نشاید که نامت نهند…

نگاه کنید. گرچه اگر ساکن ایران هستید در سالهای اخیر بارها چنین چیزی دیدهاید. این کارمصداق بارزی سوءاستفاده از تصویر کودک است؛ زیرا آرایش زننده، فیگور ناخوشایند و لباس نامناسب برای جذابیت بخشیدن به کالا و فروش مطالبی سخیف به کار رفته است (مطالب درج شده در این مجله را نخواندهام اما ترکیب کلمات خون، قبر، روح و قرمز نشان میدهد که چه معجونی ساخته شده است). گمان میکنم که سوءاستفاده از کودک در بسیاری از کشورهای جهان عملی مجرمانه باشد. پس کجا هستند کسانی که دستور میدهند نشریات خارجی به دقت بررسی و چسبزنی شوند که مبادا اخلاق بینندگان متزلزل شود؟ چطور است اگر سن این مدل مثلا بیست و پنج میبود، فردایش یک عده کفنپوش سراسیمه از مراجع رسیدگی میخواستند ولی چنین فاجعهای کوچکترین واکنشی برنمیانگیزد؟
شاید یک نمایندهء مسوول مجلس، یک وکیل سرشناس و فعال در زمینهء حقوق کودک، یک دادستان شجاع، یک مقام فهیم در وزارت فرهنگ و ارشاد یا… بتواند گامهایی موثر در ممنوعکردن چنین کارهای زشتی بردارد.از شما خواهش میکنم اگر در نهادی صاحبنفوذ آشنایی متنفذ دارید، مسالهء قبح استفاده ابزاری از کودکان را با او در میان بگذارید. خواهش میکنم اگر راهی میشناسید که بتوان صدای اعتراضمان را به گوش بزرگان قوم برسانیم، آن را مطرح کنید. دست روی دست نگذارید و من و امثال مرا با خود همراه کنید. این به هیچ وجه اهمیت کمتری از دیگر مسایلی که موجب حرکتهای اینترنتی میشوند، نیست.
با روشی مسوولانه نشاندهید که قلبتان برای حقوق کودک و معیارهای صحیح اخلاقی سالم میتپد.
اضافهشده: مجازی بودن وبلاگی با ببندههای محدود و خاص است، اگر صلاح میدانید و با هدف این نوشته موافق هستید آن را عینا در وبلاگ خودتان، یا هر جای مناسب دیگر، درج کنید تا شاید به این روش مطلب اشاعه یابد و به چشم وجدان مسوولان امر برسد.


خیلی دردم آمد. همیشه دیدن چنین صحنههایی من را با این سوال روبهرو کرده که خانوادههای این کودکان معصوم و بیگناه چهطور اجازه میدهند که با کودکشان چنین بازی تلخی شود. تازگیها اگر دیده باشید چنین تصاویر دردآوری روی بستهبندیهای مواد غذایی (مثل خرما) و حتا به صورت پوسترهای فروشی هم توی بساط دستفروشها دیده میشود. طفلکانی که با هزار جور بزک دوزک و طلا و ساعت و … آراستهاندشان تا با سوءاستفاده از آنها پولی به جیب بزنند. شرمآور و دردآور است! باید کاری کرد.
دلم برای کودکانی که معصومیت و پاکی و لطافت چهره شان زیر چنین آرایش مزخرفی پنهان می شود می سوزد . دلم برای چنین کودکانی که مادر و پدرشان دل شان می آید آن ها را به این شکل ببینند و غصه شان نشود و حتی به آن ببالند می سوزد و دلم از همه بیشتر برای جامعه ی بیمارمان می سوزد که به دنبال جایگزینی برای استفاده ابزاری از زنان در تبلیغات به د ختر بچه های بیگناه و معصوم رو آورده است..
به (( سن تکلیف )) نرسیده پس اشکالی ندارد.
شما که این چیزها را بهتر از من میدانید.
به موضوع خیلی خیلی مهمی توجه داشته اید .شاید بتوان با کمک دوستان اعتراضی اینترنتی را آغاز کرد .مثلا نامه ای نوشته شود و امضاهایی جمع شود و در سایت های بزرگتر مطرح شود .
