ناسخ و منسوخ

نوشته شده توسط هادی, ۱۸ خرداد ۱۳۸۸

در طول عمر هفت سالهء این وبلاگ دربارهء هیچ موضوعی به اندازهء انتخاب۸۸ و چیزهایی که مربوط به آن تشخیص می‌دادم، ننوشته‌ام. برخلاف نظر یکی از دوستان – که نوشته بود که از کنه و لایه‌های زیرین مطالب من چیزهایی فهمیده – حقیقتا با نوشتن مطالبم فکر کردم؛ و همچنان از نوشتن به عنوان ابزار یکی از ابزارهای اندیشیدن استفاده می‌کنم. در این مدت درس‌های مهمی در مورد دخالت احساسات و جوگیر شدنم نیز متوجه شدم: گاه در طول روز در مورد موضوعی نظرم تغییر می‌کرد، گاه احساساتم منجر به بیان نظراتی می‌شد که شاید خودم هم می‌دانستم خیلی جدی نیست، گاه با وجود فقر جدی اطلاعات به نکته‌های نابسنده‌ای برای قضاوت تکیه می‌کردم و دیگر ضعف‌های مانند این‌ها.

در این وبلاگ زندگی فکری خودم را با خواننده‌هایم شریک شده‌ام، این کار آسانی نیست و می‌دانید که تبعات و تاوان‌های خاص وجدی‌ای دارد. چون بهتر از هر کسی می‌دانم که چقدر نادانم و چقدر ضعیف، می‌خواهم مجددا خواهش کنم که هر چیزی که من می‌نویسم را حداکثر غلغلکی برای فکر کردن بدانید، نه بیش‌تر. هرگز مدعی نیستم که به حقایقی مهم دست یافته‌ام که دیگران باید با خضوع آن‌ها را بشوند و بپذیرند و از خدای متعال عاجزانه می‌خواهم که ما را از کوته‌بینی و مطلق‌انگاری نجات دهد و سینه‌‌ای گشاده و ذهنی باز نصیب‌مان کند.

***

زمانی دوست و همکاری حکایتی جالب توجه تعریف کرد. او  انسانی مذهبی و معتقد بود (می‌دانستم که پدرش به یکی از احزاب اصول‌گرای سرسخت گرایش دارد). رفتار و آرامشش را دوست داشتنی و اخلاق حسنه را بر وی غالب بود. حکایت مورد نظر از همسایه‌ای که در زمان انقلاب داشته‌اند، مربوط می‌شد؛ سرهنگی که چنان به آخرین شاه ارادت داشته که هر روز صبح با لباس فرم جلوی عکس وی سلام نظامی می‌داده است. هنگامی که گروه کثیری از مردم در خیابان‌ها ظاهر شدند و خشم خود را از شاه به شکل شعارهای تندی ابراز کردند، این سرهنگ با حالتی حزین گفته بود که «در این مملکت دیگر برای کسی اعتبار نخواهد ماند. زمانی که مردم عادت‌کنند با این الفاظ در مورد حاکمان خود حرف بزنند، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد». اگر این حرف را از حواشی‌اش جدا کنیم، رگه‌های برای تامل جدی در آن خواهیم دید و از خود سوال خواهیم کرد: «آیا ممکن است حتی یک حاکم ظالم را با آداب، اصول و هزینه‌ء نسبتا اندک معزول کرد؟ چطور می‌توان احترام یک جایگاه حفظ و در عین حال از عملکرد یک بی‌کفایت انتقاد و حتی با آن مبارزه کرد؟».

من بی‌ادبی به مقامات کشور را نمی‌پسندم، چون به نظرم این کار عواقب جدی دارد. در مطالب مختلفی که در مورد محمود احمدی‌نژاد  به عنوان رییس جمهور نوشته‌ام به دو نکته توجه داشته‌ام: اول این‌که نباید به او بی‌احترامی کرد چون در مقام مهم و حساسی است و دوم این‌که او پدیدهء عجیبی است که باید در متن فرهنگ و تاریخ معاصر ما در نظر گرفته و بررسی شود. احمدی‌نژاد شخصا به وضوح نماینده‌ء بخشی جدی از ایرانی‌های امروز است، نمی‌توان چشم را روی این واقعیت بست. نمی‌توان تمام چیزها را به تقلب انتخاباتی و گول خوردن مردم نسبت داد، بهتر این است که شاخص‌ترین شاکله‌های شخصیت او را بررسی و سپس میزان شیوع آن‌ها در فرهنگ فعلی ما را نگاه کرد.

