عامل بینظمی ۲

کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!
در بخش گذشتهء این نوشته یادآوری کردم که هر سه نامزد انتخاباتی منتقد نقشهایی کلیدی در حکومت جمهوری اسلامی داشتهاند، و آنان باید بهتر از هر کسی بدانند که ناکامیها و مسائل متعددی که امروزه جدیشده صرفا ناشی از عملکرد آقای احمدینژاد نیست. پس تکرار یک سری حرفهای قالبی که ظاهرا قرار است دال بر ناکارآمدیهای دولت نهم باشد، چارهء کار کشور نیست. خوب بود آنها ابتدا موضع و نظر خود را مشخص و مدون میکردند و با آن دیدگاه به بررسی اوضاع موجود مینشستند و راههای خود را برای برون رفت از مشکلات عرضه میداشتند. اما فعلا که روشها چنین نیست، بیشتر به نظر میرسد که مخالفان نقش خود را در بنیانگذاشتن پایههای وضعیت امروزه از یاد بردهاند و تمام ناکامیها را به گردن احمدینژاد میاندازند.
مردان میدان
کاندیدای هنرمند و عدالتطلب مورد توجه روشنفکران و اصطلاحطلبان، با اعلام اینکه وضع بهگونهای است که رجعت بر او واجب شده، بعد از دو دهه سکوت سیاسی به مثابه منجی به صحنه سیاست و مدیریت اجرایی بازگشت. مهندس میرحسین موسوی با اعلام صریح اینکه احساس خطر کرده، ناگاه در بعضی اذهان از خطر موسوی تبدیل به راهحل موسوی شد. در گذشته شایع بود که او برای بازگشت پیششرطهایی برآورده نشدنی دارد و کسانی نیز اختلاف نظرهای قدیمی او با آیت الله خامنهای را موجب گوشهنشینیاش را میدانستند. اما این بار صحبت خاصی از این دو مورد اساسی نشد و موسوی در حالی پا به صحنه گذاشت که سید محمد خاتمی اعلام کرده بود با آمدن او صحنه را خالی میکند (که کرد).
پایداری شیخ مهدی کروبی در کوشش برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری مثالزدنی است. او که در انتخابات گذشته با شعار «ماهی پنجاه هزارتومان برای هر ایرانی» از احمدینژاد شکست خورد؛ با جذب افراد جداافتادهای مثل غلامحسین کرباسچی و عبدالکریم سروش (که میتوان یکی را نماد بازوی اجرایی و دیگری نماد نیروی فکری گروه او دانست)، تاسیس حزب و راهاندازی روزنامه، مجددا بخت خود را به عنوان فقیهی که طرفدارانش میگویند صراحت لهجه، تجربه مدیریت کلان، پایداری در عمل و اعتقاد عملی به مشورت را باهم دارد، آزمایش میکند.
محسن رضایی اما به اندازهء دو نامزد دیگر در چشم و نظر مردم نبوده است. هر چند به نظر میرسد ایشان لقب دکتر را به لقب سردار ترجیح میدهد اما هنوز با یونیفرم در ذهن مجسم میشود، نه با کت و شلوار. گرچه چند سال پیش ماجرای پناهنده شدن پسرش به ایالات متحده چند روزی نامش را در صدر خبرهای جنجالی نشاند اما رضایی در ظاهر مرد درونگرایی است و سالهاست که بدون سر و صدا در مجمع تشخیص مصلحت دبیری میکند. این درونگرایی ظاهری البته باعث نشده که وضعیت فعلی کشور را چونان «به سوی پرتگاهرفتن» ارزیابی نکند.
عامل بینظمی
محمود احمدینژاد خصلتهای یک وفادار به آرمانهای انقلاب سال ۵۷ را دارد: از بطن طبقهء محروم برخواسته، مذهبی است، ساده میگردد، با بخشی از دنیا سرستیز دارد، تصمیمهای ناگهانی میگیرد، برای منصوبکردن افراد به مقامهای مهم معیارهای ارزشی را بیشتر ارج میگذارد، گاه بدون در نظر داشتن ملاحظات صحبت میکند، از اشتباه و تپق نمیترسد، برای مطرحکردن ایدههایی که به نظرش مهم میآیند از هر تریبونی سود میجوید و درک نظام ارزیابی و قضاوتش آسان نیست. او چون بسیاری از انقلابیون آشکارا خود را تحت حمایت مستقیم نیروهای معنوی و رهروی راه حق میداند تا جایی یک بار از ظاهرشدن هالهء نور به دور خود سخن گفت.
احمدینژاد کسی است که بعد از سالها چهرهء سرسخت ایران را به یاد جهانیان آورد و در عین حال با اعتماد به نفس بارها اعلام کرد که «کلید حل غامضترین مشکلات جهان در اختیار ماست و بس». این سرسختی اما فقط جنبهء خارجی نداشت، وی در موقعیتهای حساس نشان داده که از تشخیص خود به راحتی عقب نمینشیند و با هر تشری از میدان به در نمیرود. در اینجا بد نیست که شکل حمایت او از مدیرانش را با روش سید محمد خاتمی مقایسه کنیم (ماجرای مشائی، محصولی و کردان را کنار ماجرای مهاجرانی، کرباسچی و نوری بگذارید). او حتی در ظاهر نیز شبیه مردان سیاسی نیست و در بسیاری از حضورهای رسمی، لباس غیر رسمی بر تن میکند.
اما چطور بعضی از اصلیترین اعضای نظام انقلابی به مردی که چنین پیوندهایی محکمی با اصول، ارزشها و روشهای انقلاب ۵۷ دارد، به این شدت حمله میکنند؟
زیرا احمدینژاد عامل بینظمی است، بسیاری از صفاتی که برای او شمردم باعث این ویژگی میشود. کسانی که سالهاست بر موقعیتهای محکم به ظاهر ابدی تکیه زدهاند از بعضی کارهای او اصلا دلخوشی ندارند. احمدینژاد در پی اجرایی کردن آرمانهایی است که دیگران ترجیح دادهاند از روی مصلحت و منفعت فراموششان کنند. (مثلا میدانیم که خواست بنیانگذار فقید حکومت اسلامی در ابتدای امر این بود که روحانیها دخالت اجرایی در حکومت نداشته باشند و این تصمیم اعلام نیز شد؛ اما زمانه نگذاشت که محقق شود. احمدینژاد یکی از کسانی است که در راه احیا و عملیاتی کردن این خواست قدمهای مشخصی برداشته است.) آنها دریافتهاند که الان هنگام استقرار نظام است و کسی که رفتارها و عملکردش مطابق ارزشهای رایج دورهء تاسیس نظام است، ممکن است خواهناخواه ضربات محکمی به موقعیت آنها بزند.
افسوس بر سادهاندیشانی که فکر میکنند که تمامی مخالفان دلشان به حال اقتصاد و آبروی کشور سوخته که بیمحابا بر احمدینژاد میتازند. افسوس بر کسانی که هیچ گاه در منشاء و ریشهء این حجم عظیم ناسزا و جوک و لطیفه در مورد محمود احمدینژاد مکث نکردهاند و خنده بر کسانی که به ریشههای دشمنی بیدلیل خود با احمدینژاد درست نیاندیشیدهاند.
ادامه دارد