به هر حال این تیز بینی و درد اندیشی تان تنها نخواهد ماند . مطلبتان را به به دمادم لینک دادم .در پیوندهای روزانه .
این کار هم جرم محسوب می شود هم غیر اخلاقی
اما برای من عجیب است مگر پدر و مادرهای همین فرزندان چنین موضوعی را موجب تفاحر و غرور خود نمی دانند؟
مگر خودشان به دست خودشان کودکشان را اینچنین آراسته نمی کنند؟
***
در اعتراض به این عمل پیشنهاد می کنم در فضای وب کسانی که دانش و هنرش را دارند لوگویی طراحی کنند تا با به اشتراک گذاشتنش در فضای وبلاگ حرکتی ایجاد شود.
حتما باید کاری کرد .خطاهای بزرگ از انحرافات به ظاهرکوچک ناشی می شود. همیشه فکر می کنم انگیزه سازندگان یک آگهی تجاری و یا صاحبان یک نشریه به اصطلاح خانوادگی که مارک فرهنگ و جامعه در شناسنامه اش حک شده در استفاده از کودکان چیست؟ شک معقول رنگ و جلا دادن برای جلب توجه و جذب خریدار است. اما این ظاهر امر است . در روزنامه نگاری خصوصا در استفاده از عکس چیزی ورای شک معقول وجود دارد . چیزی برای تاثیر بر ناخود آگاه و القا اندیشه و نظر. سازنده یا مخرب . ارشاد کننده یا منحرف کننده. البته من گمان ندارم که اداره کنندگان این نشریات سطحی که داعیه راهنمایی خانواده ها را دارند اطلاعی علمی از این مسایل داشته باشند اما این نا آگاهی آن ها از خطا وگناهی که می کنند مبرا نمی سازد.البته من امیدوارم این خطا ناآگاهانه باشد و عمدی در کار نباشد . گرچه استفاده برای مقاصد تجاری حتمن آگاهانه است. من اطمینان دارم چه از نظر شرعی و چه از نظر عرفی قوانین معتبری در این گونه موارد داریم . مغفول ماندن آن ها شاید به این دلیل است که عمق فاجعه درک نشده است . این اتفاق مدت هاست دارد می افتد . الگوی زندگی آینده دختر یاپسری که عکسش روی جلد است و یا کودکانی که آن را می بینند چیست؟ حتی در غرب که عکس ( در پوز های گوناگون ؟؟) تجارتی پر منفعت است استفاده از کودکان جرمی یزرگ است . جرمی که آن را مسبب جریحه دار کردن افکار عمومی می دانند اما ما که کرامات اخلاقی از واجبات مان است چنین بی توجه به این کنش ها هستیم. باید کاری کرد . حداقل هشدار داد . آقایان محترم مواظب باشید حطر بیخ گوش همه مان است
العیاذ بالله
با سلام
در پیوندهای روزانه وبلاگم اضافه کردم. اگر توانستم مطلبی مستقل هم در باره حقوق کودک با تکیه بر موضوع مطرح شده توسط شما خواهم نوشت.
نشانی از بی مسئولیتی ما به عنوان خانواده، روشنفکر، روزنامه نگار، خواننده، شهروند، مسئول. درمانده در تعریف جرم و بزهکاری و انحرافات
متاسفانه این عکس ها زیاد هستند و ازشون متنفرم
باید دامنهی چنین اعتراضاتی را به عرصهی عمومی اجتماع واقعی کشاند تا بلکه تلنگری بخورند و تکانی، چه آنها که فاعل این رسانهبازی سیاه هستند چه آنها که مثلا مدعیالعموم قانونی عرصهی رسانهها.
البته ناگفته نماند در جامعهی امروز ما که بیاخلاقی تن سپرده و عادت کرده، چنین اموری قبحشان شکسته شده و روزمره بارها و به دفعات شاهد چنین بیحرمتیهایی هستیم و از کنارشان بی هیچ اعتنا و اعتراضی میگذریم.