در هفته‌ای که گذشت من سوی دیگری از چهرهء آقای احمدی‌نژاد را دیدم. این سوی چهره به من مردی را نشان داد که چنان خود را حق می‌داند که برای ادامهء راهش از ابزارهایی خیلی خطرناک سود می‌برد:

۱. ایشان در آخرین روزهای این دوره ناگهان به یاد افشای نام‌های سوءاستفاده‌کننده‌هایی افتاد که از چهار سال پیش مدعی بود در جیبش موجود است. این نگارنده کلا با چیزی که در این سال‌ها با اسم افشاگری کمابیش رایج شده، مشکل دارد، چون این نوع افشاگری در صدد نابود کردن حریف است نه نابود کردن ریشه‌های مشکل. مشکل فساد مالی البته قابل توجه است، ولی این مشکل به هیچ وجه با انتخاب افراد صالح برای به دست‌گرفتن امور از میان نخواهد رفت. چه تضمینی وجود دارد برای یافتن این همه آدم صالحی که حتی بعد از رسیدن به امکان سوءاستفاده سالم بمانند؟ از طرفی این چه وقت و شیوهء مبارزه با فساد مالی است؟ او در ارتباط با آقای موسوی سعی کرد کسانی که فساد مالی دارند را حامیان اصلی او بداند. گرچه هیچ‌گاه رسما و قانونا معلوم نشده که بالفرض پسران آقای رفسنجانی فساد مالی دارند و در ثانی خاندان رفسنجانی در تایید موسوی بیانیهء رسمی منتشر نکرده‌اند. در ارتباط با کروبی نیز از متراژ خانهء او گفت و شهرام جزایری و بازهم پسران. اما هیچ نگفت که برای مبارزه با فساد در این سال‌ها چه طراحی‌ها، برنامه‌ها و نظام‌هایی ارائه یا پیاده کرده است. هر کسی که سر و کارش به ادارات ما افتاده باشد می‌داند که مشکل فساد مالی منحصر به گروهی آقازاده‌ها نیست. احمدی‌نژاد باید می‌گفت برای مبارزه نظام‌مند با این فساد مالی گسترده – خصوصا در شکل ارتشاء – چه گام‌هایی برداشته است.

۲.  همان‌طور که با بی‌حرمتی به رییس جمهوری مخالف هستم، با بی‌حرمتی با دیگر شخصیت‌های سیاسی سابقه‌دار نیز مشکل دارم. احمدی‌نژاد در برخورد با موسوی، که بسیاری معتقدند یکی از شریف‌ترین سیاست‌مداران تاریخ سی ساله اخیر کشور است، در لحظاتی بسی سخیف رفتار کرد. در برخورد با کروبی نیز، که تقریبا به اندازهء سن او سابقهء انقلابی دارد و کارنامه‌ای بسیار مفصل‌تر در مدیریت‌های طراز بالا، تغییری در رفتارش نداد. ممکن است کسی باعناد بگوید سابقهء انقلابی مساوی است با جنایت و تمام مسوولین بعد از انقلاب۵۷ خون مردم و کشور را مکیده‌اند. چنین فردی را مجددا به حکایتی ارجاع می‌دهم که دوستم تعریف کرد.

۳. کارهایی که احمدی‌‌نژاد در دو مناظره اخیر در مواجهه با رقبایش کرده به وضوح شکلی از پرونده‌سازی است. استفاده از امکانات خاصی که در اختیار شخصیت حقوقی رییس جمهوری است برای غلبه بر حریف انتخاباتی کار تمیزی نیست. مناظرهء تلویزیونی بر سربرنامه‌ها و عملکردهاست، و مطرح‌کردن پرونده‌ء تحصیلی و مالی افراد وابسته به نامزدها نه تنها جایی در مناظره ندارد بلکه نهادهای قضایی و نظارتی را نیز زیر سوال می‌برد. آقای احمدی‌نژاد باید توضیح دهند که از چه امکانات و منابعی برای جمع‌کردن سلاح علیهء دو رقیب اصلی استفاده کرده‌اند و اصلا چنین اجازه‌ای را از چه کسی گرفته‌اند؟

