مرد بزرگ، آیینه‌هاست

نوشته شده توسط هادی, ۱۵ آذر ۱۳۸۷

خدا رحمت کند مرحوم پیروی را. او جنگلبانی پاک و سرسخت بود و به جرم همین صفات سه سال پیش سر بریده شد. بلی، جدی می‌گویم: ناصر پیروی چون زیر بار همدستی با قاچاقچی‌های چوب و زمین‌خوارها نرفت، به دست چند نظامی و یک غیر نظامی ربوده و با تیغ موکت‌بری سر بریده شد. شاید فکر کنید که از ناچاری تیغ موکت‌بری به کار رفته است، اما این طور نیست. بعدها تحقیقات پلیس نشان داد که قاتل‌ها سلاح گرم نیز همراه داشته‌اند، اما به کم‌تر از سربریدن راضی نشدند. احتمالا می‌خواسته‌اند درس عبرتی باشد برای دیگر پاک‌نهادهایی که دلسوز منابع زمین و ثروت‌های ملی هستند. اگر در عکس به کفش‌ها و لباس‌های مرحوم پیروی دقت کنید درمی‌یابید که این مرد از روی عدم‌نیاز مادی نبوده که زیر بار ارتشاء نرفته است. از صمیم قلب در محضر چنین بزرگی احساس احترام و کوچکی می‌کنم.

از افتخارات پلیس و دستگاه قضایی پیگیری سرسختانهء ماجرای قتل شهید پیروی است. با توجه به این که یکی از قاتل‌ها افسر ارشد و پاسدار بوده، می‌توان حدس زد که چنین حرکتی فارغ از فشارها و اعمال نفوذها نبوده است. دست مریزاد، کاری کارستان کرده‌اند. همچنین سرکار خانم مژگان جمشیدی (خبرنگار محیط زیست) در مسیر اطلاع‌رسانی این حادثه گام‌های مهمی برداشتند که جای تحسین و سپاس دارد. عاقبت قاتلین سفاک ماه گذشته به دار آویخته شدند.

با تکیه بر این ماجرا می‌خواهم بگویم که فساد به قدری وحشی، بی‌مهار و گردن‌کلفت شده که اگر کسی را سد راهش ببیند، چنین بلاهایی سرش می‌آورد. خودتان حسابش را بکنید: این جنایت هولناک بر سر چوب جنگل رخ داده، زمانی که مقیاس بزرگ‌تر شود و مورد دزدی ارزشمندتر، معلوم نیست که جنایت‌ تا کجا و چه مقیاسی پیش خواهد رفت… البته ایمان دارم که خداوند سریع‌الحساب است و برای انسان‌های شجاع و پاک و محکم، فرجامی شایسته‌ در نظر گرفته.

عنوان مطلب از شعری گرفته شده که در این نشانی می‌توانید بخوانیدش.

۱۱ دیدگاه در “مرد بزرگ، آیینه‌هاست”

  1. بهمن هاتفی می‌گه:

    سلام
    در رابطه با “احترام” مطرح شده در کامنت‌های ذیل “قطعنامه” (یکی از پست‌های هفته پیش شما) یادداشتی نوشته‌ام که خوشحال می‌شوم آنرا بخوانید.

    هادی: ممنون. خواندم.

  2. shahab می‌گه:

    سلام!
    چه نوشته‌ی متین و موقری! دست مریزاد بر این دقت و اعتنایت که آدم را متوجه چنین مسائلی بااهمیت می‌کنی که به راحتی ممکن است در میان روزمره‌گی‌هایمان گم شوند.

  3. مون می‌گه:

    چند روز پیش که توی وبلاگ خانوم جمشیدی خوندم کلی جنگلبان و محیط بان به خاطر کارشون کشته شدن پشتم لرزید واقعن . چنین چیزی خیلی وحشتناک و دور از ذهن بود برام . الان با خوندن پست شما ، آقای پیروی و امثال ایشون رو به شدت تحسین می کنم چون به چیزی باور داشتن و به خاطرش از جونشون گذشتن که بیشتر از حد تصور مهمه.. واقعن اما همش یاد این جمله ی یکی از پست هاتون می افتم که نوشته بودین “زمانی که درآمد کسی منوط به نفهمیدن چیزی است، دشوار است که آن چیز را به او بفهمانید!” و با خودم می گم این وحشی ها که نونشون رو می زنن توی خون و می خورن می تونن روزی بفهمن که کاری که می کنن چه جنایتی ست و در حق چه کسانی ؟!

  4. زهره می‌گه:

    خدا رحمتش کند. واقعا منقلب شدم.
    ممنون که ما را هم مطلع کردید. نظر کوتاه شهاب حرف من هم هست.

  5. سیاوش می‌گه:

    از نظر من یکی از بهترین پست هایی بود که در مجازی بودن خوانده بودم.بسیار متاسفم که برای بیش از دو سال اخبار دادگاه “شهلا جاهد” تیتر یک بسیاری از روزنامه ها بود و خبری از این جنایت عجیب کمتر اجازه انتشار داشت.آقای پیروی اجرش رو با نام نیکی که ا زخودش بجا گذاشته گرفته.اینچنین مردانه جان دادن برسر شرف و وظیفه و وجدان کار هر کسی نیست.خدا عالم است که سر چه تعداد ار مردان و زنانی که مانع چپاول ثروت های این مملکت بوده اند را زیر آب کرده اند.
    تشکر ویژه از هادی

  6. ترگل بهرامی می‌گه:

    دوستان دیگر حق مطلب را در مورد انتخاب و پرداختن به چنین موضوعی به خوبی ادا کرده اند،من چیز بیشتری جز همان ها ندارم جز ادای احترامی به روح بزرگ و پاک این مرد و آرزوی این که روزی این جنایات به پایان رسد، هر چند که آرزوی محالی به نظر آید…

  7. سمیرا می‌گه:

    من این خبر را قبلا هم خوانده بودم و این بار هم مانند دفعه پیش بسیار بسیار متاسف شدم.روحشان شاد.

  8. افشین می‌گه:

    حقیقتا آرزو می کنم ای کاش جربزه و همت و شهامت این قهرمانان بی نام و نشان را
    داشتم و جانم در راه آرمانی ستودنی چون حفظ طبیعت فدا می کردم و به زندگی کوتاه
    خود معنایی می دادم.

  9. مصطفا می‌گه:

    گفت کسی خواجه سنایی بمرد
    مرگ چنین خواجه نه کاری‌ست خرد

    کاه نبود او که به بادی پرید
    آب نبود او که به سرما فسرد

    شانه نبود او که به مویی شکست
    دانه نبود او که زمین‌ش فشرد

    گنج زری بود در این خاک‌دان
    کو دو جهان را به جوئی می‌شمرد

    متن کامل شعر

  10. شیرین می‌گه:

    دلم می گیره از سرزمینی که بوی غربت می ده…

  11. حبیبی می‌گه:

    هر چند از هر حکم اعدامی متنفرم اما اگر کسی چه داخلی باشد چه خارجی با لباس نظامی به حقوق مردمی تجاوز کنند حق آنان را در دفاع از خود می دانم
    دست مریزاد

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License