آری، پیش از هر چیزی باید به یاد خود بیاوریم که چه چیزی قبیح است، بدون تعارف.
قضیه اینه که جامعه ی ما به راحتی این قضیه رو می پسنده.جلوی هر دکه روزنامه فروشی بایستی حداقل ۱۵ عنوان مجله با این جور عکس ها داره.مطمئن هستم والدین این خردسالان هم بسیار خوشحالند که عکس فرزندشان روی جلد مجله ای است و تعداد زیادی از ان را تهیه می کنند و بین دوست و آشنا تقسیم می کنند.این سن تکلیف که یکی از دوستان اشاره کرد در فرهنگ ما چیز عجیبی است.و اینکه چون امکان انتشار عکس زیبارویی بیش از سن تکلیف در این لباس و این تبسم مقدورنیست به ناچار باید جایگزینی پیدا کرد.احتمالاً ناشر آن می خواهد بگوید که ” شما تصور کنید ایشان که الآن این است ده سال دیگر چه می شود و شما همان ۱۰-۱۵ سال بعدش را تصور کنید!!!”
در پایان فکر می کنم چیزی که جامعه با این وسعت پذیرایش است تغییر دادنش کار آسانی نیست.معادله ناهنجاری های جامعه ی این روزهای ما مجهولات بسیاری دارد.
به موضوع و مقوله بسیار مهمی اشاره کرده اید و این بحث ریشه در مشکل اصلی جامعه ما دارد.همان تناقض و پارادوکس همیشگی اجتماع ما که هیچکس حاضر نیست به صورت اصولی حلش کند.
من هم راجع بهش چیزکی توی پست امروز نوشتم و لینک دادم… یه سری چیزها هستند که آدمها رو باید باهاشون آشنا کرد انگار. اون پدر و مادری که انقدر راحت اجازه میدهند بچهشون مورد استفاده قرار بگیره اساساً خبر ندارند که بچهشون چه حقی داره و ازش باخبر نیست.
این مجلات جای مجلات پ و ر ن و را گرفته اند.اما چون عکس خانومها اجازه انتشار نداره از عکس بچه های معصوم استفاده میکنند. بیخود نیست که آمار کودک آزاری در ایران اینقدر بالا رفته
[...] بر ما By آرتمیس آزاد هادی عزیز مطلبی رو یادآور شده که دغدغه ی خیلی از ماست و [...]
با وجود فقر فرهنگی جامعه ما این مسئله کاملا قابله درکه
موضوع جالبی رو گفتید … دارم فکر می کنم یه نامه به وزارت فخیمه ارشاد بنویسیم … من می نویسم. اسم این نشریه چیه؟ مشخصات کامل اش رو می نویسی؟ تاریخ انتشار و اینا . گرچه از این نمونه ها مطمئنا زیاد پیدا می شه …
هادی: باید پشتوانه قوی کرد و به صداها افزود و سپس از حکومت حرکت خواست. برای همین است که من از مراجع دینی نظر خواستهام تا با اشاره به آن موضوع را از مجلس و دولت بخواهیم. اما با این همه اگر مایلید مشخصات این مجله خاص را برایتان ارسال میکنم.
سلام
درباره این نوشته نظری داشتم که چون مخالف جریان این پست و دیدگاه نویسنده بلاگ بود ترجیح دادم در وبلاگ خودم نوشته شود تا مسئولیت آن هم بر عهده خودم باشد.
http://adalir.blogspot.com/2008/12/blog-post_15.html
چه ساده از کنار این سوءاستفاده فاحش از کودکان می گذریم… شاید یه دلیلش این بوده که من از بچه های آرایش کرده به هیچ وجه خوشم نمیومده و با بی اعتنایی ازشون میگذشتم…!
سلام …بعد دعوا در دبیرستان حجت( سنه ۱۳۷۳) فکر نمیکردم دوباره اینجا دعوا کنیم.کمی مطالعات روانشناسیاتان را افزایش دهید بد نیست.