۴. آقای احمدی‌نژاد در درک اندازهء خود دچار اشتباه است و متاسفانه کسانی دور او جمع شده‌اند که به این اشتباه دامن‌زده‌اند. ماجراهایی مثل هالهء نور، مدیریت بر جهان، نفوذ بر عوامل ارتش آمریکا، گرایش رهبران جهان به رابطه با وی و… به این عارضهء فردی و شخصیتی اشارهء مستقیم دارند. متاسفانه عده‌ای مداح با جعل‌کردن عنوان‌هایی چون «معجزه‌ء هزارهء سوم» به این توهم‌ها دامن‌ زده و می‌زنند. زمانی که در مناظره با کروبی آمارهایی گیج‌کننده – که تردید ندارم در صحت‌شان تردید بسیار هست – ارائه داد و سپس تلویحا خود را کارشناس ارشد خواند، متوجه شدم که این حالت مدام جدی‌تر و خطرناک‌تر می‌شود.

این‌ها برداشت‌هایی شخصی است که ممکن است درست یا غلط باشد، اما به قدری مرا هراسان کرد که ناگاه به سراغ آرشیو نوشته‌هایم آمدم و چیزهایی را مرور کردم و تصمیم گرفتم که این مطلب را بنویسم، که نوشتم.

اضافه‌شده ضروری: از چند روز پیش به بعضی از حرف‌هایی آقای احمدی‌نژاد جدا شک کردم. اما دروغ‌گویی در نظرم آن‌چنان خطای بزرگی است و ایشان با چنان اطمینانی چشم در چشم مخاطب میلیونی سخن می‌گفتند که ترجیح دادم احتمال راست‌بودن یا اشتباه کردن (مثلا آمار اشتباه به ایشان داده شده است) را همچنان حفظ کنم. زمانی که آقای موسوی رسما ایشان را به کذابی متهم کرد، در دل گفتم که کاش چنین اتهام سختی را نزند مگر این‌که ادله‌ء بسیار بسیار محکمی داشته باشد.
در هنگام تکذیب ماجرای هالهء نور در مناظره با آقای کروبی، یکه خوردم اما باز احتمال دادم که شاید مخالفان چنین فیلمی را تدارک دیده‌اند – این فرض با توجه به پیشرفت‌های حیرت‌انگیز صنعت سینمای دیجیتال بی‌پایه نیست. با مراجعه به اصل فیلم در یوتیوب نتیجه گرفتم که اگر این فیلم جعلی است باید ساخته‌ء نهادی مثل تشکیلات معظم پیکسار یا جرج لوکاس باشد، چون چنین جعلی را در این قسمت از دنیا نمی‌توان انجام داد. بالاخره امروز متاسفانه در جراید دیدم که دفتر آیت‌الله جوادی آملی صحت ماجرا و فیلم را اعلام کرده است.
روایتی بسیار تکان‌دهنده از امام پنجم شیعیان نقل شده است: «ان الله جعل للشر اقفالا و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب. و الکذب شر من‏الشراب» – خداوند بر بدی‌ها قفل‌هایی زده و کلید آن قفل‌ها را شراب تعیین کرده است، اما  دروغ از شراب بدتر است. بر این باورم که ممکن است کسی با وجود ضعف‌های نفسانی و اخلاقی شخصی کم‌اهمیت، مدیر مفیدی باشد؛ اما امان از هنگامی که کذاب زمام امور را به دست بگیرد. دروغ مادر خطاها و بدکاری‌هاست و با حکم‌فرما شدن آن بر رفتار حاکمان باید منتظر فجایع تلخی بود.

