هر حرکت مهمی نیاز به تامل دارد
با مطلب خشمگین سه روز پیش این وبلاگ، صداهای همراهی کردند: کسانی در وبلاگشان چیز نوشتند و یا به آن پیوند دادند. بیشتر آراء و نظرات از روی همدلی و همرایی بود و البته افرادی هم نظر مخالفشان را اعلام کردند. امشب میخواهم کمی از مخالفتها بنویسم:
۱. عدهای از مخالفان در بخش نظرات وبلاگ فقط مینویسم ظاهر شدهاند. کسی به اسم رهگذر نوشته که «یه مساله ساده رو بیخودی بزرگ می کنین که چی؟ کم همه چیز و ممنوع کردن که اینم می خواهین بهش اضافه بشه ؟ مریضین به ولله» و یا رگبار نامی گفته «به چه چیزهای بیخودی گیر میدین». نظرات دیگری هم بوده که ترگل بهرامی صلاح دیده آنها را منتشر نکند، حاوی فحاشی و ناسزا. البته در وبلاگ ایشان یکی دو نفر مزاحم هست که متعاقب نوشتن هر پستی با نامهای مختلف ظاهر میشوند و فحاشی میکنند و گاهی خودشان جواب خودشان را میدهند. در مورد چنین کسانی لازم نمیبینم بیشتر از این چیزی بنویسم.
۲. جناب آقای علی دلیر (تحصیلکرده، متاهل و مقیم کانادا) مطلب موقری نوشتند که محور اصلی آن این است: «موضوع بحث بدون تحلیل به نتیجهگیری رسیده و مورد توافق قرار گرفته است. فرض بر این که نویسندگان نظری کاملا صحیح داشته باشند، برای راه انداختن موجی جهت مقابله با آنچه سو استفاده خوانده شده لازم است با دلایل محکمتری خواننده را با خود همراه نمود.». آقای دلیر شجاعانه ابراز نظر کردهاند که آرایش باعث شده کودک زیباتر شود، فیگور زیبا به نظر میآید و لباس نیز بین کودکان آن سن رایج است. ایشان همچنین مخاطب این مجلات را بانوان خانهدار دانستهاند و در مورد بینندگان بیمار دل نیز گفتهاند «دیگر اینکه با این حجم مطالب مستجهن نگاری در اینترنت کسانی که با نیت سو به این موضوعات می نگرند منابع گسترده تری از عکس روی جلد یک مجله زرد دارند». البته من متوجه نشدم که خواننده و نویسندهء متمدنی چون ایشان با این جمله آخر چه چیزی را میخواستهاند منتقل کنند. اما دوست ندارم یکی دو نقطهء نفوذ در نوشتهشان بیابم و با استفاده از آن حملهای آغاز کنم. گرچه با آقای دلیر مخالفم اما توصیه اصلی ایشان که اول کار آوردم را درست میدانم و بابت آن تشکر میکنم. در ضمن به ایشان احترام میگذارم چون سعی خود را کردهاند تا آداب گفتگو را رعایت کنند.
۳. اما خانمی که خود را نیشابور مینامند دیگر مخالف نظر من هستند. البته بارها گفتهام که غالبا از نوشتههای ایشان درست سردرنمیآورم و گاهی باید ابتدا قطعات پراکنده را ابتدا منظم کنم و چیزهای کمتر مربوط را کنار بگذارم تا از متن رمزگشایی شود. پیشاپیش این را گفتم که احتمالا اگر سوءتعبیری کردهام، علتش معلوم باشد. سرکار خانم نیشابور در قدم اول مطلبی نوشتند و برای فرهاد جعفری فرستادند. ایشان تاکید کردند که «میخواهم بگویم بر مقدسات نیافزاییم» و در ضمن «دوای دردها در وضع قوانینی جدید نیست. از قوانین هم سوء استفاده میشود. با ممنوع کردن مجله ها و آن عکس ها چه دردی درمان میشود و چه چیزی پیش میرود؟». این خانم محترم در پایان مطلبشان یادآور کرده بودند که «ما با بحران اداره جامعه روبروییم. جامعه خانواده است. جامعه مدرسه است. جامعه یک مملکت است. جامعه باشگاه فوتبال است. جامعه محیط کار است. جامعه خیابان است. نمیخواهد باز از ممنوعیت حرف بزیم. بیایید با هم حرف بزنیم. شاید به وقت حرف زدن کمیفکر کردیم».
