عامل بینظمی ۳
مردمی که غافلگیر میکنند
ایرانیها در طول تاریخ بارها حاکمان خود را غافلگیر کردهاند، بررسی گذرای وقایع تاریخ سیاسی انقلاب مشروطیت تا امروز به روشنی قوت این مدعا را نشان میدهد. ایرانی چیزهایی میخواهد که ماهیت حقیقی آن نه بر خودش نه برکسی دیگر درست آشکار نشده است. در تمنای وصال به این خواستههای مبهم، او تغییر در حاکمان و حکومت را به تحول در درون ترجیح داده است. البته ممکن است به مصداق روایت «مردم لایق کسی هستند که بر آنها حاکم است» چنین تعبیر کنیم که تغییر و تحول درون سبب تغییر حاکم بیرون شده است.
چهار دورهء اخیر
در دومین انتخابات ریاست جمهوریای که بعد از فوت آیتالله خمینی برگزار شد، آرای قابل توجه احمد توکلی ختم رایگیریهای با نتیجه مشخص را اعلام کرد. پیش از آن گاه دیده شده بود که نامزد فرعی اندکی پیش از روز برگزاری انتخابات اعلام میکرد که «من نیز در روز رایگیری در کنار ملت به آقای فلانی رای میدهم!». نتیجهء چنین انتخاباتی پیش از شمارش آرا چون روز، روشن است.
پس از هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی انتخاباتی بسیار شگفتآورتر برگزار شد: محمد خاتمی وزیر اسبق وزارت ارشاد که بر اثر جنجالهای مخالفان از سمتش استعفا داده بود، روبهروی نامزدی قد علم کرد که ظاهرا تمام پشتیبانی و امکانات حکومت را در اختیار داشت. رایدهندگان اما با رایی قاطع نشاندادند که علاقهای به ریاست جمهوری ناطقنوری ندارند. بعد از اتمام دورهء نخست ریاست جمهوری خاتمی منتقدان گفتند که او نتوانسته به بسیاری از توقعاتی که در مردم ایجاد کرده پاسخ مناسبی دهد. اما عواملی عاطفی چون چشمان اشکبار خاتمی هنگام ثبت نام در دورهء هشتم انتخابات ریاست جمهوری و قرائت شعر «استادهام چون شمع» (یکی از عناصر اصلی صفآرایی تبلیغاتیاش) سبب شد که رایدهندگان همچنان وی را سید مظلوم و منفردی ارزیابی کنند که مدام با کارشکنی روبهروست. شمارش آرا نشان داد که خاتمی کماکان از رقبایی که از نظر سیاسی چندین سر و گردن از وی کوتاهتر بودند – احمد توکلی، عبدلله جاسبی و علی شمخانی – محبوبیت بیشتری داشت.
اما نهمین دوره انتخابات نشان داد که همیشه اختلاف سر و گردن تعیینکننده نیست: اکبر هاشمی دوباره به میدان آمده بود تا با پنج نامزد دیگر به رقابت بپردازد. نامزدهایی که بیشترشان در ارزیابیهای رایج سیاسی حداکثر معادل وزرای او وزن و اعتبار داشتند: کروبی، معین، قالیباف، لاریجانی مهرعلیزاده و احمدی نژاد. صاحب آخرین نام از بقیه ناشناختهتر و به ظاهر کماقبالتر بود، اما پس از دو دوره رایگیری در میان بهت و حیرت ناظران سیاسی هاشمی رفسنجانی را کنار زد. با انتخاب محمود احمدینژاد یکی دیگر از صفحات عجیب دفتر غافلگیرکردن از نوع ایرانی نوشته شد.