۲۰ دیدگاه در “ناسخ و منسوخ”

  1. چه فرق می کند؟ می‌گه:

    فرموده اید ” با بی‌حرمتی با دیگر شخصیت‌های سیاسی سابقه‌دار نیز مشکل دارم” اگر شخصیت های سیاسی و یا سابقه دار نباشند چه؟ مثلا برنامه هویت برایشان بگذارند؟
    فرق افشاگری بااتهام چیست؟ کاری که دانشجویان خط امام (اهالی فعلی مشارکت) کردند در رادیو تلویزیون و بعد به تبع آن افشاگری ها افراد را به زندان می اندختند چه بود؟ کاری که اقای رفمنجانی در نماز جمعه علیه افراد و گروه های مخالف خود می کند چه نام دارد؟ آیا ادرس های مستقیمی و یر راستی که آقای احمدی نژاد می داد می تواند دروغ باشد (مثلا گارس الکتریک شرت و خانوم کرباسچی؟) آیا اینکه آقای کرباسچی می فرماید پسر آقای احمدی نژاد هم بعله دلیل می شود که خانم آقای کرباسچی نخیر؟ در کشوری که رسانه آزاد ندارد اگر مردم این خبرها را توی این دعواها نشنوند کجا باید بشنوند؟

    هادی: این رسانه کوچک که نسبتا آزاد است، پس چرا از گذاشتن مشخصات خود شانه خالی کرده‌اید؟ بنا ندارم که با کسانی که چنین روشی دارند وارد این چنین بحث‌هایی شوم.

  2. مولود می‌گه:

    @ «چه فرق می‌کند»:
    ۱- بر خلاف تصور شما نوشته «ناسخ و منسوخ» رفتارها را نقد کرده است نه آدم‌هارا. شما از یک عمل ناپسند دفاع می‌کنید چون قبلن کس دیگری آن را انجام داده است؟ گمان نمی‌کنم نگارنده در جایی از این نوشته گفته باشد این عمل ناپسند است چون آقای رییس آن را مرتکب شده. این عمل ناپسند است از هر کسی که سر بزند.
    ۲- آقای رییس کاری کرده که رقبایش مجبور شوند به شیوه‌ی مچ‌گیری‌ها و پرونده‌سازی‌های او متوسل شوند. یعنی ترجیح می‌دهد با کشاندن بحث به حاشیه فرصت نقد کردن کارشناسانه‌ی اوضاع فعلی را از رقبایش بگیرد که متاسفانه موفق هم بوده است.
    ۳- شما هم درست دارید به موضوعی اشاره می‌کنید که در همین نوشته نقد شده است. آن جا که به آدرس‌های دقیق آقای رییس در مورد به قول خودتان «گارس الکتریک» اشاره کرده‌اید. محل بررسی هر اتهامی دادگاه است نه مناظره تلویزیونی. در ضمن هیچ یک از کاندیداها در مناظره‌ها به ایشان و هم‌فکرانش تهمتی نزده‌اند مگر این که خودش به آن دامن زده باشد و زمینه‌اش را فراهم کرده باشد.

  3. امیر می‌گه:

    هادی جان یکی از بهترین نوشته هایی بود که تا حالا درباهء انتخابات و مسائل حاشیه ایش خوانده ام… دست مریزاد

  4. شهاب می‌گه:

    سلام بر هادی عزیز!
    متن بسیار درخشانی بود. حالا چرخه‌ی آن یادداشت‌های انتخاباتی کامل می‌شود، هرچند این رویه‌ی احمدی‌نژاد را پیش از این هم می‌شد کم و بیش دید. و البته حق با توست که در این دو هفته وی این رفتار ناپسند خود را به اوج رسانده است و در نهایت احترام به دیدگاه‌ات در باره‌ی توهین نکردن به افراد، باید بگویم معنای رفتار وی چیزی نیست جز «وقاحت».
    این فضای اتنخاباتی، مثل هر سال و دوره‌ی دیگر، یک شعار محوری پیدا کرده است. اگر روزی خاتمی سخن اصلاح‌طلبی را فراگیر کرد و بار بعد، احمدی‌نژاد با روی‌کردی پوپولیستی به سراغ قصه‌ی عدالت اقتصادی رفت، این بارمیدان به عرصه‌ی رویارویی متانت و شرافت و صداقت در یک سو با وقاحت و ابتذال در دیگر سو تبدیل شده است. آزمون این بار شاید به نحوی مهم‌تر از هر بار باشد به خاطر همین معنای محوری.
    یاد حرف‌های دی‌شب میرحسین و استنادش به حدیثی از ائمه شدم که در آن قسم جلاله خورده می‌شود به این که «دروغ‌گویی»، پست تر از دزدی ست و بی‌تردید از راه ایمان به دور است.

