پرسونا

نوشته شده توسط , ۲۱ بهمن ۱۳۸۷

مساحبه ویژه با هستون بلومنتال انگلیسی فاش شد. ذائقه فرهیخته و دنیای آشپزی باآشپزهای جهان

فرهاد زعفری هشجین مدرس و مشاورهتلداری

خیلی بامزه نیست که فردی خود را مدرس و مشاور بنامد – دو شغلی که امانت و درستی از ارکان واجب آن است – اما در کمال خونسردی و بدون در نظر گرفتن اخلاق حرفه‌ای مطالب شخص دیگری را به شکل مسخره‌ای تدوین و به نام خود درج کند؟ قبلا دیده بودم که نوجوانی مطلبی چاپی از مرا به نام خودش منتشر کرده و در عین حال هنگامی که مخالفان محتوای متن به او انتقاد کردند، در مقام پاسخگویی نیز ظاهر شد! اما از سن و سال و موقعیت این آقا که تمثال کراوات زدهء خود را (لابد به نشان تشخص و منش غربی) در نوار بالای وب‌سایتش جا داده است، چنین کاری زشت و نابه‌جا به نظر می‌رسد.

جالب این جاست که ایشان در تمام در صفحات وب‌سایتش آورده که «Copyright 2007 by Iran Shef. All Rights Reserved» و من مطابق با یکی از مجوزهای کری‌ای‌تیو کامنز اجازه نقل غیرانتفاعی و مطابق با اصل مطالب نوشته‌هایم در مجازی بودن را به همه داده‌ام. بنابراین آقای مدرس چند خطا کرده است:

الف. از مطلب‌های من در سایتی انتفاعی و به قصد انتفاع استفاده کرده،
ب. سه مطلب مختلف (نگاه‌کنید به ۱، ۲ و ۳) را در یک کاسه جا داده و ترکیبی عجیب، ناقص و پرغلط ساخته،
پ. آخر از همه این که نام نویسندهء اصلی مطلب را حذف و با یک عنوان مضحک و بی‌معنی خود را به عنوان نویسنده معرفی کرده است.

ممکن است که مبادرت‌کننده به کار خود نام‌هایی از قبیل تالیف، گردآوری یا چیزهایی مثل این دهد. شاید ادعا کند که گردانندهء سایت بدون اطلاع وی این کار را کرده، یا اصلا ژست طلب‌کار بگیرد و بابت باز انتشار مطالب مثله‌شدهء این وبلاگ در سایت حرفه‌ای‌اش چیزی هم بخواهد. مهم نیست. مهم این است که توجه داشته باشیم که روحیهء کردان مانند، در میان ما فراوان است. این چیزها ربطی به دولت، حکومت، حزب‌الهی‌ها و… دیگر ندارد. حتی یک آقای پاپیون‌زدهء امروزی که خود را امین کسب و کار مردم معرفی می‌کند و پیشنهاد همکاری به آن‌ها می‌دهد، ممکن است مطلب سرقت کند و در ضمن عکس از خود را در کنار گوردون رمزی مونتاژ و با شرح زیر به خلق‌الله عرضه بدارد:

گوردون جیمز رامسی در هشت نوامبر سال ۱۹۶۶ در جان استون اسکاتلند چشم به جهان گشود.
فرهاد زعفری هشجین (ایران شف)در ۲ اردیبهشت ۱۳۴۲ در هشجین ایران چشم به حهان گشود.

ظاهرا غافل است که کسی در اندازهء وی جرات دست به کمر ایستادن با لباس سیاه جلوی رمزی آتشین مزاج و سخت‌گیر ندارد.

بعید می‌دانم، اما امیدوارم این چند خط باعث شود که در روش‌های نادرستش اساسا تجدید نظر کند. یادمان باشد که اگر کسی با شرافت و سخت‌کوشی کار کند برای جا انداختن خود نیازی به کارهایی چون دروغ‌گویی، سرقت مطلب و ساخت عکس جعلی ندارد.

۱۷ دیدگاه در “پرسونا”

  1. زهره می‌گه:

    این دومین بار در چند روز گذشته است که چنین اتفاقی برای وب لاگ های مورد علاقه ام می افتد.
    واقعا از آن مواردی است که زبانم بند می آیدو نمی دانم چه واکنشی نشان دهم، آن هم در مقابل آدمی پر مدعا. جایی که به قول شما نمی شود دولت یا گروه خاصی را مقصر دانست. چقدر هم ضعیف عکسش را مونتاژ کرده. باور کنید این مونتاژ بد، توهین مضاعف بود.

  2. زهره می‌گه:

    اوخ اوخ!! مساحبه؟! جناب ایران شف! مصاحبه درست است. تصحیح باقی خطایا (حقوقی و تصویری)هم قدر خودتان را بالا می برد.

