قفل و اعتماد

نوشته شده توسط هادی, ۳۰ مهر ۱۳۸۶

چیزهایی هست که دنیا را قشنگ و زندگی را آسوده می‌کند و بودنشان باعث آرامش خیال است. اعتماد از نگاه من یکی از مهم‌ترین آن‌ها است. با خودم فکر می‌کنم که دنیای خیالی‌ای که در آن قفل نباشد، چه دنیای قشنگی است. قفل به این علت زده می‌شود که اعتماد نیست. پس اگر اعتماد باشد، قفل نخواهد بود.

در رابطه‌ با آدم‌ها، موضوع اعتماد برایم خیلی مهم است، اگر از جنبه‌ای قابل اعتماد نباشم، سعی می‌کنم طرف را به شوخی یا جدی از آن آگاه کنم. رابطه‌‌ی خالی از اعتماد، برایم نادلپذیر و ادامه‌ناپذیر است. جالب این‌جاست که زمانی که کسی به من اعتماد دارد، احساس مسوولیت می‌کنم! پس یک جوری سعی می‌کنم به طرف بفهمانم که ممکن است خوش‌بینی‌اش زیادی باشد.

از بدترین مخلوقات خدا، کسانی هستند که می‌خواهند با جلب اطمینان آدم‌ها و خیانت به آن‌ها، به اهداف دوریالی حقیرشان برسند. ناامن کردن دنیای بیرونی و درونی بشر از بدترین کارهایی است که می‌توان کرد، شاید برای همین است که در دین اسلام چنین مجازات سختی برای محارب پیش‌بینی شده است.

یک قصه در این ارتباط خوانده‌ام که حسن ختامی عالی برای این پست است:‌ روزی کسی در بیابان فرد نیمه‌جانی یافت. آب و غذایش داد تا قوتی بگیرد، به سایه‌اش کشاند و منتظر ماند که حال او کاملا سرجا بیاید. انتظار که تمام شد طرف به او حمله کرد و کتکش زد و دست و پایش را بست. بعد مرکب و مالش را برداشت و راه افتاد؛ مرد افتاده گفت: آهای فلانی! همه‌ی این کارهایی که کردی چندان مهم نیست، اما ماجرا را برای کسی تعریف نکن چون می‌ترسم که مردانگی در دنیا کم شود.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License