    راستی، قصدم از آن نظر بر نوشته‌ی قدیم‌ترت که این‌جا به آن اشارتی داشته‌ای، تلاشی برای تفحصی در نظرات و تفتیشی در افکارت نبوده است. صرفا به لحاظ کارکردی، خواسته بودم که اگر از سر روشن‌گری قصد مشارکت فعال داری در ترسیم فضای انتخابات، صریح‌تر سخن بگویی تا نه مایه‌ی سوء برداشت شود نه مایه‌ی فرصت‌سوزی در این مجال تنگ و کوتاه.

    به هر حال، دست مریزاد! تکرار می‌کنم که واقعا این نوشته حرف نداشت!

  5. parissa می‌گه:

    بسیار خوب

  6. قنوات می‌گه:

    سلام. صادقانه بگویم که از بعضی نوشته های اخیرت رنجیده بودم و قصد داشتم تا اطلاع ثانوی برایت هیچ پیامی نفرستم. الآن هم این پیام را نفرستاده ام تا بگویم « چه خوب کردی که این یکی را نوشتی » یا « چه بد کردی که آن یکی را…». فقط خواستم صادقانه بگویم – و گمان می کنم پس از سالها آشنایی حداقل بتوانی این خصیصه را در من تأیید کنی که دروغ نمی گویم- که من با وجود پرهیز از دخالت در مجادلات و رقابت های سیاسی در تمامی سالهای گذشته، اکنون و در این اوضاع حساس تنها به دلیل ترس از آینده فرزندانم و تمامی ملت ایران، معتقدم باید جلو روند فعلی و استمرار آن را گرفت. من به گناه تهمت زدن و نسبت دروغ دادن به یک انسان حتی غیر مسلمان کاملا واقفم، اما هر چه فکر می کنم نمی توانم بر رفتار و گفتار رئیس جمهور فعلی نامی جز دروغ گفتن و آموزش دادن این شیوه به دیگران و ریختن قبح این گناه کبیره بگذارم. به شما نیز که معمولا به گذشته توجه دارید عرض می کنم که من در ۳۰ سال عمر جمهوری اسلامی – که خود نیز به عنوان یک نوجوان در شکل گیری آن دخالت داشته ام و در دفاع از آن به جنگ رفته ام نقایص و مشکلاتی جدی می بینم ولی شهادت می دهم که تا کنون در میان سیاستمداران جمهوری اسلامی اعم با چنین پدیده ای مواجه نبوده ام. من به آقای احمدی نژاد رای نمی دهم نه به خاطر اینکه با خط سیاسی او مخالفم. نه به خاطر اینکه در دوره او نرخ تورم بالا رفته، نه به خاطر این که در دوره او روزنامه ها را بسته اند و چه و چه و چه بلکه به این خاطر که با مشی و شیوه ایشان سلامت اخلاقی جامعه به خطر افتاده است. همین. برایت موفقیت و سلامتی آرزومندم.

    هادی: تشکر می‌کنم و من نیز حقیرانه از خداوند متعال برای شما و تمام‌ آدم‌ها سلامت جسم و جان، امنیت معاش و زندگی و عاقبت بخیری در دو دنیا می‌خواهم.

  7. فرهاد می‌گه:

    هادی عزیز
    محمد خاتمی هم در دو مورد فیلم های منتسب به خود را جعلی خواند. از جمله فیلم دست دادنش با زنان را. از جمله فیلم لطیفه گویی اش در مورد یکی از معصومین شیعه و نیز فیلم لطیفه گوئی در مورد ترک ها را.
    در این مورد نظرت چیست؟!
    حاضری به همان وضوحی که احمدی نژاد رادروغگو می خوانیٔ او را هم دروغگو بخوانی؟!

    هادی: نمی‌دانم قضیه چه ارتباطی به آقای خاتمی دارد. اما اگر چنین فیلم‌هایی موجود باشد، و این فیلم‌ها به عنوان دلیلی برای تزلزل شخصیتی آقای خاتمی در مقام ریاست جمهوری و خدشه‌دار کردن آبروی کشور در جهان مطرح شود، و آقای خاتمی در مناظره انتخاباتی مقابل میلیون‌ها نفر با صراحت و قاطعیتی مثال‌زدنی ماجرا را به کل تکذیب کند، وعاقبت یکی از خانم‌های دست‌دهنده یا یکی از شنوندگان لطیفه مدرک و سند و تاریخ و حاضرین را برملا کند؛ بنده در این وبلاگ با همین صراحت به کذب ایشان معترض خواهم شد.
    کذب در هر شرایطی و از زبان هر کسی بد است.

