نظریهپردازی سرکوب
آقای فرهاد جعفری، در تازهترین مطلبشان که به خواسته – یا سفارش؟ – خبرگزاری فارس نوشته شده است، با لحنی ناصحانه خطاب به هموطنان عزیز خود (؟!) از نگرانیهایی نوشتهاند که در مورد نتایج آشوبهای تهران دارند. خبرگزاری فارس (+رجاء نیوز) از بازوهای اصلی رسانهای دولت آقای احمدینژاد در وب است، و در جریان اعلام نتایج انتخاب عملکرد قابل تاملی داشت. البته آقای جعفری مدعی هستند که دفاعیههای سرسختشان از آقای احمدینژاد از موضع یک نویسندهء مستقل و غیر ذینفع است؛ من در این نوشته فرض را بر صحت ادعای ایشان میگذارم و در مورد پیام جنبی مطلب «حیف است. تازه داریم جوانه میزنیم» نکاتی که به نظرم بسیار مهم میآید را شرح میدهم. پیشاپیش از طولانیشدن این متن عذرخواهی میکنم؛ اگر خواننده محترم تا پایان آن حوصله کند، احتمالا عذر مرا موجه خواهد دانست.
۱. آقای جعفری پس از خطاب «هموطنان عزیز» مطلب خود را با بنابر بر عادت مالوفشان با شرحی کشاف از چیزهایی که در گذشته نوشتهاند، شروع میکنند. ایشان در چند پاراگراف و با استفاده از چندین و چند گیومه، «هموطنان عزیز» را از مواضع قبلی خود آگاه میسازند. قصد من در این مقال بررسی صحت و سقم و استحکام سابقهء نظریات سیاسی آقای جعفری نیست، علاقهمندان میتوانند شخصا به مطالب و عملکرد سیاسی پیشین ایشان مراجعه و در آنها مداقه کنند. اما عبارت «هموطنان عزیز» که به شکل ترجیعبند در نوشتهء ایشان تکرار شده ممکن است مخاطب را در مورد جایگاهی که نویسنده برای خود متصور شده، به فکر اندازد. چون احتمال اینکه خبرگزاری فارس بخواهد این متن را در مناسبتی خاص به عنوان پیام راهگشای نویسندهء کافه پیانو در مورد بهترین شیوهء برونروی از اوضاع فعلی به ایرانیان ابلاغ کند، اندک به نظر میرسد.
۲. در «هموطنان» دوم آقای جعفری تعبیرها و تفسیرهایی دارند که ممکن است برای بسی از شهروندان ایران امروز قابل پذیرش نباشد. ایشان در جملهای به طول یک پاراگراف از «احساسات تحریک شده» در «میانهای مغشوش» اظهار نگرانی میکنند و بر این باورند که «یکپارچگی و اتحاد ملی ایران» در معرض خطر است. خواننده اگر دقت کافی نداشته باشد، تصور میکند که آقای جعفری به رویارویی مردم و حکومت اشاره دارند، اما چنین نیست. ایشان به «دوپارهگی گسترده در میان شهروندان ایرانی» اشاره دارند. در ادامه مینویسند «تحولات و تحرکات اخیر در مرکز کشورمان که رفتهرفته درحال ملتهبتر شدن است».
آقای جعفری البته در این نوشته ذکر نکردهاند که از نظر ایشان احساسات، توسط چه کسی تحریک شده است اما نگاهی به انتهای مطلب قبلیشان پاسخ این سوال را روشن میکند:
الان در خبرهای یکی دو سایت اپوزیسیون خارج کشور خواندم که کار آشوبها در تهران بالا گرفته و درگیریهای خونینی به راه افتاده و از قول «شمسالواعظین» هم خواندم که مهار اوضاع از دست خارج شده است.
آقای موسوی شروع کردند، حالا خود هم تمامش کنند. اگر میتوانند!
ایشان در ادامه مینویسند: «برخی از هموطنان ما، ملتهب و خشمگین از مواجه شدن با وضعیتی غیرقابل پیشبینی برای خود، و با استفاده از معبری که برخی حاکمانِ پیش از سوم تیر گشودهاند، علیه وضع موجود شوریدهاند».