  3. مصطفا می‌گه:

    تو را خدا نگاه کن. چه اوضاع کمدی و تراژدی‌ای است، که آدم نمی‌داند بخندد یا گریه کند به حال خودش. هادی بنده‌ی خدا در چه عوالمی سیر می‌کند و با چه عشقی چه چیزهایی می‌نویسد، آن وقت باید با چه حرکات و افرادی هم سروکله بزند. حتی سرقت درست نکرده از مطلب. یک چیزهایی را با چشم بسته چسبانده کنار هم و یک کارهایی کرده که خواننده اگر چیزی ندارد یک چیز هچل‌هفت می‌بیند و می‌رود و حرف‌های یک نفر را هم غلط و هم به اسم یک نفر دیگر می‌خواند.

    اگر با این سرقت متوجه عمق کار این سایت نمی‌شدیم هم، عکس‌ها همه چیز را روشن می‌کرد! مونتاژهای خنده‌دار، … اصلاً ولش کن!

    واقعاً …

    اصلاً فهمیدم که …

  4. مون می‌گه:

    توی ذهنم هست که قبلن هم چنین دزدی هایی از مطالب مجازی بودن شده است اما این بار واقعن به نظرم وحشتناک است. این که فردی این قدر وقیحانه در یک وبلاگ که بازدید کننده ی زیادی دارد ظاهرن (هر چند این قدر این فرد متقلب است که من به همینش هم چندان اعتمادی ندارم واصلن فکرکنم خودش هی بازدید می کند از وبلاگ خودش ) مطالبی را که اصلن نثر و نگاهش داد می زند که هادی آن را نوشته است را به آن شکل فجیع بگذارد توی وبلاگش و این قدر هم هوش نداشته باشد که وقتی مطلبی را کپی می کند اگر جایی از مطلب نوشته به این لینک مراجعه کنید فقط کپی این جمله کافی نیست و باید لینک را هم بگذارد و بدتر از همه عکسش کنار رمزی (!) را هم بگذارد به عنوان معرفی . اصلن واقعن خجالت هم خوب چیزی ست!

  5. شهاب می‌گه:

    سلام هادی!
    این اتفاق بیش از این که نمایش‌گر رویه‌ی تراژیک یک مسأله‌ی ناگوار باشد، در خود نشان‌های عیانی از کمدی هم دارد.
    بعضی رفتارهای این حضرت آقای کنار دست گوردن رمزی ایستاده، من را حسابی یاد «قلزم» و مفهوم «قلزمیت» می‌اندازد.
    یادش به خیر آن روزهایی که در کنارت مجالی داشتم تا حظ ببرم نگاه‌ات را و تعابیرت را!
    امیدوارم به خاطر این یادآوری‌ها و تعاریف‌ها شمشیرکشان ضربت‌کوب‌ام نکنی!
    ؛)

  6. ببی می‌گه:

    واقعا این مساله در کشور ما شرم‌آوره. هادی جان باعث تاسفه که چنین اتفاقی افتاده و هم با عکس مسخره‌ای که گذاشته خیلی خنده‌ داره. چون این آقا حتی نمی‌داند که ایستادن در مقابل گوردون رمزی بدین شکل امکان‌پذیر نیست! در هر صورت از اقشار مختلف جمعیت ما چنین کارهایی سر می‌زند. یکی از اساتید دانشگاه را می‌شناسم که از قسمت نتیجه‌گیری پایان‌نامه‌ی همسرم (بخشی اساسی که به قلم و نظر خودش بود)، کپی و در مجله به نام خودش چاپ کرد. جالب این‌جاست که این آقا که الان هم در یکی از گروه‌ها مدیر شده است، به خیال خودش منبع الکی و نیز یک مصاحبه‌ی جعلی هم به عنوان جزئی از فعالیت‌هایش در زمینه‌ی گردآوری مطلب دزدیده شده آورده است!

  7. سهیلا می‌گه:

    وای هادی… مردم از خنده. به قول شهاب یاد “قلزم” افتادم. این “یارو” یه قلزم درست و حسابیه… فقط امیدوارم نیاد به من گیر بده. یادته می‌گفتی هرکی به من گیر میده قلزمه؟ (:

  8. امیر می‌گه:

