بدقولی ۳
یکی از مشکلات مسافری چون من میدانید چیست؟ آداپتور برق و شارژر باتری!
تلفن، دوربین، فلش، لپتاپ (اگر همراه باشد) هر کدام یک شارژر سوا دارند. حمل سه چهار آداپتور و شارژ مداوم باتریهاو احتمال فراموشکردن و جا گذاشتن آنها گاه شبیه یک کابوس است، خصوصا زمانی که صد تا خردهریز دیگر همراهتان باشد.
این از مشکلات مضحکی است که تا به حال فکری جدی برایش نشده. میدانم شرکتهایی آداپتورها و تبدیلهای چند منظوره ساخته اند، اما محصولات آنها هنوز خیلی فراگیر نشده.
ba tashokor az pedram, ke zahmat farsi kardan in matn ra keshid.

سرک کشیدن به سکوت و آرامش طبیعت ، با این همه طفیلی ، سازگاره واقعا؟
در ضمن یادم رفت بگم ، به نظرم واژه ” باتری ” درست است نه ” باطری ” ! امیدوارم اشتباه نکرده باشم. اگر کرده ام ، پیشاپیش عذرخواهی میکنم ، اگر نه هم که، خدا را شکر.
@آقای صباغ
آدم با سوادتر از پدرام پیدا نکردید که با این حال که دیکته باتری را پرسید آخرش گند نزند!
@بیتا
مسیولیت این فاجعه را پدرام احمق به عهده میگیرد.
هادی: اصل کلمه خارجی است و آن زمانی که حساسیت و تاکید بر استفاده از حروف فارسی نبود، به صورتی که در این مطلب نوشته شده، دیده می شد. به نظرم الان هم نمیتوان گفت که فاجعه خاصی در املا رخ داده است؛ بازهم متشکرم. (در ضمن دقت داشته باشید که بیتا همیشه حضور لطف آمیز خود را منوط به انتقاد می کند؛ خصوصا انتقاد از ایرادهای املایی:) )
هادی عزیز ، متاسفم که در ذهن صاحب “مجازی بودن” ، حضور من به عنوان یکی از خوانندگان این وبلاگ ، “منوط به انتقاد ” تعبیر شده است . احتمالا اشتباه از من بوده که چنین تلقی ایی را به وجود آورده . مجدانه قول میدهم که دیگر هیچ اظهار نظر انتقاد آمیزی نداشته باشم ؛ به ویژه در حوزه زبان فارسی و غلط های املایی .
در ضمن از آقای پدرام هم که ظاهرا از این تذکر دوستانه من ناراحت شده اند ( علیرغم این که من پیشاپیش عذر خواهی کرده بودم ) پوزش می طلبم که نازکی طبع لطیفشان ، مجال دعا را هم حتی از آدم میگیرد ! گذشته از شوخی ، امیدوارم ایشان هم زره خود را کنار بگذارند و با ادبیاتی مهربانانه تر با دنیا رو به رو شوند.من هم مثل هادی معتقدم به هیچ وجه فاجعه ایی رخ نداده ، صرفا اظهار نظری کوچک در حوزه ایی بزرگ صورت پذیرفته بود . همین فقط . به هر حال از هر دو آقایان عذر میخواهم.
هادی: مگر ابراز دلخوری کردهام؟ اولین نظری که از شما یادم مانده در مورد غلط نگارشی بود، که همانجا قدردانی کردم. بعدها هم به مناسبتهای مختلف شما لطف کرده و با دقت به مواردی اشاره میکردید (۱، ۲ و ۳) و اشتباههای سهوی را متذکر میشدید. قولی که دادید هم قول خوبی نیست و مرا ناراحت میکند؛ پیشنهاد میکنم لطفا پسش بگیرید.
با توجه به شناختی که از پدرام دارم، او از روز طنز و شوخی آن سطرها را نوشته و کلا در پی فضایی برای شوخی دوستانه است.
در ضمن صاحب مجازی بودن من نیستم و این وبلاگ به نوعی وقف عام است، دست آخر اینکه خود خوب میدانید که اگر من نظر یا کسی یا موضوعی را واجد یا قابل اعتنا ندانم، حتی یک نقطه هم در پاسخش نخواهم نوشت.
@بیتا
۱٫چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم و کامنت شما را ندیدم وگرنه زودتر پاسخ میدادم!
۲٫تا به حال صفات زیادی به من نسبت داده اند (آقای صباغ تخصص عجیبی در این امر دارند), ولی با شنیدن اینکه کسی من را با طبعی نازک و لطیف پنداشته نمیدانم چرا دلم غش رفت!!!
۳٫نا مهربان با دنیا شمایید یا من, که با یک سوءتعبیر اینقدر ناراحت شدید و به من هم یک عالمه احساس گناه تزریق کردید.
۴٫بنده عاشق صدای ساز مخالفم و اطمینان داشته باشید که حداقل من, خواننده پر و پا قرص نظرتتان هستم!
پث لتفا غحر نکنید!
هادی عزیز ، از آنجایی که از پاسخ های تو و پدرام به این نتیجه رسیدم که جامعه جهانی از فقدان حضور من به عنوان خواننده “مجازی بودن” متحمل زیان و خسران خواهد شد (!)، قولم را پس میگیرم.در ضمن ممنونم که نظرات هراز گاه مرا واجد اعتنا میدانی. صمیمانه ممنونم.
در ضمن پدرام عزیز ، برای این که میظان احثاث گناح تذریغ شده به طو را کاحش دهم،و نیز برای ابراظ طشکر از این کح خاننده نزراتم حثطی، غحر نخاحم کردو حمچنان در سهنح خاحم بود!!!
آهای آقای صباغ
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2KjYp9i32LHbjA%3d%3d
لطفا هر چه سریعتر اصلاح کنید!
در ضمن بیتا عزیز, حالا میتوانی با خیال راحت قهر کنی! خیالت بابت احساس گناه من هم راحت باشد که تمام و کمال برطرف شد.
هادی: خب. ختم شوخیهای دوستانه بر سر فرعیات این مطلب را اعلام میکنم. حالا به کارهایمان برسیم.