فقدان مهارت و زوال سلیقه

نوشته شده توسط , ۸ اسفند ۱۳۸۷

از چیزهایی که برای زوال‌شان غصه می‌خورم، مهارت است. تعجب می‌کنم که کسی به بحران مهارت در ایران اشارهء جدی‌ای نمی‌کند. از پزشکی گرفته تا خبازی، فقدان مهارت در مشاغل و حرفه‌های مختلف نمایان است. خدا نکند که تن آدمی به طبابت نیاز پیدا کند و نان درست و حسابی را اگر ماهی یک‌بار گیر بیاید، باید به بخت‌ خوب بالید.

رسم شاگردی ور افتاده است، لااقل در شهرهای بزرگ. همه نخوانده ملا هستند و نیامده استاد. دست‌اندرکاران خیلی از مشاغل – مثل کفاشی – از عدم علاقهء نسل جدید به ادامه‌دادن راه قدیمی‌ها گله می‌کنند. سطح زندگی تفاوت کرده و سطح توقع هم، با شاگردی مگر چقدر گیر آدم می‌آید. اوضاع کشاورزی از بقیه شاید وخیم‌تر باشد: روییدنی‌های اساسی وطنی (چون چای و برنج) که در بحران خشکسالی با خون‌دل پرورده شده‌اند، در انبارها مانده‌اند و عموزاده‌های وارداتی‌شان دارند جای خود را در سلیقه مصرف‌کنندگان باز می‌کنند. برای همین کشاورز زاده دلیلی نمی‌بیند که یک کف‌دست زمین خانوادگی را رها نکند و به امید کسب درآمد مناسب به مرکز نیاید. پیک موتوری را عشق است. عاقبت جوانی که جوانی‌اش را روی موتور غیراستاندارد وطنی خرج می‌کند و هنگام رونق، بعد از صرف برنج هندی آغشته به روغن ترانس‌بالا و مرغ هورمونی، آب‌رنگین معطری به جای چایی سر می‌کشد و به بستن‌بارش فکر می‌کند، نگران کننده است. لااقل برای من.

۸ دیدگاه در “فقدان مهارت و زوال سلیقه”

  1. مون می‌گه:

    فقدان مهارتی که زیر مهارت “پول بدون زحمت به دست آوردن ” پنهان شده است . به نظرم مخرب ترین چیز، کسب پول مفت است ، که از آدم ها موجودی بی هویت و بی انگیزه می سازد؛ که علاقه ای به یادگیری ندارند ،ازهیچ چیز به درستی لذت نمی برند و هیچ چیزی در زندگی راضی شان نمی کند .
    نظام اقتصادی بیمار ایران چنین بحران هایی را ایجاد می کند و این واقعن غصه هم دارد .

  2. افشین می‌گه:

    من فکر می کنم ( شاید هم امیدوارم) که این از عوارض دوره گذار باشد از زندگی سنتی به مدرن. البته نبود ثبات و امنیت اقتصادی هم دلیل دیگر آن است. کمتر کسی پیدا می شود که برای کار و زندگی اش در پنج یا ده سال آینده برنامه ای داشته باشد و مهارت در کمتر از این مدت به دست نمی آید. بنابراین اقتصاد دلالی رشد می کند اما این هم از آنجا که پشتوانه تولید ندارد ناگزیر به بن بست خواهد رسید.
    روزگاری، کار مظهر شرافت انسان بود. و مطمئن ام یکی از دلایل مهم وجود پیشه وران ماهر، باوری مذهبی بود که منشا تلاش و توکل آنان می شد. باوری که امروزه به تمسخر گرفته می شود.

    هادی: با تشکر، بخش آخر نظرتان بسیار قابل تامل و مستعد بحث است.

  3. مهدی می‌گه:

    درین دوره و زمانه چیزهایی می بینی که مغزت برشته می شود. در نزدیکی مشهد منطقه ای کشاورزی وجود دارد به نام کاهو. چند سال قبل همزمان با رشد عجیب قیمت زمین های کشاورزی و موج تبدیل زمین های کشاورزی به ویلایی و مسکونی، زمین های حاصلخیز این منطقه هم از گزند دلالان دور نماند و به چشم بر هم زدنی مزارع و مراتع تبدیل شد به زمین هایی قطعه بندی شده و خیابان کشی شده با ساختمان هایی بزرگ به اندازه جیب مالکشان. و کشاورزانی که تا دیروز با عرق جبین و عشق زمین شان را می کاشتند و درو می کردند تبدیل شدند به آدمهایی تنبل، سوار بر خودروهای گران قیمت خارجی با اندوخته ای در بانک که از محل سود ماهیانه آن گذران زندگی می کردند و به اصطلاح حالا معنی زندگی را فهمیده بودند. حدود یک سال پیش استانداری خراسان مخالفت شدید خود را با تغییر کاربری زمین های کشاورزی اعلام کرد و مالکان تمام زمین هایی را که به صورت غیرقانونی تغییر کاربری پیدا کرده بود و در آن ساخت و ساز شده بود را وادار به تخریب ملک و تبدیل کاربری به زمین کشاورزی نمود. منظره تخریب ویلاهای کاهو و مالکان بخت برگشته، منظره ای عجیب و عبرت آموز بود. البته در این بین عده ای دلال به سود های میلیاردی رسیدند. پس از این ماجرا مالکان مانند و زمین هایی که یک دهم قبل هم ارزش نداشت و کشاورزانی که کار و زمین خود را از دست داده بودند و جوانانی که پول های باد آورده را در هزار راه رفته و نرفته خرج می کردند و هزار فتنه ای که از این ماجرا بر می خواست.

