<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: من زیاد سوال می‌کنم ۱۱</title>
	<atom:link href="http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200</link>
	<description>فضل جای دیگر نشیند</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 12:38:30 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
	<item>
		<title>با: قنوات</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1108</link>
		<dc:creator>قنوات</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1108</guid>
		<description>سلام. من فکر می کنم آنچه را همه کسانی که اظهار نظر کرده اند، گفته اند بتوان این گونه جمع بندی کرد که مشکل به فرهنگ ما مربوط است و منظور من از فرهنگ عبارت است از همه شیوه های زندگانی یک ملت. اما اینکه چرا ما چنین مشکلی داریم و در تاریخ بر ما چه گذشته که اینچنین شده ایم، حدیث مفصلی است که در این مختصر نمی گنجد. فقط از باب نمونه عرض می کنم که دو گانگی میان ملت و دولت در بیشتر دوره های تاریخ ایران که ناشی از حمله و به دنبال آن حکومت عناصر غیر ایرانی بوده است تنها یکی از ریشه های مشکلات ماست. این وضع همواره رابطه میان ملت و دولت را تیره و تار کرده است و دولت ستیزی که خود یکی از مشکلات فرهنگی ماست، متاسفانه در تاریخ ما به یک عادت تبدیل شده است. باقی بقای شما.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. من فکر می کنم آنچه را همه کسانی که اظهار نظر کرده اند، گفته اند بتوان این گونه جمع بندی کرد که مشکل به فرهنگ ما مربوط است و منظور من از فرهنگ عبارت است از همه شیوه های زندگانی یک ملت. اما اینکه چرا ما چنین مشکلی داریم و در تاریخ بر ما چه گذشته که اینچنین شده ایم، حدیث مفصلی است که در این مختصر نمی گنجد. فقط از باب نمونه عرض می کنم که دو گانگی میان ملت و دولت در بیشتر دوره های تاریخ ایران که ناشی از حمله و به دنبال آن حکومت عناصر غیر ایرانی بوده است تنها یکی از ریشه های مشکلات ماست. این وضع همواره رابطه میان ملت و دولت را تیره و تار کرده است و دولت ستیزی که خود یکی از مشکلات فرهنگی ماست، متاسفانه در تاریخ ما به یک عادت تبدیل شده است. باقی بقای شما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: افشین</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1106</link>
		<dc:creator>افشین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1106</guid>
		<description>نشان دادن مشکل اصلی بیش از هفتاد ملیون انسان در مساحتی بیش از یک ملیون
 و ششصد هزار کیلو متر شامل ده ها قوم و نژاد و زبان گوناگون شدنی است؟
آن چه سیاوش بدان اشاره میکند از دیدگاه سیاسی صحیح است اما سیاست تنها
یکی از منظرها ی ممکن برای بررسی مساله است.اقتصا د و فرهنگ و سلامت و حقوق
و تاریخ و جغرافیا و... هر کدام می توانند بخشی از حقیقت مساله را روشن سازند.
جواب سر راستی برای این سوال ندارم. تنها می دانم که اگر هم چون بزرگانی مانند
مولوی زندگی  بشر بر روی خاک را فرصت خداوند به او برای &quot;رشد &quot; بدانیم , 
کسانی که در جغرافیای میهن ما در سیطره شر و پوچی و روزمرگی همه جانبه به
اصطلاح زندگی می کنند انصافا شانس چندانی برای این رشد ندارند.
برخی از دوستانم که سفرهایی به نقاط محرومی چون افغانستان و تاجیکستان
داشته اند وضعیت مردم ان جا را از نظر سلامت روانی و احساس خوشبختی
 بسیار بهتر از ما می دانند.
