پرسش‌هایی از حسین‌ آقا

نوشته شده توسط هادی, ۹ دی ۱۳۸۷

ساعت از هشت شب گذشته است. از صبح کارهای مختلفی انجام داده‌ام: صفحه‌آرایی، تصحیح عکس، ترجمه، ویرایش خبر و مصاحبه مطبوعاتی، اعمال نظرات مشتری بر نسخه‌ی جدید یک راهنمای محصول، تصحیح آگهی برای چاپ جدید… گرچه بازدهی امروزم بد نبوده، اما کارهای زیادی باقی مانده که وعده داده‌ام تا آخر هفته به پایان برسانم. معاش طوری شده که به پیشنهاد کار نمی‌توان نه گفت، البته تا جایی که منجر به بدقولی و سرکار گذاشتن مشتری نشود.

در فاصله‌ای که منتظر تلفن همسرم هستم – او هم بعد از کار روزانه‌اش گرفتار یک قرارکاری  است – به بخش نظرات این‌جا نگاهی می‌اندازم. می‌بینم که شخصی نظر جالب توجهی گذاشته است:

نام: حسین
پست الکترونیک: u@b.com
شما اگر فقه اسلامی را قبول دارید در مورد فیلم و اهنگ ها و خواننده هایی که هر از گاهی از ان ها تایید و تمجید می کنید نیز نظر اقایان را جو یا شوید.

ایشان دیگر کیست؟ از آن‌جایی که ذکرکرده «هر از گاهی»، معلوم می‌شود که خواننده‌ای قدیمی‌ است که خود را پشت یک نام و نشانی ایمیل جعلی مخفی کرده.  راه فرونشاندن کنجکاوی‌ام این است که کمی جستجو و ردیابی فنی کنم. بعد هم  شاید هوار بزنم: «آهای فلانی گیرت آوردم. حرف حسابت چیست؟».  اما این راه خوبی نیست، چیزی را هم حل نمی‌کند.

خودمانیم حسین آقا، مشکلت چیست؟
من به استفاده از عکس بزک شده‌ی کودکان برای جلب مشتری معترضم. در کشوری زندگی می‌کنم که دین و مذهب نقش پر رنگی در بطن ساز و کارهای آن دارد، یک خواننده شبهه‌ی فقهی مطرح کرده‌است، شخصا نیز آشکارا گرایش‌ها و اعتقادات مذهبی دارم. همه‌ی این‌ها دست به دست هم داده که از چند مرجع فقهی نظرخواهی کنم. محض اطلاع، بر آنم که در اولین فرصت یکی دو روانشناس اهل فن بیابم و از آن‌ها نیز در مورد جنبه‌ی روانشناسی موضوع سوال کنم. می‌شود از جنبه‌های دیگر نیز می‌توان  به موضوع پرداخت و از اهل فن سوال کرد.

حالا شما آمده‌ای و از زیر پتو در مورد فیلم‌ها و موسیقی‌هایی که من تماشا می‌کنم و می‌شنوم مزه‌پرانی و پیشنهاد می‌کنی که مثلا به دفتر آیت‌الله منتظری نامه بزنم و بپرسم «حضرت آقا من امروز به آهنگ Rehab زیاد گوش کردم، حکمش چیست؟». با این اظهار لحیه مثلا می‌خواهی مرا منکوب کنی؟ کاش بدانی داری چه کار می‌کنی.

خودمانیم حسین آقا، مشکلت چیست؟
تو هم می‌نویسی؟ این قدر همت داری که هر روز برای شریک‌شدن چیزهایی که در سر و دلت می‌گذرد، وقت بگذاری و هزینه کنی؟ تصور نمی‌کنم که پاسخم آری باشد. چون چنین کسی ابتدا کمی برای یادگیری حروفچینی وقت می‌گذارد تا در دو خط مطلب این همه غلط نداشته باشد. حالا که خودت نمی‌نویسی، دیگران هم نباید بنویسند؟ تو می‌خواهی همه را هم‌روش و هم‌اندازه‌ی خودت کنی؟ شاید می‌خواهی که همه مانند تو فکر کنند؟ شاید روش مرا دوست نداری. شاید ترجیح می‌دادی که من قهرمانی بودم که بر علیه مرجعیت، مذهب، حکومت یا چیزی مانند این‌ها فریاد می‌زدم. حسین آقا خودت چقدر فریاد می‌زنی؟ تویی که حتی را در وبلاگی که خواننده‌اش هستی، حاضر به گذاشتن نام و امضا پای نظرت نیستی.