هادی: علیکم. ظاهرا تازه وارد هستید و تیر به تاریکی انداخته اید. دعوایی در کار نیست. شاید با چنین روش و به کار بردن واژه ای چون سنه خواسته اید نظر جلب کنید، اشکالی ندارد. در ضمن از خوشمزگی کردن تان چیزی سر در نیاوردم. ممنون از توصیه.
سلام اقای هادی اقا
راستش بلاهایی که سر کودکان می آید آنقدر عمیق و خرد کننده است که کسی به آن توجه نمی کند
راستش فکر می کنم اگر به دامنه عمیق تری می پرداختید موثر تر بود
تنها حرف های نامربوطی که روزانه بار صدها کودک می شود کافیست
راستش باز هم راستش
که این مسئله ای که شما عنوان کرده اید آنقدرها هم دردناک نیست
دردهای عمیق تری وجود دارد جان برادر
راستی یک وبلاگ خوشمزه در لینک های من است
فکر کنم خوشتان بیاید
من با آرایش کردن کودکان مخالفم و بنظرم این کار درست نیست اما فیگور این بچه کجاش مشکل داشت؟
من مطلبی را که در تایید مطلب شما در وبلاگ “فقط می نویسم” نوشته شده بود خواندم و سپس به اینجا آمدم
به نظر من به دو دلیل تاکید شما بر حقوق کودکان در این مورد بیش از حد آرمان گرایانه است:
۱-در این فاجعه آنچه بسیار بیشتر از وضعیت کودکان ناامید کننده است وضعیت بخش عظیمی از جامعه است که با افتخار و اشتیاق فراوان، به این تصاویر نگاه می کنند. و بدون کوچکترین خجالتی اشتهای خود به ابتذال را (که بخش عمده آن به شدت سانسور می شود) سیراب میکنند.
۲-آنچه در این کشور بر سر بسیاری از کودکان می آید بسیار عمیق تر و دردناکتر و وسیعتر از آنست که چنین مسائلی مهم به نظر برسند
در آخر تکرار میکنم که این مساله فقط نشانه ای از وضعیت تاسف بار فرهنگ جامعه است. مبارزه با این نشانه این فرهنگ را تغییر نخواهد داد.
هیچ مشکلی در این عکس وجود ندارد. چه سوءاستفاده ای؟
اولا سن دخترک پایین است و از لحاظ شرع اسلام هم مشکلی ندارد. در ثانی، مگر این دختر ۲۰ ساله شود کسی آنرا می شناسد؟! مثلا پسری به خواستگاری او برود، بعد مادر پسر یکهو بگوید این همون دختری است که ۱۵ سال پیش عکسش روی مجله فلان بود؟!!!
این همه دغدغه و فجایع بشری در این کشور اتفاق می افتد، آنوقت شما برای عکس کودکان می خواهید وارد گود شوید؟ فاجعه آن دخترکی است که در خیابان به شما گل می فروشد، چند سالی که بزگتر شد، به مردی که می تواند هم کدام از ما باشد، تنش را بفروشد. اینها درد است. درد اینکه برای بلند بلند فکر کردنت، نفست را می برند، …
دردها عمیق تر از این حرف هاست. شماهایی که احساستان جریحه دار شده است، شماهایی که وجدانتان به درد آمده است، شماهایی که به غیرت تان برخورده است، آیا زمانی که به خواهران و ماردان و ناموس ما برای روسری و پوشش، در انزار عمومی حتک حرمت و تجاوز می شود، آیا خونتان به جوش می آید؟ آیا برای دفاع از ناموس تان بسیج می شوید؟
البته، تمامی اینهایی را که عرض کردم، همه می دانیم و بهتر و بیشتر از من هم می دانید. اما اکثر ما چشم های خود را می بندیم و سعی می کنیم آنرا از ذهنمان پاک کنیم.
به امید روزی که ژرف و ژرف تر بیندیشیم. به امید روزی که دغدغه هایمان حقیقی باشد…
بدورد
(بردیا – Bardia)
darkseed_83@yahoo.com