چه بخواهیم و چه نخواهیم
اگر قرار باشد در فرهنگ و زندگی اجتماعی ایرانی تحولات مثبتی پدید آید، زنان ایرانی پیشاهنگ آن خواهند بود. زنانی که در سی سال اخیر نقش و تاثیر اجتماعیشان را مدام پررنگتر کردهاند – گرچه این پررنگشدن به مذاق بعضیها خوش نیامده است – اما آنها با گامهایی آرام و محکم پیشرفتهاند. زنان نگاهی نو و به آینده دارند و ما مردان نگاهی کهنه و به گذشته.
زنها نسلاندرنسل از قربانیان اصلی اشتباههای فرهنگی و اجتماعی ما بودهاند و چون در مناسبات غلط زندگی اجتماعی نقش چندان همراه و فعالی نداشتهاند، در قسمتهای پوسیده و فاسد فرهنگ غالب غرق نشدهاند. به عنوان مردی که بیشتر دوستانش، بیشتر خوانندگان فعالش و بیشتر همکارانش زن هستند امیدوارم که زنهای ایرانی خون جدید، انرژی زیاد، نگاه تازه و پشتکار محکمی با خود به ارمغان بیاورند.

نمیدانم اتفاقی بوده یا نه، اما تقارن جالبی رخ داده در زمان نوشتن این یادداشت با نزدیکی به هشتم مارس که روز جهانی زن است.
با نظرت موافقم. اما زنان باید جدی تر و مسئولانه تر وارد فضای اجتماعی شوند. همیشه این نظر رو داشتم که حقوق برابر فقط با مسئولیت های برابر به دست میاد.
داشتن چنین اعتقادی به این حد از قدرت تاثیرگذاری زنان در تحولات فرهنگی و اجتماعی و ابراز آن در جامعه ای که نکات مثبت شخصیتی زنان اکثر اوقات به دلایل مختلف عنوان نمی شود، قابل احترام و دل گرم کننده است .
سالها پیش شخصی که فکر کنم تخصص روانشناسی داشت حرف بسیار عجیبی (برای من) به من زد به این قول که «زنها از مردها منطقی تر فکر میکنند» مثالی هم زد که در اروپا قاضیان زن رو به افزایش هستند (از صحت این حرف اطلاعی ندارم).
اعتراف کنم که آن موقع این حرف برایم بسیار خنده دار بود و اینکه هنوز هم به آن اعتقاد کاملی ندارم. ولی از آن سال هر چه میگذرد صحت این گفته (تئوری) برایم مستحکم تر میشود.
البته از این حرفها که بگذریم چه منطقی باشند چه نباشند از صمیم قلب همشان را دوست دارم و آرزوی میکنم نقششان در جامعه یا حداقل زندگی من روز به زور پر رنگتر شود
ممنون رفیق… ولی واقعا “زنان نگاهی نو و به آینده دارند و مردان نگاهی کهنه و به گذشته.” ؟؟…شاید هم …من خیلی وقته از تو لاکم بیرون نیومدم حتمن همینطوره…یا همینطور شده
من صد در صد با نظرتان موافقم و دوست دارم چیزکی هم اضافه کنم و آن این که زنانی پیشرو خواهند بود و موثر، که زنانگی خود را به طوری شایسته و کامل زندگی کنند و به جای سرکوب و انکار جنسیت خود یا مثلا این که بخواهند مثل “مردها” باشند،زنانگی محکم و قدرتمند خود را متجلی کنند. و البته معتقدم مردهایی که زنانگی وجودشان قوی کار می کند هم به ذات زندگی نزدیکند و در دمیدن آن هوای تازه،می توانند موثر و نقش آفرین باشند.