دلیل آن هم  بهره مندی انها از موهبت گران بهای  از ما دریغ شدی &quot; آزادی&quot; است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نشان دادن مشکل اصلی بیش از هفتاد ملیون انسان در مساحتی بیش از یک ملیون<br />
 و ششصد هزار کیلو متر شامل ده ها قوم و نژاد و زبان گوناگون شدنی است؟<br />
آن چه سیاوش بدان اشاره میکند از دیدگاه سیاسی صحیح است اما سیاست تنها<br />
یکی از منظرها ی ممکن برای بررسی مساله است.اقتصا د و فرهنگ و سلامت و حقوق<br />
و تاریخ و جغرافیا و&#8230; هر کدام می توانند بخشی از حقیقت مساله را روشن سازند.<br />
جواب سر راستی برای این سوال ندارم. تنها می دانم که اگر هم چون بزرگانی مانند<br />
مولوی زندگی  بشر بر روی خاک را فرصت خداوند به او برای &#8220;رشد &#8221; بدانیم ,<br />
کسانی که در جغرافیای میهن ما در سیطره شر و پوچی و روزمرگی همه جانبه به<br />
اصطلاح زندگی می کنند انصافا شانس چندانی برای این رشد ندارند.<br />
برخی از دوستانم که سفرهایی به نقاط محرومی چون افغانستان و تاجیکستان<br />
داشته اند وضعیت مردم ان جا را از نظر سلامت روانی و احساس خوشبختی<br />
 بسیار بهتر از ما می دانند.<br />
دلیل آن هم  بهره مندی انها از موهبت گران بهای  از ما دریغ شدی &#8221; آزادی&#8221; است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: زمین شناس</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1105</link>
		<dc:creator>زمین شناس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1105</guid>
		<description>من هم با سیاوش موافق هستم. ما در دوره گذر از فرهنگ سنتی به مدرن هستیم و کمی هم توی این دوره گیر افتادیم. در واقع نقش دولت در گذشته تسریع مصنوعی فرایند گذر و در دوره جدید اصرار بر رجوع به سنت و کند کردن فرایند عبور بوده است. ساختارهای سنتی مثل اعتماد نفر به نفر، صداقت، ایمان و غیره برای تعداد زیادی (نه لزوما اکثریت اما به اندازه کافی زیاد که نظم را برهم بزند) از بین رفته و ساختارهای مدرن بویژه قانون جایگاهش را در ذهن مردم پیدا نکرده است. این توسعه ناهمگون که سیاوش گفته باعث بی تعادلی در سیستم شده است و  در نتیجه نوسانات اجتماعی به شکل تشدید شده دیده می شود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم با سیاوش موافق هستم. ما در دوره گذر از فرهنگ سنتی به مدرن هستیم و کمی هم توی این دوره گیر افتادیم. در واقع نقش دولت در گذشته تسریع مصنوعی فرایند گذر و در دوره جدید اصرار بر رجوع به سنت و کند کردن فرایند عبور بوده است. ساختارهای سنتی مثل اعتماد نفر به نفر، صداقت، ایمان و غیره برای تعداد زیادی (نه لزوما اکثریت اما به اندازه کافی زیاد که نظم را برهم بزند) از بین رفته و ساختارهای مدرن بویژه قانون جایگاهش را در ذهن مردم پیدا نکرده است. این توسعه ناهمگون که سیاوش گفته باعث بی تعادلی در سیستم شده است و  در نتیجه نوسانات اجتماعی به شکل تشدید شده دیده می شود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سمیرا</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1104</link>
		<dc:creator>سمیرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1104</guid>
		<description>من با آقای سیاوش موافقم.
من این عدم وجود ساختار منسجم فکری را در آدم های بسیار بسیار نخبه و خاص هم دیده ام.
از ساده ترین اظهار نظر ها تا پیچیده ترین.
صداقت ناداشته با خودمان و نوعی بیگانگی با آنچه هستیم از ما آدم هایی ساخته که این تزلزل درونی به هر راهی ممکن است بکشاندمان بی هیچ پشتوانه ای. 
این نابسامانی حتی در مکالمات ساده هم خودش را نشان می دهد.
تابستان که ایران بودم در جمع دوستانه ای گفتم : من چون آدم مدرنی نیستم زندگی در جوامع مدرن برایم بسیار آزار دهنده است. دوستان همگی با تعجب گفتن تو خیلی مدرن هستی و همه در توصیف مدرن بودن من حرفهایی زدن که اصلا در تعریف من از این کلمه نمی گنجید. مجبور شدم از ابتدا برایشان شرح دهم و بعد هر کدام برای شرح من کلمه ای را پیشنهاد کردن که باز این دور باطل ادامه پیدا می کرد.
نمونه این اتفاق را بار ها دیده ام. این دریافت های اشتباه و سطحی اجازه هر نوع رشدی را هم از ما می گیرد.
الان که این خاطره را اینجا نوشتم از خودم می پرسم چرا بعد آن روز من کمی مطالعه نکردم تا ببینم توصیفی که از خود نقل کردم چقدر با واقعیت منطبق است.