خودمانیم حسین آقا، مشکلت چیست؟
اشاره‌کرده‌ای به فیلم‌ها و موسیقی‌هایی که گاهی ازشان می‌نویسم. یادت هست که آثار چه کسانی بود؟ باب دیلان، برنارد هرمن، دایدو، پل مک‌کارتنی، فرانسیس فورد کاپولا، کریستفر نولان، دیوید لینچ و… راضی بودی اگر از سریال جواهری در قصر می‌نوشتم؟ این طور حس بهتری نسبت به خودت داشتی؟ حتما خیال می‌کردی که نویسنده‌ی مجازی بودن هم که این قدر ادعا و مدعا دارد، فیلم‌هایی که من تماشا کرده‌ام را ندیده و به پیش‌پا افتاده‌ها راضی است: «بله آقا! اهل هنر و هنرشناس کم است».

خودمانیم حسین آقا، مشکلت چیست؟
مشکلت من هستم یا مجازی بودن است؟ تاکنون با خودت فکر کردی که چطور است ما این قدر با کسانی (در مقیاس خرد و کلان) که شبیه ما نیستند، مساله داریم؟ نمونه‌های مشهور تاریخی‌اش را خودت می‌دانی. چطور است که ما را نخبه‌کش و مرده‌پرست می‌گویند؟ حسین‌آقا هنگام انتشار چه احساسی داشتی که حتی برای دوم نوشته‌ات را نخواندی و جمله‌ی عجیب و غلطی چون «هر از گاهی از ان ها تایید و تمجید می کنید» منتشر کردی؟ مسوول و بانی این موضع احساساتی و خشمگینت امثال من هستند؟ شاید بهتر بود امثال ما را در حال نظریه‌پردازی در رسانه‌های خارج از کشور می‌دیدی، با ادبیات و شیوه‌ء استدلالی پوکی که در این سال‌ها به شدت شایع شده و مشتری فراوان دارد.
لحظه‌ای مکث کن و بگو که اگر امثال  مجازی نبودن نباشد، انتخاب‌های دیگرت چیستند؟

***

می‌دانی؟ ما فکر می‌کنیم با دیگران فرق داریم، دیگرانی که آن‌ها را مسبب تمام بدبختی‌ها و سیاه‌روزی خود می‌دانیم. بگذار  بی‌پرده بگویم که فقط ویترین‌مان فرق دارد. ما هم دوست داریم امن عیش‌مان را بچسبیم و شعار بدهیم و شعار گوش کنیم. مدام از زمین و زمان و اوضاع کائنات شکوه و شکایت کنیم و همین طور بگذرانیم تا عمرمان تمام شود… ما دنبال تغییر و بهبودی نیستیم، چون جربزه و جراتش را نداریم، در ضمن این اوضاع خیلی به مزاج‌مان می‌سازد.

۸ دیدگاه در “پرسش‌هایی از حسین‌ آقا”

  1. amir می‌گه:

    بزرگوار!جدای از اینکه بااصل اقدام شما موافق یا مخالف باشم برای من دو مشکل جدی ذهنی برای حمایت از این اقدام وجود داره:اول اینکه تمسک به سیستم قضایی که امثال دادستان تهران نمایندگیش می کنن واقعن می تونه راهگشای ما باشه؟آیا محاسبه شده اگر ما به همچین مراجعی متوسل شدیم تا چه حد ممکنه در معرض خطر وضع قوانینی باشیم که هر گونه استفاده از تصاویر زنانه در نشریات رو مورد دار کنه؟یعنی با دست خودمون بهانه ای به بهانه های فعلی حضرات برای قلع و قمع نشریات اضافه نمی کنیم؟در ادامه شخصن به عنوان فردی که روش و منش سکولار رو برای اداره زندگی میپسندم نسبت به لزوم مراجعه به مراجع تقلید فقه شیعه در یک امر عرفی اصلن توجیه نیستم.این کار تشدید دامنه ورود فقه به حیطه زندگی معمولی نیست؟چیزی که بابتش در این سی سال خیلی خیلی هزینه دادیم…فکر می کنم شاید لازم باشه اگر قراره جدی تر پی این ماجرا رو بگیریم یه بار دیگه بشینیم و محاسبه هزینه فایده کنیم آقای صباغ خیلی عزیز

  2. پدرام می‌گه:

    شخصن نسبت به توسل درباره حقوق کودک به مراجعی که هنوز بر سر برابری دیه زن و مرد مشکل دارند توجیه نیستم.

