روایت خوب دیگری از حکایت عشق
«فیلمی کوتاه دربارهی عشق» را دوباره تماشا کردم. اولین بار حدود پانزده سال پیش بود، خاطرات گنگی از آن داشتم که البته نشاندهندهی اهمیت و منزلت اثر بود.
به یاد نمیآورم که فیلمی در نوبت دوم تماشا چنین تاثیر سنگینی بر من گذاشته باشد؛ در طول نمایش چند بار به تلخی خندیدم و سپس بغض کردم. نجابت نگاه سازنده مثالزدنی است و با وجود نمایش صحنههایی از لحظات خصوصی یک زن جذاب، فیلم اصلا چشمچران و مذکر پسند نمیشود.
در صحنهای که پسر، زن را به صرف بستنی به کافه دعوت کرده، زن از صداقت و حیای او تحت تاثیر قرار میگیرد و میخواهد که پسر دستانش را بگیرد و نوازش کند. پسر پیش از آن که دست دراز کند به سوی دست عشقاش، در یک لحظهی خیلی خیلی کوتاه، دستش را به پیراهنش میکشد (یعنی عرق کرده است). این همه ظرافت و باریکبینی تکاندهنده نیست؟
این بار فیلم به نظرم راجع به فرشتهای آمد که در گوشهای از آسمان زنی که به عشق کافر شده را میپاید، انگار که مامور است او را دوباره مومن میکند، که میکند؛ بدون رسیدن به وصال یا پایان خوش و شاد.

سلام
وبلاگ جالبی دارید که از خیلی از جهات خواندنی است
ولی یادت باشد که حرفهایست برای نگفتن که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
سری بزن
hi!
your blog is Funny & Good.
I Like That.
A Short Film About love.
Thats A Good Movie But Thats A Little Boring.
Don,t U Think?
Good Luck!
امیدوارم این یکی رو دیگه بشه رایت کرد و ۹ نباشه …
همیشه در لحظاتی که احساس بی ایمانی می کردم جریان و اتفاق و یا شخصی که شاید هیچ جایی هم در زندگی م نداشته پیدا شده و من و نجات داده .می گم نجات چون بدون ایمان زندگی کردن مثه تو زندان زندگی کردنه
همیشه فرشته هایی هستند و خوب که نگاه می کنم می بینم ما خودمون هم گاهی در حکم فرشته هایی هستیم برای دیگران .
اسم انگلیسی فیلم هم همینه ؟
هادی: کلمهی عزیز، لینک ویکی فیلم را گذاشتهام و میتوانید مشخصات کامل را در صفحه مقصد پیدا کنید. نام فیلم هم بله، همین است.