اما مقدمهای که فرهاد بر مطلب نوشته بود بر خانم نیشابور گران آمد. ایشان پاسخی تدوین کرد و در آن آورد: «آنچه من در بلاگستان می بینم، انکار گفتگوست. یکی چیزی می نویسد و دیگری یا به به و چه چه می کند. یا اه اه. یا تکبیر است و یا تکفیر. همان فرهنگ چندین و چند ساله. همان که امروز و آنجا رواج دارد. گفتم که کسی با کسی حرف نمی زند. گفتم قبل از هر چیز ، حرف بزنیم. در بلاگستان اگر حرفی بزنی، جواب میآید که چهار دیواریاست و اختیاری. دلت نمیخواهد، خوشت نمیآید، خوب نیا». خانم نیشابور برای این که من حسابی شیرفهم شوم در ادامه مطلب بخش منصفانهء دیگری نیز اضافه کردهاند: «روحانیت یا مرجع است یا نیست. منظور من از مرجعیت روحانی برای یک فرد نیست هر مسلمان شیعی آزاد است که مرجعی را که خود می داند انتخاب کند. اجتماع را می گویم. یا مرجعیت روحانی را قبول داریم یا نداریم. نمیتوانیم یک روز قبول داشته باشیم و یک روز قبول نداشته باشیم. نمی شود یک حرف و فتوایش را یک روز بپذیریم و روز دیگر حرف و فتوای دیگرش را نپذیریم. یک بار فکر و برداشت نکنید که مقصود من حذف روحانی و روحانیت است. اصلا. اگر مطلب مجازی بودن را خوانده باشید میدانید از چه سخن می گویم». خوب بود که ایشان میگفتند کدام روز در مجازی بودن در مورد مراجع روحانی اظهار نظر شده و منظور از این روزهای مختلف چیست؟
من راجع به این مطالب و روش خانم نیشابور چیز بیشتری نمینویسم. پیش از این با هم دورادور سلام و علیکی داشتیم، گمان میکردم که ممکن است علت این سلام و علیکها نزدیکی فکری و اخلاقی باشد. خب آدمیزاد ممکن است گاهی اشتباه کند.


سلام
فهم من از مطلب دوم نیشابور، با برداشت شما متفاوت است. به نظر من کل این مطلب پاسخ به پاراگراف آقای جعفری است و اینکه ایشان عصبانی شده اند که حرفهایش تفسیر (به رأی) شده است. جهار دیواری اختیاری هم مرا بیاد جند مطلب در گفتم گفت میاندازد و البته خیلی جاهای دیگر هم آن را دیدهایم. حتی در مورد روحانیت و یا«روحانیت یا مرجع است یا نیست»، به نظرم روی اصلی صحبت ایشان هنوز با آقای جعفری است که در تمامی تحلیلهای فعلیاش روحانی بودن یا نبودن شخص کاملا الویت پیدا کرده است.
آنجه برای من واضح است اینست که نیشابور همانقدر که آزادی رفتار یک فرد مذهبی از تقلید مرجع روحانیاش را میپذیرد، نقش اجتماعی قائل بودن برای آن و دخالت در تعیین حدود را جانب آنان زیر سؤال میبرد. دلیل اشاره به شما هم آنست که گفتید از چند نفر مراجع میپرسم و اگر جوابی دادند منتشر میکنم.