واقعا چرا این کار ها را نمی کنیم تا حدی از این آشفتگی ها کم شود؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من با آقای سیاوش موافقم.<br />
من این عدم وجود ساختار منسجم فکری را در آدم های بسیار بسیار نخبه و خاص هم دیده ام.<br />
از ساده ترین اظهار نظر ها تا پیچیده ترین.<br />
صداقت ناداشته با خودمان و نوعی بیگانگی با آنچه هستیم از ما آدم هایی ساخته که این تزلزل درونی به هر راهی ممکن است بکشاندمان بی هیچ پشتوانه ای.<br />
این نابسامانی حتی در مکالمات ساده هم خودش را نشان می دهد.<br />
تابستان که ایران بودم در جمع دوستانه ای گفتم : من چون آدم مدرنی نیستم زندگی در جوامع مدرن برایم بسیار آزار دهنده است. دوستان همگی با تعجب گفتن تو خیلی مدرن هستی و همه در توصیف مدرن بودن من حرفهایی زدن که اصلا در تعریف من از این کلمه نمی گنجید. مجبور شدم از ابتدا برایشان شرح دهم و بعد هر کدام برای شرح من کلمه ای را پیشنهاد کردن که باز این دور باطل ادامه پیدا می کرد.<br />
نمونه این اتفاق را بار ها دیده ام. این دریافت های اشتباه و سطحی اجازه هر نوع رشدی را هم از ما می گیرد.<br />
الان که این خاطره را اینجا نوشتم از خودم می پرسم چرا بعد آن روز من کمی مطالعه نکردم تا ببینم توصیفی که از خود نقل کردم چقدر با واقعیت منطبق است.<br />
واقعا چرا این کار ها را نمی کنیم تا حدی از این آشفتگی ها کم شود؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرتمیس</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1103</link>
		<dc:creator>آرتمیس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1103</guid>
		<description>واای که من چقدر هی همش با مون خانوم دارم هی همفکر می شوم... راست می گویند همینه... خود خودم خیلی از موقع ها که سختم میشه و یه اوضاع بد برام پیش می آد می اندازم گردن بقیه و مشکل رو حل می کنم یعنی دستکم یه نفس راحت می کشم که فعلا ما نبودیم ...تابعدش که برم بشینم یه خاکی تو سرم بریزم واسه گندی که زدم...دقت کردی تازگیا من چقدر زیاد حرف می زنم هی؟ ببخشید...

&lt;strong&gt;هادی: &lt;/strong&gt;خواهش می‌کنم. یکی از انگیزه‌های من شنیدن افکار و نظرات دیگران است. </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واای که من چقدر هی همش با مون خانوم دارم هی همفکر می شوم&#8230; راست می گویند همینه&#8230; خود خودم خیلی از موقع ها که سختم میشه و یه اوضاع بد برام پیش می آد می اندازم گردن بقیه و مشکل رو حل می کنم یعنی دستکم یه نفس راحت می کشم که فعلا ما نبودیم &#8230;تابعدش که برم بشینم یه خاکی تو سرم بریزم واسه گندی که زدم&#8230;دقت کردی تازگیا من چقدر زیاد حرف می زنم هی؟ ببخشید&#8230;</p>
<p><strong>هادی: </strong>خواهش می‌کنم. یکی از انگیزه‌های من شنیدن افکار و نظرات دیگران است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سیاوش</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1101</link>
		<dc:creator>سیاوش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1101</guid>
		<description>به نظر من مشکل اصلی &quot; توسعه ناهمگون&quot; جامعه ایرانی است.در بعضی جنبه ها مدرن هستیم در بعضی دیگر سنتی و در بسیاری جاها متعصب مذهبی و در پاره ای اوقات و اشخاص روشنفکر دینی (!!!!) و لایئک لامذهب.بسیاری مواقع خدا و خرما را با هم می خواهیم.
این &quot;توسعه ناهمگون&quot; مبحث بسیار موسعی است و البته پیچیده.ارزشش را دارد مدتی را صرف مطالعه اش کرد.چیزهای جالبی دستگیرمان می شود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر من مشکل اصلی &#8221; توسعه ناهمگون&#8221; جامعه ایرانی است.در بعضی جنبه ها مدرن هستیم در بعضی دیگر سنتی و در بسیاری جاها متعصب مذهبی و در پاره ای اوقات و اشخاص روشنفکر دینی (!!!!) و لایئک لامذهب.بسیاری مواقع خدا و خرما را با هم می خواهیم.<br />
این &#8220;توسعه ناهمگون&#8221; مبحث بسیار موسعی است و البته پیچیده.ارزشش را دارد مدتی را صرف مطالعه اش کرد.چیزهای جالبی دستگیرمان می شود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ترگل بهرامی</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1100</link>
		<dc:creator>ترگل بهرامی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1100</guid>
		<description>نمی دانم این مشکل اصلی مان هست یا نه ولی یکی لز عمده مشکلاتمان به نظرم نادانی ست و ایمان خدشه ناپذیری که به دانایی نداشته مان داریم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دانم این مشکل اصلی مان هست یا نه ولی یکی لز عمده مشکلاتمان به نظرم نادانی ست و ایمان خدشه ناپذیری که به دانایی نداشته مان داریم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مون</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/1200/comment-page-1#comment-1099</link>
		<dc:creator>مون</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=1200#comment-1099</guid>
		<description>تنبلی و تن پروری به شدت ، پرتوقعی و پرمدعایی و مفت خوری . مشکل ما ایرانی ها  این است که به دنبال مشکل در بیرون از خودمان می گردیم  ،در حالی که مشکل شخص شخیص خودمان است اصلن !</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تنبلی و تن پروری به شدت ، پرتوقعی و پرمدعایی و مفت خوری . مشکل ما ایرانی ها  این است که به دنبال مشکل در بیرون از خودمان می گردیم  ،در حالی که مشکل شخص شخیص خودمان است اصلن !</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