لوازم فتح قلوب
نمیدانم آیا بررسی جامعه-روانشناسانهء معتبری در مورد معیارها و رفتارهای ایرانیها در انتخابات منتشر شده یا خیر؟ در غیاب چنین مطالعهای، توجه به اسطورهها و باورهای ملی و مذهبی ایرانیها میتواند سرنخهای خوبی به دست ما بدهد. مطالعات و مشاهدات ناچیز من نشانمیدهد که اهمیت عواملی چون سیادت، مظلومیت، جدایی از قدرت غالب، طغیانگری در برابر ستم و درویش مسلکی در جلب نظر و قلوب مردم ایران غیرقابل انکار است. در میان کاندیداهای فعلی میرحسین موسوی ظاهرا بیش از بقیه از تمامی این خصوصیات برخوردار است. اما به نظر این نگارنده این رایآوردن او را قطعی نمیکند. اگر رقبای موسوی – خصوصا در جبههء احمدینژاد – بتوانند با صفآرایی تبلیغاتی جا بیندازند که قدرت او را در مقابل رییس جمهور مردمی ملت ایران علم کرده، ممکن است اوضاع عوض شود. خصوصا با توجه به اینکه محمود احمدینژاد به لحاظ دارا بودن عواملی که برشمردم بعد از موسوی قرار میگیرد. مهدی کروبی نیز از صفت طغیانگری بهرهمند و با تاکید بر صدرنشاندن نیروهایی چون غلامحسین کرباسچی تقابل ظاهری با بخشی از حکومت و پشتیبانی نوعی مظلومیت را نیز به آن افزوده است.
در اینجا خواننده ممکن است معترض شود که مردم نان و آب و مسکن و آرامش میخواهند و تو مزخرف میبافی! اما باید توجه داشت که گرچه مردم اینها را میخواهند، اما بحث بر سر این است که از چه کسی؟ آنها گمان میکنند که چه کسی میتواند این موهبتها را برای آنها به ارمغان آورد؟
ادامهدارد

سلام بر هادی
نوشتههای اخیرت را خواندهام، یک به یک. تلاش میکنی که رویکردی تحلیلی داشته باشی و تا حد زیادی موفق هم هستی، اما یک چیزی آزاردهنده است در این نوشتهها و حس میکنم خودت را هم میآزارد که گاه به گاه ناچار به یادآور میشوی مسائلی را تا تلاشات را بر بیطرفی در بحثهایت نشان دهی.
اما استنباط من از آنچه در لایههای زیرین نوشتههایت میشود بیرون کشید، یک جور تمایل به آقای احمدینژاد است که نمیدانم چرا به صراحت آن را مطرح نمیکنی. اگر چنین شود، این نوشتههات از عصا قورتدادهگی خلاص میشوند و فکر میکنم خودت نیز راحتتر و بدون مانع ذهنی دست وپا گیری میتوانی تحلیلات را ادامه دهی، بدون آن که نیازی باشد گاه خودت را توضیح دهی یا توجیه کنی. آن وقت هم تکلیف خودت هم تکلیف مخاطب روشن میشود و میتواند به نحوی مؤثر در بحث وارد شود و اتفاقا آن وقت است که بحث ها چالش بر انگیز میشود.
شاید هم بگویی که استنباط من نادرست است و تو چنین تمایلی نداری و هنوز به تصمیم نرسیدهای یا انتخابات متفاوت است، اما این موضوع از کنه این بحثهای تحلیلی دنبالهدار بر نمیآید. هیچ مخاطبی نمیتواند فرض کند که مثلا تو داری بلند بلند فکر میکنی تا به تصمیم برسی. اتفاقا مخاطب به این نتیجه میرسد که نگارنده با این تحلیلها که ارائه میدهد، حتما تکلیف انتخاباش روشن است و خلاصه، باز میگردیم به همان جا که بودیم: نوشتههای که منفعل مانده اند، چون با خودشان، با نگارندهشان یا با مخاطبشان تعارف دارند و صریح نیستند و رویکرد تحلیلی هم نمیتواند بلای جانشان را درمان کند.
خلاصه این که، پمن بهره جستن از نگاه انتقادیات به بحث، امیدوارم صریحتر بنویسی و اگر غرضات این است که در این فرصت انتخاباتی سهم خودت را به عنوان یک شهروند بپردازی برای روشنگری و اطلعرسانی، با این شگرد کند، فرصت را از دست ندهی.
با احترام
@استاد مباشری
دنیایی تشکر از نظری که گذاشتید. من هر جور خواستم این مطلب را با آقای صباغ مطرح کنم کار به دلخوری ایشان تمام میشد ( البته چون من هم با حالت حمله انتفاد میکنم). فکر نکنم تا آخر عمرم هم بتوانم به صلح آمیزی شما چنین موضوعی را با کسی مطرح کنم!