  8. مهراوه می‌گه:

    سلام. نوشته موشکافانه شما را خواندم و بخصوص با موارد ۱ و ۴ بسیار موافق هستم. من منتظر بودم کاندیدهای دیگر رفتار خود احمدی نژاد را به او برنگرداند. منتظر بودم بر روی این مسئله تاکید کنند که چطور می خواهد نظام آفت زدایی از قدرت را در جامعه فعال کنند. اگر چه آقای رضایی درباره دولت سایه و کنترل های آن بر دولت اصلی چیزهایی گفته ولی آنرا برای مردم باز نکرد. آقای موسوی هم راجع به جریان شفاف اطلاعات در جامعه گفت که بنظرم یکی از اصول اولیه آفت زدایی از قدرت است. درحالیکه احمدی نژاد می خواست با بازدیدهای سرزده، کشیدن گوش مسئولین، و یا جملاتی از این دست که “فرماندار کار نمی کند؟خودم از حالا فرماندار می شوم!” می خواست یک تنه به جنگ فساد و مفسدان برود.
    من منتظرم مناظره امشبش با رضایی را ببینم. او دیگر مثل کروبی بی خبر نیست که احمدی نژاد جرات کند بگوید” رئیس جمهور باید کارشناس ارشد باشد”، نمی تواند به راحتی آمارها را بالا و پایین کند، شاخص ها جابجا کند. بنظرم اصلا نباید درباره اقتصاد حرف بزند!!

    خواندن مطالب تحلیلی متین شما، در این آشفته بازار منطق و عقلانیت، آرامم می کند.

  9. مون می‌گه:

    به آقای جعفری
    آقای جعفری من همیشه نوشته های شما را با دقت می خوانم، به خصوص این تحلیل هایتان را در مورد احمدی نژاد و انتخابات پیش رو و باید بگویم که لحظاتی واقعن تحت تاثیر قرار گرفته ام و این یکی دو روزه مدام برایم سوال بود که شما با همه ی طرفداری تان از احمدی نژاد نظرتان در مورد این همه دروغ گویی های اساسی اش و این که به وضوح قصد گول زدن عامه ی مردم را دارد چیست و راستش حدس می زدم که دلیل اشاره نکردن شما به این قضایا می تواند این باشد که شما هم در این مورد از درک چنین برخوردهایی وامانده اید و برای همین در موردشان چیزی نمی گویید که الان با دیدن نظرتان و دفاع عجیبی که از دروغ گویی اش کردید به شدت جا خوردم ! آقای جعفری من نمی فهمم واقعن وقتی خطاب به آقای صباغ می گویید که حاضری به همان وضوحی که احمدی نژاد را دروغ گو می خوانی خاتمی را هم دروغ گو بخوانی منظورتان چیست ؟ یعنی آقای صباغ و البته خیلی های دیگر که همین چند روزه این قضیه برایشان محرز شده است با احمدی نژاد دشمنی و خصومت دارند و برای همین این ماجرا را ساخته اند و یا شواهد و مستندات بر چنین چیزی به شدت صحه می گذارد ؟ من واقعن چنین دفاعی را از شما بعید می دانم .

  10. شهاب می‌گه:

    دفاع از دروغ‌گو و شهادت به نفع او، حالا هر که می‌خواهد باشد، باعث می‌شود که من شاهد و مدافع را نیز در زمره‌ی دروغ‌گویان بگذارم! از مدعیان روشن‌فکری و مدرن‌اندیشی این رفتارها بعید و غریب است!

  11. جلیل می‌گه:

    اگر این کامنت فرهاد متعلق به جناب جعفری است ، باید بگویم جناب جعفری ، دست مریزاد به جامعه روشنفکری ایران که شما ، مثالش هستید . هادی جواب مناسبی به سوالتان داده است. دروغ ، دروغ است ،چه گبر بگوید ، چه مسلمان و چه مسیحی . اگر این دروغگو ، امورات کشوری را هم عهده دار باشد که وامصیبتا .مثلا قرار بود این حضرات ،الگو سازی کنند و جهانی را به راه راست هدایت . چه ها شود وقتی که بلند مرتبه هایش اینقدر کوته بین باشند !