    وقتی ضوابط اخلاقی خدشه بر می دارد زمانی که کسی را به خاطر مسایلی بسیار ساده به بازخواست می کشند اما به خاطر دروغ گویی که گناه کبیره است کسی کاری به کارش ندارد زمانی که یک استاد دانشگاه چند مقاله سرقت شده را به عنوان تحقیقات خود در نشریه ای دانشگاهی منتشر می کند و پس از رسوا شدن کسی اعتراضی به او ندارد .زمانی که متون سخنرانی خیلی ها که روش های زندگی و تربیت ومدیریت همسر و فرزند و پاراسایکولوژی مدرن دقیقا ترجمه کلام به کلام همان ها در ماخذ اینترنتی است چه انتظاری می توان از شاگرد آشپز و دربان هتلی داشت که هتل داریش هم مثل همان عکس فوتوشاپی تقلبیش در کناررمزی می باشد.ضرب المثلی اشت که می گویند “وقاحت هم اندازه دارد” اما گویا در حال حاظر وقاحت هم اندازه ندارد.اما عنوان پست اخیر مرا به یاد مسئله ای مشابه انداخت . زمانی مطلبی در باره فیلم “پرسونا “ساخته برگمان نوشتم و آن را جهت چاپ برای نشریه ای فرستادم که به علت تعطیل شدن مطلب من نیز به چاپ نرسید.یکی دو سال بعد دوستی از من خواست که نوشته ای را که در باره پرسونا و اینگمار برگمان” است برای گذاشتن روی سایتی بررسی کنم .نوشته را که خواندم شگفت زده شدم. زیرا دقیقن نوشته چند سال پیش من بود.بدیهی است مسئله را برای دوستم تعریف کردم. توی یکی از این “دورهم جمع شدن های سینمایی جوجه روشنفکری دوستم نویسنده را که جوانی بیست و یکی دو ساله بود به من معرفی کرد. پس از خوش و بشی به او گفتم نوشته اش همانی است که من چند سال پیش نوشته ام. با پر رویی گفت که دو ترجمه از یک مطلب ممکنست شبیه هم باشد. گفتم پسرجان اولن که شما از خودت به عنوان نویسنده نام برده ای ثانین این تحلیل را من نوشته ام و برای …فرستاده ام و ترجمه از جایی نیست . و تو آن را بدون یک کلمه تغییربه نام خودت داده ای. همه واکنشی که داشت نگاه و لبخندی وقیحانه بود.
    اما موضوع دیگر انتخاب نام پست اخیرت می باشد. می دانی که “پرسونا”صورتک هایی است که در تاتر یونان از آن ها استفاده می شد تا نماد شخصیت های گوناگون نمایش نامه باشد .کارل گوستاو یونگ می گوید پرسونا صورتی است که شخص با آن درجامعه ظاهر می شود و شخصیت اجتماعی و نمایشی فرد است و شخصیت واقعی و خصوصی فرد پشت آن پنهان است .پدیده پرسونا پدیده ای است تدافعی . پس آگاهانه نام پستت را انتخاب کرده ای . دیگران شاید فکر می کنند با پرسونای دیگری در جامعه محبوب تر و فرهیخته تر و با اهمیت تر جلوه می کنند . بگذار دلشان به این خوش باشد . زیاد هم که به آن ها گیر بدهی مثل جریان “انوری ” خواهد شد که وقتی به دزدیدن شعرش اعتراض کرد شاعر متقلب مدعی شد خود “انوری” است.

  9. سیاوش می‌گه:

    احساس کردم این جناب دچار یک توهم “دایی جان ناپلئونی” است.در سایت مبسوطشان دیدم که ایشان تخصص دارند در هتل داری و کافی شاپ داری و آشپزی و دکراسیون و تجهیز و راه اندازی و آب حوض کشی و آموزش مبتدی فوتوشاپ و تخم مرغ دزدی و… کسی که خود را به تنهایی دارای چنین تخصص هایی می داند انتقاد من و شما را هم توطعه ی انگلیسی ها می داند برای بدنام کردن خوش.
    اللهم اشفع کل مریض

  10. غزاله می‌گه:

    عجب! برام جالب اینه که اینجور آدمانسبت به اعتباری که از مطالب دیگران به دست میارن چه احساسی دارن!

  11. saeid می‌گه:

    عوض این چرت پرت هایی که علیه دیگران مینویسید اقای هادی خودتون را درست کنید شما خودتون کثافتی هستید که دیگران شمارا خوب میشناسند
    این ج…‌ها مثل خواهرت ک… یادت رفته تواون بوتیک طبقه دوم سر خواهرت چی بلایی در اوردیم که خودت هم امدی اول نمی دانستی کیه بعد دیدی خواهرته به چه روزی افتادی
    اضافه شده در ساعت ۹:۳۶ وقتی ضوابط اخلاقی خدشه بر می دارد زمانی که کسی را به خاطر مسایلی بسیار ساده به بازخواست می کشند اما به خاطر دروغ گویی که گناه کبیره است کسی کاری به کارش ندارد زمانی که یک استاد دانشگاه چند مقاله سرقت شده را به عنوان تحقیقات خود در نشریه ای دانشگاهی منتشر می کند و پس از رسوا شدن کسی اعتراضی به او ندارد .زمانی که متون سخنرانی خیلی ها که روش های زندگی و تربیت ومدیریت همسر و فرزند و پاراسایکولوژی مدرن دقیقا ترجمه کلام به کلام همان ها در ماخذ اینترنتی است چه انتظاری می توان از تو ک… داشت
    هادی جان هیچ موقع یادم نمی رود جریان خواهرت برات متاسفم

    اضافه شده در ساعت ۱۰:۵۵ با نام جلالی هادی جان جریان خواهرت را شنیدم واقعا ناراحت شدم

    هادی: خواندن با دقت و توجه این متن اکیدا توصیه می‌شود. اما لطفا هیچ کس به هیچ عنوان نه پاسخی دهد و نه حتی اشاره‌ای به آن کند. ممنون.