نویسنده الحق با شعبدهای محیر العقول، مقدماتی چیده تا نتیجهء مورد نظرش گرفته شود. اما این مقدمات متاسفانه یا ناشی از بیخبریاند یا نشان از تحریف واقعیت (توجه داشته باشید که آقای جعفری پیش از انتخابات در این وبلاگ و وبسایت شخصیشان بحث و جدل مفصلی در مورد دروغ و موارد آن داشتند). میانهء مغشوش در واقع چیزی نیست جز وضعیتی که دولت مورد ستایش ایشان موجب پیشآمدش شده است: شمارش و اعلام و آرا به شکلی نامتعارف، برگزاری جشن زودهنگام پیروزی و هتاکی به جمع بزرگی از شهروندان ایران با ملقبکردنشان به لقب خس و خاشاک و تکرار بعضی از اتهامهای حساس که در مناظرههای انتخاباتی عنوان شده بود. (با توجه به شناختی که از روش بحث آقای جعفری دارم، علیرغم میل باطنی مجبورم اشاره به اعلام پیروزی قطعی آقای موسوی در میانه شمردن آرا اشاره کنم؛ طوری که ستاد آقای موسوی گزارش میدهد بعضی از مقامات دستاندرکار خبر پیروزی ایشان را دادهاند ولی بعد ناگهان شواهدی از برگشتن ورق پدیدار و تصمیم به اعلام برد در انتخابات گرفته میشود. من نظری در مورد واقعیت گزارش ستاد موسوی و صحت استراتژی آن نمیدهم.)
معلوم نیست که «دوپارهگی گسترده در میان شهروندان ایرانی» بر اساس چه مبنایی صادر شده است. دوپارهگی؟ عدهء کثیری از مردم کشور به نتایج اعلام انتخابات باور ندارند و به صحت عملکرد دستاندرکاران برگزاری آن ظنین هستند، این عدم باور و ظن به شکل حضور بسیار مسالمتآمیز ابراز شده و میشود. اما آقای جعفری – و همفکران ایشان در فارس – این حضور مسالمتآمیز شورش مینامند. نگارنده شخصا به مدت بیش از چهار ساعت در راهپیمایی حیرتانگیز، عظیم و خاموش بعد از ظهر روز دوشنبه حضور داشت و نه تنها اثری از آثار شورش ندید بلکه با سختگیرانهترین مقیاسهایش آن را در حدبالاترین و متمدانانهترین اعتراضهای شهروندی ارزیابی کرد. نه از التهاب اثری بود نه از خشم نشانی؛ با این همه متاسفانه در آخرین ساعتهای این راهپیمایی عدهای روی مردم آتشگشودهاند و در نتیجه عدهای بیگناه در خون خود غلتیدهاند. تردید ندارم که شلیککنندهها نیز با تصور برخورد با شورشگر ماشه را چکاندهاند.
اما شهروندان معترض نبودهاند که در شبانگاه به خانههای مردم و کوی دانشگاه حمله بردهاند، معترضین نبودهاند که سوار بر موتور باتوم را به هرجا که توانستهاند فرود آوردهاند و معترضین نبودهاند که در پشت خوابگاه دختران غریب دانشجو زمزمه کردهاند که «شهرستانی ج.ن.ده/ یک دست هم به ما بده». در نوشتهء آقای جعفری به عوامل این جنایتها اشارتی نشده، چه برسد به این که افعال آنها تقبیح و محکوم شود. با این وصف آیا مخاطبی که گمان کند آقای جعفری بر این باورند که این عوامل در راستای ختم شورش چنین میکنند، در اشتباه است؟
من به هیچ وجه نمیتوانم چشم بر روی تاکید خاص آقای جعفری بر روی کلمات شورش، آشوب و ناامنی چشم بپوشم. ایشان در جایجای نوشتهشان آورندهاند:
- چه تضمینیست که از پی تضعیف یا بیاعتبار شدن قدرت مرکزی، در نتیجهی شوریدنِ نااندیشیده بر آن…
- به سرنوشت و آیندهی آن ایرانی اندیشیدهاید که از پس آشوبهایی…
- در وضع حاضر، چنانچه آشوب و ناامنی گسترش یابد…
البته ایشان تا سه روز پیش معتقد بودند که اعتراضهایی که فضا را ملتهب کرده است، مربوط است به ساکنین محلات بالای شهر تهران. در آن زمان هنوز حرفی از شورش و آشوب نبود. زمانی که خواستم به سند این قسمت از مطلب پیوند دهم، با تعجب دریافتم مطلب مورد نظرم در آرشیو سایت آقای جعفری موجود نیست (البته همیشه میتوان ادعا کرد که چنین مطالبی به علت مشکلات فنی، نابود میشوند)، اما اگر میخواهید ببینید که ایشان در کجا گفتهاند که «چطور است که فقط ساکنین «گاندی» و «جردن» و «ونکی»ها فهمیدهاند که در آراء تقلب شده است و اینک معترضند؟!» به آرشیو گوگل مراجعه کنید؛ البته ممکن است مطلب حذف شده در ساعاتی پس از انتشار مطلب حاضر مجددا ظاهر شود!