    هادی: به آقایان شهاب و جلیل:
    پسندیده نیست که به جان هم بیافتیم. آقای جعفری مستقیما چیزی خطاب به من گفته‌اند و من نیز پاسخ‌شان را نگاشته‌ام. از دوستان دیگری هم که مایل به مشارکت هستند خواهش می‌کنم که با ملاحظه و ادب بیش‌تر از همیشه به نظرات مخالف پاسخ دهند.

  12. افشین صنعی می‌گه:

    مقاله بسیار خوب و خواندنی بود.
    به قود کوروش کبیر خداوند این سرزمین را از دروغ و
    خشک سالی در امان دارد.

  13. زهره می‌گه:

    سلام. بین مطالب انتخاباتی شما این یکی از همه منصفانه‌تر‌ نوشته شده. چند نکته دوست داشتم بگویم که به خاطر عدم دسترسی به کیبرد فارسی در حال حاضر، نمی‌نویسم. فقط مهم‌ترینش این است که بله، آقای احمدی‌نژاد نمایندهء یک گروه نه چندان کمی از مردم است…
    توصیه می‌کنم مطلب درج شده در این لینک را بخوانید.

  14. shahab می‌گه:

    سلام بر هادی و دیگر دوستان!
    پی‌رو هش‌داری که درباره ی به جان هم افتادن داده‌ای، اشاره‌ی کوچکی می‌کنم.
    درست است که خطاب حرف آقای جعفری به شما بوده، اما آن را نه به صورت یک پیام خصوصی که در فضای عمومی ثبت نظرات بر این نوشته گذاشته اند. عین این است که در فضای واقعی، جمعی دور هم نشسته‌اند، در مرحله‌یی از بحث دو نفر دیالوک می‌کنند، آیا حق ورود به بحث از شخص ثالث گرفته می‌شود؟ من که فکر نمی‌کنم.
    در ضمن، محتوای پیام ثانوی من، خود یک هش‌دار بوده است، یک هش‌دار اکید! خود جواب مناسبی به این مسأله داده‌ای که دروغ قابل دفاع نیست، از جانب هر کسی و من تأکید کرده‌ام که توجیه آن هم، هم‌ارز خودش.
    به هر حال، اگر این شائبه پیش آمده که قصد و غرضی در کار بوده تا یقه‌گیری شود و …، اولا که خیر و ثانیا این که از محضور تمامی دوستان عذر می‌خواهم که مایه‌ی سوء تفاهم شده‌ام.

    هادی: من ننوشتم کسی حق ورود ندارد؛ خواهش کردم که در برخورد با نظر مخالف بیش‌تر مراعات کنیم.

  15. فرهاد می‌گه:

    کسانی که به کامنت من معترضند، یاداشتم در مورد «دروغ» را در گفتمگفت بخوانند.
    در مورد دوستی و دوستانی هم که گاه و بیگاه کامنت می‌گذارند که «وای به حال روشنفکر یما که روشنفکرش فرهاد جعفری باشد» (یا از این قبیل) عرض می‌کنم که بنده هیچوقت و هرگز مدعی روشنفکر بودن نبودهام که هیچ؛ بارها هم نوشته ام که چنین نیستم و چنین شانی ندارم (حکایت من با حکایت آقای میرحسین موسوی فرق می‌کند که خودشان را روشنفکر و همسرشان را روشنفکرترین زنان ایران می خوانند).
    در مورد کامنت هادی هم باید بگویم اتفاقا در همان دوران یک خانم ایتالیایی نامه ای نوشت و ابراز تعجب کرد که چطور یک روحانی مسلمان می‌تواند دروغ بگوید ودرحالی که من و دخترم باهشا دست داده‌ایم، موضوع را تکذیب کند!
    ضمن این‌که اگر هادی نوشته ام در مورد دروغ را بخواند، می فهمد که من منظورم از اشاره به خاتمی چه بوده.