    هادی: مهدی عزیز ممنون از نقل این حکایت عبرت‌آموز. تردید ندارم امثال این در سراسر کشور فراوان اتفاق افتاده است. اگر در خاطرت باشد زمانی خواننده‌ای برای من نوشت:

    در مطالب شما به تکرار دیده ام که در مورد خانه و صاحب خانه ها با دید خاصی نگاه می کنید که حدس می زنم از بابت سختی تهیه خانه و سختی های آن بیش از اندازه به این موضوع حساس شده اید و کوچکترین نکتها را هم به وضوح می بینید و برروی آنه فکوس می کنید کاری که شاید در حالت عادی برای خیلی از مشکلات دیگر شاید انجام ندهید

    و من در پاسخ به ایشان نوشتم:

    اعتراف می‌کنم که نظر خوبی ندارم نسبت به کسانی که با روش‌های نامشروع و بسیار مشکوک سبب شدند که قیمت مسکن و زمین در مدت کوتاهی دو تا پنج برابر شود. دیگرانی هم پیدا شدند که در این بازار آشفته دست به کار شدند و خواستند از این آب گل‌آلود ماهی بگیرند و با ساختن لانه موش‌های زشت روی زمین‌های یک وجبی به جمع کلوپ میلیاردهای این زمانه بپیوندند؛ این گروه فقط باعث خنده و تاسف من می‌شوند. تردید ندارم که در آینده چیزهایی در مورد حکایت تورم ملک در این سال‌ها منتشر خواهد شد که بسیاری چیزها را افشاء کند – و البته در مورد چیزهای دیگری که به معیشت مردم مرتبط است و الان معلوم نیست که سرنخ‌هایش دست کیست.

    هنوز نظرم همانی است که در آن زمان گفتم.

  4. جواد می‌گه:

    اویل انقلاب روزهای جمعه مردم را سوار کامیون می کردند و به مزارع اطراف می بردند که باصطلاح در برداشت محصول به کشاورزان کمک کنند. نداشتن مهارت در استفاده از لوازم و نحوه برداشت باعث شد که کشاورزان دیگر اجازه وارد شدن مردم به مزارعشان را ندهند، می گفتند اینها محصولات ما را نابود می کنند اگر می خواهید کمک کنید امکانات کشت و زرع را برای ما فراهم کنید. این همان باورهای مذهبی بود که با همکاری روشنفکران برای نسل جوان زنده کردند و متاسفانه کوچکترین زحمتی برای هدایت آن تا به امروز نداشته اند.

  5. javad می‌گه:

    آخه وقتی دلخوشی نیست
    وقتی شادی نیست
    وقتی مدیریت غلط کست که همهء مبنایش مذهب ظاهریه
    وقتی طمع هست
    چاپلوسی هست
    زیاده‌خواهی هست
    انتظار چی رو می‌شه داشت
    کدوم در که رو پاشنه بچرخه؟

  6. قنوات می‌گه:

    سلام. مطلبی که افشین گفته بود و شما آن را قابل تأمل دانسته بودید، مرا به یاد مراسم حج انداخت و سعی میان صفا و مروه. من از سعی صفا و مروه برداشتی دارم که به آنچه مد نظر شما و افشین است، شبیه است. از شما اجازه می خواهم آن را مستقیما از متن سفرنامه حجم نقل کنم:

    « … غرق سکوت،‌ چشم ها را به هرسو چرخان و اندیشه کنان در این عالم و اعمال، سعی می‌کردم و دیدم که اولا سعی شرفی است متعلق به یک زن و دیگر اینکه هاجر که قربانی حسادت بود، در اینجا دو ویژگی خود را نشان داده است: اول عشق و دوم تلاش. او به عشق فرزندش در چنین واد غیر ذی زرع ای ( دره ای غیر قابل کشت ) مسکن گزید و وقتی کودکش از فرط تشنگی، در خطر هلاکت قرار گرفت، عشق به او، وی را به پیمودن چنین مسیری طولانی واداشت. پس ویژگی دیگر هاجر تلاش است. هفت بار رفتن و آمدن میان چنین فاصله‌ای، تلاش او را نشان می‌دهد. و بعد فکر کردم این تلاش برای چیزی ماورایی نبود؛ او به دنبال آب می‌گشت. مایه حیات دنیوی، تا کودکش را از مرگ برهاند و زنده نگه دارد. پس اتفاقا کار او جنبه‌ای دنیوی داشت. تلاشی بود برای استمرار حیات و زندگی و اینکه کار او سرمشق شده و همگان موظف به تقلید کار او شده‌اند، نشان دهنده این است که در دین ابراهیم، سعی یک ارزش است».

  7. پدرام می‌گه:

    در ضمن همه جا پر شده از سیر چینی!

  8. [...] دو سال پیش، یادداشتی تحت عنوان «فقدان مهارت و زوال سلیقه» در این وبلاگ منتشر کردم. تازگی که برای خانه نیاز به [...]

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License