اگر اینقدر جواب آنان بدیهی است که شما اطمینان دارید که چیست، پرسیدن ندارد و اگر جواب بحث انگیز است از خود و خوانندگانتان چه انتظاری دارید؟ آنرا بپذیرند و یا رد کنند چون فلان فرد گفته؟
البته من میدانم که شما آن سؤال از مراجع را به خاطر بحث “کلاه شرعی” در یکی از کامنتها مطرح کردید ولی به هر حال فکر میکنم که در مسائل عرفی باید گذاشت عرف تصمیم بگیرد و “شرع” را نباید به میان آورد. در انتها بگویم که اگر عرف اخلاقی را ناپسند بداند تلاش شرع برای پسندیده نشان دادن آن در اکثز مواقع راه به جایی نمیبرد (مثالهای زیادی میتوان آورد از جمله “چند همسری”) و به نظرم از منظر اخلاقی، جواب مراجع برای بسیاری که به آن نوع سوء استفاده از کودکان واکنش نشان دادند، اهمیتی ندارد.
در انتها مایلم بگویم که برای شمایی که من در نوشتههایتان شناختهام و شما که نوشتهاید « البته بارها گفتهام که غالبا از نوشتههای ایشان درست سردرنمیآورم و گاهی باید ابتدا قطعات پراکنده را ابتدا منظم کنم و چیزهای کمتر مربوط را کنار بگذارم تا از متن رمزگشایی شود» پاراگراف آخر کمی عجولانه است.
روده درازی کردم، ببخشید اگر طویل تر از مقدار متعارف یک کامنت شد.
جسارتن در مورد نکته ای که خانم نیشابور عنوان کرده اند در مورد این که “روحانیت یا مرجع است یا نیست و یا مرجعیت روحانی را قبول داریم یا نه ” باید بگویم من هم هنگامی که شما نوشتید که با چند مرجع تقلید بلند مرتبه مکاتبه کرده اید و نظرشان را در این مورد جویا شدین ، جا خوردم . و به نظرم رسید که در این جا و در این مورد به خصوص چون نظر این افراد ،هر چند از جنبه ای که مد نظر ما نیست،احتمالن در پیش برد رای و خواسته ی ما مساعد خواهد بود ،پس در نتیجه رای و نظر حائز اهمیتی شده است . یعنی در واقع به نظرم رسید که به عنوان یک دست آویز به آن نگاه کرده اید . شاید خانم نیشابور منظورشان این بوده است .
منظورم از جمله ای که متوجه نشدید را خیلی کوتاه می گویم.
یکی از نگرانی های موافقان نظر شما این است که این مجلات و عکس ها به نیت سوء خریده شود. یعنی کسی مجله را به خاطر جذابیت جنسی عکس (من هنوز معتقدم چنین جذابیتی ندارد) خریداری کند. به نظر من اینگونه مجلات از این نظر که منبعی برای افراد با سوءنیت باشند اهمیت ندارند و به این دلیل خریده نمی شود.
به نظر من، بحث اصلی اساساً روی مرجعیت و محدودیت و ممنوعیت ها نیست. به نظر من این نوع دیدی که وجود دارد غلط است و بهتر است تصحیح شود. یعنی در واقع به جای اینکه مسالهای اینچنین را از دیدگاه قانون و مرجعیت بخواهیم بررسی کنیم، بد نیست فرهنگ آدمهایی که با این پدیده به نوعی سر و کار دارند یا اصولاً برایشان مهم است کمی به چالش کشیده شود. اگر زیر ساختار فرهنگی آماده نباشد هرگونه تصمیم گیری فقهی مذهبی یا قانونی، مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت. البته برای این مساله خیلی از عوامل سوشولوژیک و فرهنگی در جامعهء مورد بحث، مهم هستند که بی توجهی به آنها هم میتواند تنها باعث سوءتفاهم و سوءبرداشت شود.
به نظر من نقل قولهایی که از نیشابور کرده اید منطقی است، نه لزوما اینکه من با آنها موافق باشم.
برای اولین بار هم از برخورد شما با نظرات دیگران بسیار ناراحت شدم. فکر کنم با این گونه پاسخ دادن مهر تایید به حرفهای نیشابور گذاشتید.