  16. محمود می‌گه:

    برای من عمده ترین مطلب در مناظره های اخیر یک نگرانی بسیار بزرگ است . و آن اینکه احمدی نژاد سمبل یک شخصیت فاشیستی ست . کسی که خود را برتر از همه می داند .کسی را که خود را در تمام امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ورزشی متخصص می داند . کسی که کوچکترین مخالفت با خودش را با بدترین الفاظ و رفتار جواب می دهد . کسی که در همه موارد خود را مسلط می پندارد . کسی که برای رسیدن به خواسته هایش به انواع دورغها متوسل می شود و بسیاری موارد دیگر . آقایان نباید نگران انقلاب مخملی باشند چرا که احمدی نژاد کودتای مخملی بوجود آورده است .ادامه ریاست احمدی نژاد یعنس شروع یک حاکمیت استبدادی صرف باضافه ریشه گرفتن فاشیزم . تمام افراد را به فساد و دزدی و استفاده از رانتها متهم می کند .او نظامی را زیر سئوال می برد که خود سر بر آورده از آن است .با این اندیشه من رای می دهم به هر کسی جز او .

    در ارتباط با نظر آقای جعفری . من نمی فهمم این یعنی چه . بر فرض که خاتمی دروغ گفته باشد که مطمئنا در آن شک وارد است . اما انکار دست دادن با یک بانو را می شود به تمام ارقام ارائه شده دورغ توسط ایشان مقایسه کرد . آیا خود ایشان به آن هاله نور باور دارند یا برای تحمیق مردم دست به این کار می زنند . نه عزیز من این دورغ با آن چیزی که از دهان احمدی نژاد در می آید فرق دارد . در ضمن نگران نباشید من زیاد هم شما را روشنفکر تصور نکرده بودم . در آخر استناد شما به تائید آن خانم ایتالیائی به همفکرانتان در روزنامه رسالت و کیهان بر می گردد که هیچکدام مورد تائید نیست .

  17. موسا می‌گه:

    فکر می​کنم آقای احمدی نژاد برنامه​های مقابله با فسادشان را گفتند. البته آن دو نفر قبل به دنبال دعوا بودند و آقای رضایی برنامه گفت و برنامه شنید. هفت طرح بنیادی ایشان در قالب برنامه چهارم و اصل ۴۴ مهار کننده​فساد اقتصاد دولتی می تواند باشد …

  18. فرهاد می‌گه:

    برای آقا محمود!
    می‌دانید این استدلال‌تان به چه می‌ماند؟! که نوشته اید «استناد شما به تائید آن خانم ایتالیائی به همفکرانتان در روزنامه رسالت و کیهان بر می گردد که هیچکدام مورد تائید نیست»؟!
    به این که من مثلاً بگویم: «استدلال‌تان در مورد دروغگویی و نسبت دادنش به احمدی نژاد، به استدلال هفکران‌تان نظیر دری نجف آبادی دادستان کل کشور می‌ماند که این روزها نظرش به موسوی ست».
    این رفتار درستی ست؟! این منطق روشنی‌ست؟!
    در مورد اینکه مرا روشنفکر بدانید یا ندانید؛ باید بگویم…. بی خیال!

  19. محمود می‌گه:

    آقا فرهاد گرام
    هیچ جواب مشخصی در ارتباط با نوع دورغ نشنیدم . هاله نور . بچه دو ساله غربی که احمدی نژاد را با اسم کوچکش می شناسد . و بالاتر از تمام اینها آمار غلط برای تحمیق مردم . اتهامهائی که هر کدامشان برای اثبات به زمانی بس طولانی نیاز دارد و الخ…….. . در صمن اشاره ای داشتید به دری نجف آبادی و نه ۸۰۰ هنرمند و صدها نویسنده و بسیاری دیگر کسانی که در اردوی موسوی و کلا اصلاح طلبانند . بسیاری از کسانی که فیلمشان کتابشان و اثر هنریشان در محاق توقیف است ( نه مثل کتاب شما که پشت سر هم اجازه چاپ می گیرد) . در ضمن خود شما بیان داشتید که روشنفکر نیستید پس نباید از کلام من دلگیر شوید .

  20. احسان می‌گه:

    یه روشنفکر دموکرات تو ایران باشه آقای جعفری است و بس نه امثال عباس عبدی و باقی و … که صبح یهودند و ظهر نصاری و غروب زرتشتی .

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License