  12. مهدی می‌گه:

    دوره و زمانه عجیبی شده هادی جان. نمی دانم بخندم و یا افسوس بخورم. فقط می توانم بگویم بی خیال باش.

  13. قنوات می‌گه:

    هادی جان سلام. این ماجرا مرا به یاد اتفاقی انداخت که برای خود من و یکی از نوشته هایم افتاد. یک بار برای انجام یک کار تایپی رفته بودم به مؤسسه کاوش، خدمت دوست خوبم جناب آقای جنانی که « هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ». یکی از تایپیست های ایشان داشت متنی را تایپ می کرد. معنی کلمه ای را نفهمیده بود ( دقیقا یادم هست که کلمه « مستوفی » بود ). از آقای جنانی پرسید. آقای جنانی هم از باب احترام، خواست تا من پاسخ ایشان را بدهم. گفتم این کلمه چند معنی دارد. لطفا متن را بخوانید تا معنای کلمه را برایتان بگویم. متن را خواند و من معنی آن کلمه را برایش گفتم. ولی چند لحظه بعد ناگهان احساس کردم آنچه را شنیده بودم، برایم بسیار آشناست. خواستم که بقیه متن را هم بخواند. خواند. دیدم بخشی از یکی از کتاب های خود من است. حساس شدم. متن را دیدم. نویسنده ( ؟ ) حدود ۱۰ صفحه از کتاب مرا کپی کرده و لابلای متنی گذاشته بود که قصد چاپ آن را داشت و آن را برای تایپ به مؤسسه کاوش تحویل داده بود. من پیگیری خاصی نکردم. چون اگر می خواستم شکایت کنم باید به کسی شکایت می بردم که خود این کار را کرده بود. اجازه می خواهم که نام و مسؤولیت او ناگفته بماند.

  14. آرتمیس می‌گه:

    مخم قل قل می جوشه و توی دلم خالی میشه وقتی اینهمه حماقت و ذلت رو می بینم… عادت نکرده ام… عادت نکرده ای.

  15. آرش می‌گه:

    تا وقتی در این مملکت برای کار فکری ارزشی قائل نباشند همین آش است و همین کاسه.
    در کشورهایی که برای آفرینش فکری احترام و ارزش قائلند و از آفریننده هر اثر نرم‌افزاری حمایت (به معنای واقعی آن) به عمل می‌آورند شما شاهد آن هستید که نویسنده‌ها حتی برای استفاده از جملات قصار باید مراقب قانون کپی رایت باشند! توجه بفرمایید “جمله”! حالا بفرمایید ببنید که کار دوست ما را ۱۰ صفحه ۱۰ صفحه دزدیده‌اند و آب از آب تکان نخورده است!
    نتیجه آن می‌شود که می‌بینید، وقتی برای کار فکر ارزشی قائل نشوید دیگر کسی به خودش زحمت فکر کردن و استفاده خلاقانه از مغز خود را نمی‌دهد زیرا از اینکار درآمدی که نخواهد داشت هیچ، باید شاهد باشد که همان ذره درآمد را هم چند دزد تکه تکه می‌برند.
    علت اصلی عقب ماندگی ما هم همین است و متاسفانه گویا نیازی هم به برطرف کردن درست و اساسی این مشکل دیده نمی‌شود.

  16. ساروی کیجا می‌گه:

    اون وقت این جناب با این همه تحصیلات !! و تالیفات !! و کراوات !! می نویسند مساحبه ؟؟؟؟؟؟؟؟

  17. بابک د.خ می‌گه:

    بابا ابله نه به اون ابله چیزی میشه نه به توکثافت و دوربریاتون خانم سا… را هم بزودی عکسشو در حال س.. نشان خواهم داد و فیلم … هادی رو طبقه بالی بوتیک بزودی در بلوتوث ها خواهید دید
    هادی جون یادته نمی دونستی … اونجاست رفتی دستمال کاغذی خرید آوردی بعداز اینکه فهمیدی خودکشی کردی قرص خوردی بردیمت بیمارستان یادت رفته

    هادی: ممنون از خوانندگان محترم که همچنان در برابر این شخص سکوت می‌کنند و وقار نشان می‌دهند.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License