هادی: با تشکر از انتقاد، کاش مشروحتر میگفتید که منظورتان کدام قسمت است. شاید کل مطلب را در نظر دارید، یا قسمتی که به خانم نیشابور مربوط است را میفرمایید؟
آیا هنوز از مراجع عظام تقلید پاسخی برای استفتائتان دریافت ننموده اید؟ یکی از اقوام ما در حوزه ی علمیه قم صاحب منصب است. کمکی از دستم بر بیاید دریغ نمی کنم.
هادی: با توجه به مشغولیتهای این گونه اشخاص به نظرم باید حداقل ده روز منتظر ماند. ممنون از قصد مساعدت.
چرا همیشه این طور می شود؟اشکال کار کجاست که همیشه حواشی یک موضوع یا یک اعتراض یا یک بحث طرح شده پررنگ تر و مهم تر از اصل موضوع می شود؟
همه ی ما که موافق هستیم با هسته ی اصلی مطرح شده می آییم و هر کدام از زاویه ی خودمان چیزکی در اعتراض می نویسم. آن وقت خودمان به یک بحث فرعی دامن می زنیم. یکی در اعتراض به دیگری لگدی هم به سمتی دیگر می زند و اگر آن آدم صدایش دربیاید غوغا می شود و بعد آن قدر گرد و خاک می شود که اصلن فراموش می کنیم حرف اصلی چه بوده است؟
برمی داریم می نویسیم که فلان کار غلط است و می خواهیم با این کار حرکتی موثر راه بیندازیم اما ناگهان موضوع منحرف می شود…
اصلن مگر مجازی بودن هیچ وقت ضد نظام یا ضد روحانیت بوده است؟ مگر تا به حال موضع گیری ای داشته در مورد جامعه ی روحانیت؟ اصلن مگر سوال از مرجع تقلید یا روحانیت چه ایرادی دارد؟
و دوباره می پرسم مگر اصل موضوعی که به خاطرش بسیج شدیم و قلم فرسایی کردیم “مرجع بودن یا نبودن روحانیت” بوده است؟
نمی دانم چه می شود، نمی دانم چرا، ولی میدانم برای همین است که نمی توانیم کاری را پیش ببریم. همین است که حواشی همیشه پررنگ تر است از اصل موضوع.
در آخر اگر بخواهم مانند سایر دوستان موضع خودم را شفاف و صادقانه بگویم باید اقرار کنم پست اشاره شده ی خانم نیشابور را نپسندیدم و فکر می کنم برای این که اعتراض به چاپ عکس های این چنینی از کودکان را به نتیجه ای برسانیم از همه ی امکانات موجود باید استفاده کنیم. این تنها نکته ی مهم است به نظرم.
به ترگل : ترگل عزیزم من برعکس تو آن پست خانم نیشابور را خیلی برحق می دا نم دلیلش هم این است که فکر می کنم که منظور خانم نیشابور (که امیدوارم البته خودشان اگر بقیه دچار سوتفاهمی از نوشته شان شده اند دلشان نشکند و برای رفع سوتفاهم توضیح بیشتر ی در موردش بدهند ) این نیست که مجازی بودن قبلن موضع گیری در مورد روحانیت داشته و حالا دارد خلاف آن موضع حرف می زند . من فکرمی کنم منظور این است که در این جا و این قضیه نظر مراجع تقلید را خواستن و پرسیدن و قضیه را از جنبه ی شرعی بررسی کردن کار درستی نیست . چون همان طور که آقای هاتفی گفتند در چنین مسائلی بهتر آن است که عرف تصمیم بگیرد و پای شرع به میان نیاید . چون فکر نمی کنم منظور هیچ کدام ما از نادرست بودن این کار جنبه ی شرعی داشته باشد و ممکن است استفاده از هر امکاناتی که می گویی برای رسیدن به مقصود پی آمدش سو استفاده از وضع این قانون جدید شود ( البته اگر وضع شود ) همان چیزی که خانم نیشابور هم در جایی از نوشته شان داشتند که نوشته بودند ازقوانین هم سواستفاده می شود . من فکر می کنم البته درست است که نباید حاشیه از اصل