شنل نامرئی
حدود یک ماه پیش خانم آرتمیس حبیبی مرا به شرکت در یک بازی وبلاگی دعوت کردند: «اگر شنل نامرئی داشتید با آن چه کار میکردید؟». معمولا اهل شرکت در بازیهای وبلاگی نیستم، چون موضوعها و سوالهایی که در آنها مطرح میشود معمولا برایم اهمیت چندانی ندارد. اما این یکی به فکر انداخت. چند بار در موقعیتهای مختلف سوال در ذهنم تکرار شد و به پاسخهای احتمالی آن فکر کردم. بالاخره به این نتیجه رسیدم:
گمان میکنم که دیدن چیزهایی که من دوست دارم به شنل نامریی نیاز ندارد. امکانات دیگری میخواهد مثل تمکن مالی، وقت آزاد، همراههایی علاقهمند، بدن سالم و ذهنی که خوب کار کند. با این تفاسیر شاید قالیچهء پرنده بیشتر به کارم بیاید تا شنل نامرئی.
حالا خانم آرتمیس من از شما سوال میکنم که اگر قالیچهء پرنده داشتید به کجاها میرفتید و چه کارهایی میکردید؟


آرتمیس خانوم لطف کرده بودن و منو هم دعوت کرده بودن که البته چون من ترسیدم که از شنل سواستفاده کنم فهمیدم که به نفع همه است که چنین شنلی نداشته باشم اما در مورد قالیچه ی پرنده واقعن و به شدت دلم سفر قالیچه ای خواست و مطمئنم که با وجود چنین قالیچه ای هیچ کاری به جز سفر نمی کردم و همین طوری می رفتم و می رفتم و می رفتم به هرجایی که شد و البته دوستامو هم تو قالیچم راه می دادم و در بین راه هم سعی می کردم دوستای بیشتری پیدا کنم و سوارشون کنم .
قالیچه ی پرنده ایده ی بسیار خوبی ست. با اجازه ی شما من پست بعدی ام را در این مورد بنویسم و دوستان دیگری را هم دعوت کنم به فکر کردن و نوشتن و پرداختن به این موضوع.
هادی: خواهش میکنم. مختارید، اجازه نمیخواهد.
ممنون هادی عزیز… خیلی خیلی پیشنهاد بامززه و هیجان انگیزیه… البته خب منم مثله خانوم مون اوولین چیزی که بهش فکر می کنم سفره…ولی بذار دقیق تر بهش فکر کنم و مطمئنم که چیزهای با مزه ای از کار در میاد… باز هم مرسی… میگم تو نابغه ای وقت می گی نه!ببین…