متاسفانه من نظرم را به قدری خلاصه گذاشتم که باعث سوء تفاهم با صاحب مجازی بودن شده و ایشان از دست من دلخورند.
اضافه میکنم: به هیچ وجه با نظر آقای مباشری درباره رای آقای صباغ راجع به احمدی نژاد موافق نیستم.
@آقای صباغ،
شما به روشنی برای احمدی نژاد حس دلسوزی دارید که در متون اخیر به چشم من می آید.
بدون اینکه ذکر کنید بر این باورید که عده زیادی بیخود احمدی نژاد را سر همه چیز سرزنش میکنند و در بعضی موارد توهین، که شما به شدت با آن مخالفید، نظرتتان را راجع به وی مینویسید.
کسی مثل استاد مباشری فکر میکند برای این انتقادهایتان را نسبت به احمدی نژاد در صد لایه لفافه پیچیده اید، چون طرف دار وی هستید.
من از این عصبانیم که چرا روشنتر، بدون اینکه همه چیز را سر احمدی نژاد خراب کنید، از وی انتقاد نمیکنید. در چتی که بعد از پست اول از این سری با هم داشتیم، به خاطر ضعف قطعی بنده در بیان منظورم،مخاطب حرفهای نا خوشایندی در خاتمه بحث از طرف شما بودم. بعداز خواندن نظر استاد مباشری، دیدم منظورم را به حالت غیر جنگی هم میتوانستم بیان کنم که باعث سوء تفاهم نشود. برای همین از استاد مباشری تشکر کردم. همین.
هادی: احمدینژاد به اندازه کافی منتقد پر و پا قرص دارد، از طرفی مطالب من در پاسخ به خواستهء دکتر قنوات و در مورد ارزیابیام از انتخابات و اوضاع پیش از آن بود، نه نقد عملکرد احمدینژاد. برای اطلاع دیگر خوانندگان ذکر میکنم که من در چت با آقای پدرام گفتم که «کاسکو و طوطی نیستم که هر چیزی بشنوم را بخواهم تکرار کنم و ترجیح میدهم که مسائل از هاضمه اندیشه آدم بگذرد و سپس عنوان شود». ظاهرا دوست من تعبیر کاسکو و طوطی را تند دانستهاند.
۱- آقای صباغ عزیز، احمدی نژاد منتقدانی با تریبون های بسیار بسیار محدود دارد در حالی که حامیان، مریدان و عاشقان سینه چاکی با تریبون های بسیار گسترده دارد که توانسته اند او را تا حد یک معصوم بالا ببرند. بنابراین دلسوزی شما نسبت به مظلومیت احمدی نژاد بسیار بی مورد است چون به نظر من او اصلا ویژگی های یک مظلوم را ندارد!(حداقل در این دوره)
۲- به نظر من ۱۲ سال پیش، سیادت و مظلومیت و “نه گفتن به قدرت “باعث روی کار آمدن خاتمی شد و در دور دوم نداشتن یک رقیب جدی باعث شد مردم به او رای دهند و نه مظلوم نمایی های او .
۳- سیادت موضوعی است که مورد توجه روستاییان و مردم شهرهای دورافتاده قرار دارد و گمان نکنم در کلان شهرها کسی به این مسئله رغبتی نشان دهد. نمی دانم شما می خواهید بگویید که میرحسین طرفدار دارد چون سید است یا چون مظلوم است؟! اما طرفداران میرحسین بیشتر از میان جوانها و قشر تحصیل کرده است و به نظرم آنها کمتر به این مسائل توجه می کنند.
(البته طرفداران میرحسین دارند از همین ایده شما برای رای جمع کردن استفاده می کنند.)
آرای احمدی نژاد بیشتر از میان قشر عادی شهرهای کوچک و روستاهاست چون مردم گمان می کنند که ۴۰۰۰ کیلو نامه به یک رئیس جمهور یعنی خوب بودن و اهل عمل بودن یک رئیس جمهور و نه بمعنی ۴۰۰۰ کیلو گلایه از سیستم های ناقص جوابگویی و چهار هزار کیلو حرف درباره بدبختی و گرفتاری!