موضوع پر اهمیت تر شود و دلیل پیش نرفتن بعضی چیزها همین است،اما در مورد این جریان خوش بختانه فکر می کنم تا الان اگر صحبتی شده هیچ چیز حاشیه ای نبوده و اتفاقن به بررسی این موضوع از همه ی جوانب (همان چیزی که ا قای عبد زمین شناس در پی اش هستند یعنی دلیلی قانع کننده برای نادرست بودن یا اهمیت نداشتن یا حتی درست بودن ) کمک کرده است . کما این که من در اولین برخوردم با این قضیه فقط احساس دلسوزی برای بچه هایی که این قدر ما در و پدرهای بی فکری دارند که دلشان می آید بچه شان را در چنین وضعی ببینند داشتم اما بعد که بیشتر نوشته ها را خواندم و دقیق تر فکر کردم به این نتیجه رسیدم که این چنین تصاویری می تواند از لحاظ روانی تاثیرات خیلی بدی داشته باشد و خلاصه هنوز هم فکر می کنم این مسئله باید بیشتر و بیشتر باز شود و همه هر نظری دارند بدهند و خلاصه این که قضیه ای مثل این که یک اعتراض را می خواهد به راه بیندازد نیاز به بیشتر و بیشتر بررسی شدن دارد یعنی همین حاشیه هایی که می گویی .
نطر خانم ترگل را مسلمن تایید میکنم (اشکال کار کجاست که همیشه حواشی یک موضوع یا یک اعتراض یا یک بحث طرح شده پررنگ تر و مهم تر از اصل موضوع می شود؟) وامیر که گفته است (بحث اصلی اساساً روی مرجعیت و محدودیت و ممنوعیت ها نیست.) . آدم شک میکند که انحراف از متن به حواشی برای کم رنگ کردن اصل میباشد. کسی کنشی ناسالم در حرفه روزنامه نگاری دیده است و آن را انعکاس میدهد . یا این حرکت شایسته میدانیم و یا نا شایست. یکنفر مدعی است که چون به سن تکلیف نرسیده اشکالی ندارد . ایشان در واقع نظری فقهی داده اند و جواب ایشان در خواست نظرمراجع می باشد . میتوان مدعی بود که این حرکت بالفعل جنبه جنسی ندارد یا این که به گفته آقای دلیر «دیگر اینکه با این حجم مطالب مستجهن نگاری در اینترنت کسانی که با نیت سو به این موضوعات می نگرند منابع گسترده تری از عکس روی جلد یک مجله زرد دارند».مردم میتوانند جای دیگر دنبال این چیزها باشند . اما مگر چه تعدادی از مردم که مخاطب این نشریات هستند با اینترنت هم آشنا میباشند؟ خانم نشابور در سایت فرهاد از همان آغاز تکلیف را روشن کرده اند(این مطلب را برای شما میفرستم، چون گفتمگفت مشتریان بیشتری از مجازی بودن دارد.)ودر واقع صاحب اصلی بحث را قابل پاسخ گویی ندانسته اند بعد نقد و تحلیل مجازی بودن را کرده اند . کسی که مطلب مجازی بودن ندیده و نخوانده باشد نتیجه گیری اش چگونه خواهد بود؟ من هم باید صادقانه بگویم که من هم با نوشته های ایشان سر در گم میشوم که این شاید به سواد کم من ارتباط داشته باشد. اگر جوابم این نباشد که ( چهار دیواری اختیاری . نمی فهمید به این سایت نیایید). جان کلام اینکه کسی حرکتی خطا دیده و آن را منتقل کرده است . موافقیم و یا مخالف حداقل موضوع را لوث نکنیم
وای هادیه نازنینم الان دارم مجسسم می کنمت که ابروهاتو بالا دادی و یه گوشه نشستی داری به این همه حرف و شلوغ پلوغی نگاه می کنی و … نمی دونم ولی این تصوور از ون قیافه ی زیرک خیلی شعف انگیزه… خوشحالم …خوشحالم که دستکم بحثی را شروع کردی که آدمها حتتی شده با حواشی و رنگ و لعاب بهش بپردازند… خیلی خوبه…مرسی مرسی…