده ام. اما چشم نگران روایات امریکایی هستم. امریکایی به هر حال سبک بال تر است و سنگینی اروپایی را ندارد. نگاهی ساده دارد. معمولا از تراژدی در نگاه امریکایی خبری نیست. اگر هر دو فیلم را پیدا کنم بعد از دیدن نظرم را خواهم گفت.
این ر ا هم بگویم که ایده دیدن زن نه با چشم نیکوست. اما همه چیز را بر هم خواهد زد. زیر و رو خواهد کرد.
عطر زن را هم من به رایحه یک زن ترجیح میدهم.
شاید مضحک به نظر برسه اما من تمام مدتی که این فیلم رو می دیدم احساسم این بود که نویسنده سالینجر باشه !
[...] از فیلم رایحهء یک زن نوشتهام. این بار دوست دارم که در کنار هم سکانسی از فیلم را [...]