  3. آرتمیس می‌گه:

    هادی جان خسته ای … این همه کار و فشار خسته ات کرده وگرنه که آدم بی نام و نشانی که چیزی می گوید و میرود و شاید هم خودش هم بخاطر نیاورد ارزش جواب دادن ندارد…نمی خوام بگم که عصبانی نباش و اینجوری ننویس و نگو که راستشو بخوای خوشحالم که مجازی بودن انقده خودمونی و راحت شده که خشم تو رو خشم اینجوریتو می بینم اینجا… خوشحالم که هستی به فرانک عزیز سلام منو برسون که مشتاق دیداراو و تو هستم …زیاد

    به حسین آقا: کاش بیشتر از آن که سر در کار دیگران کنیم و به دنبال بهانه برای تبرئه و راحتیه خیال خودمون باشیم کاش یه نیمچه نگاه به خودمون می کردیم اون موقع اوضاع همه مون خیلی بهتر از اینی بود که الان هست حسین آقا!

  4. حسین می‌گه:

    از پاسخ مبسوط شماممنونم و اگر موجب خشم شما شدم عذر خواهی می کنم.
    اسم واقعی بنده حسین است و چون رایانه شخصی و ای میل ندارم کادر مربوطه را فقط پرکردم.
    مدت هاست سایت شما را میخوانم و از ان چیزهای زیادی
    اموخته ام و قطعا مخالف شماو چیز نوشتنتان نیستم
    و امیدوارم به کارتان ادامه بدهید.بنده اهل نوشتن
    نیستم و سوادو تخصص شمارا نیز ندارم اما ان راتحسین میکنم.
    غرض بنده این بود که به تعارضی که در دستگاه فکری شمایافته ام اشاره کنم.سخن شما درباره ان مجله
    اگرحق است(که به نظر بنده هم هست)نیازی نیست دست
    به دامن اقایان بشوید.در اوضاع و زمانه ای زندگی می کنیم که گرفتن تایید بعضی افرادوطایفه هاموجب خوشحالی و افتخار نیست.
    در پناه حق باشید.

  5. زهره می‌گه:

    از اینکه در این گرفتاری و مشغله کار هنوز به قول تان و به دغدغه هایتان پایبندید تحسین تان می کنم.این ماجرا هم نه فقط از مصائب بلاگ شما که مشکل خیلی هاست.
    موفق و سر بلند باشید.

  6. امیر می‌گه:

    در دو سطری که حسین نوشته دنبال کدی گشتم تو را بر انگیخته تا پاسخی چنین تند بدهی . بارها آن را نگاه کردم اما مطلب بر انگیزنده غیر معمولی ندیدم . خب دریگ سایت که کامنت ها را آزادانه و بدون دخل و تصرف منتشر میکند این چیزها غیر معمول نیست . حتی میتوان گفت نمک کار است. میتوان به کامنت یا پاسخ آری داد یا خیر و یا حذفش کرد .میتوانستی بگویی جنس عکس های سود جویانه رو جلد با جنس موسیقی و سینما متفاوت است . و در این مورد قیاس ممکن نیست. میتوانستی بگویی آن موسیقی و فیلمی که احتمالا مورد نظر ایشان است از نظر تو حرمتش ثابت اشت و نیاز به استفتا ندارد .به گمانم لازم نبود بر آشوبی .

  7. آرش می‌گه:

    با توجه به روحیه ظریف و هنرمندانه‌ای که در هادی عزیز سراغ دارم برآشوبیدن ایشان کاملن طبیعی است. تعداد خطوط (حالا ۲ خط) مهم نیست! مهم اینست نوشته ایشان لحنی طعنه انگیز و برخورنده دارد و اصلن طوری نیست که بتوان برداشت دیگری از آن داشت.

  8. مون می‌گه:

    چه خوش حال شدم از این که قرار است از دید روانشناسی هم قضیه را پی گیری کنید و با چند روانشناس صحبت کنید . مشتاقانه منتظر می مانم .

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License