برادر مرگ

نوشته شده توسط , ۱۷ فروردین ۱۳۸۸

خوابیدن آرام به مقدار کافی یکی از توصیه‌های مهم برای سالم ماندن است، البته نظرات متنوع و گاه متضاد علما بر سر معانی کافی و آرام تنور بحث خواب را نیز داغ کرده. اما من همیشه از کثرت ساعات خوابم افسوس خورده‌ام، به نظرم آمده که «یک سوم عمر این طور می‌گذرد، چه بد!». در جوانی شب بیدار و روز خواب بودم، اما دوران سربازی این عادتم را عوض کرد. شب تمرکز، سکوت و تنهایی گرم خاصی دارد که هنوز برایم جذاب است. البته از آن طرف بیدار شدن در سحرگاه نیز تجربه‌ای بسیار جالب است و سرزندگی خاصی به همراه می‌آورد.

گاهی می‌بینم که افرادی کم‌خواب یا بدخواب هستند و با خودم فکر می‌کنم «چه خوب، به همه کار می‌رسند!»، اما متوجه می‌شوم که در اغلب ساعت‌های بیدار خوابی آشفته هستند و عملا کار چندانی نمی‌کنند. البته گاهی افراد بعد از دوره‌ای بیدار خوابی دچار عارضه‌های روحی و جسمی جدی‌ای می‌شوند، با این همه من گاه می‌نشینم و حساب می‌کنم که اگر یک ساعت از خوابم کم شود، چه می‌توان کرد، اگر دو ساعت… بعد به فکر فرو می‌روم که چرا من کم‌تر خواب‌هایم یادم می‌ماند و چرا هیچ گاه از این خواب‌های رویایی دلپذیر ندیده‌ام؟

مطمئن نیستم، اما به نظرم بیشتر خوانندگان این‌جا هم با خواب و ساعات خواب حکایت دارند، این را از روی زمان‌های بازدید و نظرات می‌گویم.

۵ دیدگاه در “برادر مرگ”

  1. مون می‌گه:

    من هم ساعات خوابم منظم نیست و عادت شب بیداری و اجبار به صبح زود بیدار شدن باعث شده که در ساعتی از بعد از ظهر که به هیچ وجه وقت خواب نیست ، ساعت خواب اصلی ام بشود. یعنی زمانی که از شدت خستگی در حد مرگ خوابم می آید! اما فهمیدم که اگر کاری داشته باشم که مورد علاقه ام باشد به راحتی می توانم از خوابیدن صرف نظر کنم و البته اگر نداشته باشم می توانم بیشتر روز را برای خودم بخوابم بدون هیچ عذاب وجدان ..
    و البته مواقعی هم هست که خواب برایم مانند یک پناه گاه می شود و بدون این که خوابم بیاید به آن پناه می برم ..

  2. بیتا می‌گه:

    هادی عزیز، ” کسرت ” ساعات خواب!؟

    در ضمن بنا به تحقیقات اعلام شده ، خواب دیدن اساسا محصول فعالیت ناخودآگاه ذهن است ؛ بنابراین در کسانی که کم خواب می بینند و یا آنها را فراموش میکنند ، سطح فعالیت ناخود آگاه ذهن، بنا به دلایل متعدد،در حد معینی متوقف می ماند که البته به خودی خود واجد هیچ ویژگی مثبت یا منفی نیست.

    هادی: این نکته‌ء انحرافی را از عمد تعبیه کردم تا مطمئن شوم «بعضی» از خوانندگان حساس به املاء، هنوز غیورانه در صحنهء مجازی بودن حاضر و ناظرند! اشتباه خوبی بود و باعث احوال‌پرسی بعد از مدت‌ها. :)

  3. مهدی می‌گه:

    البته من که حاضر نیستم بیداری سحرگاه را با چیز دیگری عوش کنم. واقعا لذت بخش است.

  4. ترگل بهرامی می‌گه:

    پدربزرگ خدا بیامرز ما سحرخیزی را به شکل یک سنت در خانواده درآورد. هر چند که هیچ کدام از ما نتوانستیم مثل او چهار صبح بیدار شویم و ساعت های پاک اول صبح را به پیاده راه رفتن در خیابان های خلوت، خریدن نان و شیر و چیزهایی از این دست اختصاص دهیم. اما باز هم شکر خدا حتی یک نمونه از معتاد به شب بیداری و صبح خوابیدن در این فامیل نداریم.ولی شاید من یکی از بدخواب ترین افراد خانواده باشم و با این همه هنوز از آن معیارها خیلی فاصله دارم.

  5. آرش می‌گه:

    دوستی می‌گفت که جایی خوانده که ذهن آدم برای انجام کار خلاقه نیاز به حداقل ۸ ساعت خواب آرام در طول شبانه روز دارد، جالب آنکه ادیسون روزی ۴ ساعت بیشتر نمی‌خوابید با اینحال هم او بود که گفت: “اختراع عبارت است از ۱% الهام و ۹۹% تلاش”
    مرحوم منوچهر نوذری در شبانه روز ۴ ساعت بیشتر نمی‌خوابید و پسر ایرج هم همین حالت را دارد یعنی بدنشان به صورت ژنتیکی این حالت را دارد که با ۴ ساعت خواب شارژ می‌شود و به بیشتر از آن نیاز ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License