۳. خوف از این دارم که تاکید مکرر بر آشوب دستمایه و مستمسک خوبی شود برای کسانی که سرکوب گستردهء و هر چه سریعتر طرفداران «چپ دموکراتنما»، «مردی از اعماق دههء شصت» و «مردی با عبای شکلاتی» را حیاتی میدانند. چه بهانهای بهتر از تمامیت ارضی؟ چه دلیلی موجهتر جلوگیری از افزایش «تمایلات گریز از مرکز»؟
از منظر توجیه اخلاقی نیز باید به سابقهء بحثی نه چندان دور برگردم: آقای جعفری چند ماه پیش در بحثی با نویسندهء وبلاگ نیشابور و من اصرار داشتند که روی موضع خود در مورد خوشحالی از تکهتکه شدن مردم عراق به تلافی حمله این کشور در دو دهه گذشته، بایستند. عاقبت بعد از رد و بدل شدن چند مطلب و واسطه شدن یکی از خوانندگان ایشان با در نظر گرفتن ملاحظات حرف خود را پس گرفتند. با این سابقه تعجب نمیکنم اگر وی با توجه به اینکه بارها «چپ دموکراتنما» و ریشههای آن را بانی اصلی نگونبختی «نسل سوختهء» خود اعلام کردهاند، با منطق شادی از کشتار مردم عراق با ماجرا روبهرو شوند.
۴. آقای جعفری در بخش پایانی نوشتهشان، انشایی در مورد «دموکراسی»، «تفاهم»، «مدارا» و زیبایی عملکرد مردم در روزهای پیش از انتخابات مینویسند و میگویند:
فرخنده رویدادی که اگر با «خویشتنداری و صبوری طرفین» و «تعهد هریک به موازین قانونی» همراه باشد، با سرعتی خیرهکننده، ما را به مقصودِ جملگیمان که چیزی جر توسعهی ایران و سربلندی و تجدید اعتبار تاریخی آن نیست، خواهد رساند.
و البته اشاره نمیکنند که اگر اعتراضهای مسالمتآمیز (نه آشوب) شهروندان معترض نبود، نه ایشان از موضع ساکنان «جردن» و «گاندی» به اینجا میرسیدند و نه دستاندرکاران فارس از ایشان میخواستند که در این باره قلمفرسایی کنند. قلمفرسایی البته اشکالی ندارد، به شرطی که بسیار مراقب باشیم که به دام نظریهپردازی برای توجیه نقشهء عملیات سرکوب نیفتیم.


یک وقتهایی هست که آدم دلش میخواهد آن چه را که درونش میگذرد، به بانگ بلند فریاد کند. من به دوستی با آزادمردی چون شما افتخار میکنم. این تنها چیزیست که میتوانم بگویم.
هادی: خیلی ممنونم. اما دوست من، خواهش میکنم به آدمهای کوچک لقبهای بزرگ ندهید، این کار همیشه به دردسر ختم میشود.
[...] خیلی خوبه که می تونی با آرامش و منطق حرف بزنی… مرسی.
هادی: ببخشید که تمجید محبتآمیز شما حذف شد.
سلام هادی! دست مریزاد!
هر بار خواسته بودم به نقد سخنان این آشنای قدیم – که البته نسبت و میزان آشناییام با وی در اندازهی تو نبوده و نیست – بنشینم، از بس که نهایت اعتماد به نفس وی در توجیه رفتارهای دولت احمدی حرصدرآر بوده (لابد این آشنا و همفکراناش از این توفیق خود که حرص آدمهایی «دموکراتنما»یی مثل من و البته «خوردهبورژوا»ی «مرفه» را در میآورند، حظ هم میبرد و میگذارند به حساب بیمنطقی من و امثال من)، ترجیح دادهام به جای معطل ماندن در صفحهاش، بروم و به کار مؤثری مشغول شوم. البته نادیده گرفتن نظرات همچون اویی دردی از ما دوا نمیکند، اما دستکم مانع میشود که بر آشفتهگی شخصیام افزوده شود.
باری، حوصلهی تو و دقتات و صبری که کردهای تا چنین متین به رویکرد وی بپردازی و هشداری باشی بر وی، شاید که به احتمال ضعیف یک میلیونیم به خود آید، سخت شایستهی احترام است. دست مریزاد با روشنگریات! مرحبا!
امید که وجدانمان نخسبد و وجدان خفتهشان بیدار باد!
بامزه این جا است که به قول خودشان «از زاویهٔ یک رهرو گاندی» صحبت کردهاند، اما نمیدانم چرا ادبیات یک رهرو گاندی این قدر باید امنیتی باشد و کلماتی مثل «شورش» را این همه و این قدر کلی و مبهم استفاده کند، که در نتیجه بشود آن را به هر چیزی که خواننده خوشش نمیآید نسبت داد.
آن قسمت «بدخواهان ملت» هم آدم را یاد دشمن فرضی میاندازد که تو این سالها خیلی از روزنامهنگارها و منتقدها و فعالین سیاسی و اجتماعی به جرم همکاری با او و پیروی از نقشههای مذمومش محکوم شدهاند.
با سلام
از توجهتان ممنون من بعلت اینکه از کافه پیانو خوشم آمد همیشه وبلاگ آقای جعفری را دنبال میکنم
اول تعجب کردم از کتاب ایشان با توجه به اینکه شنیدم ایشان به جناح راست گرایش دارد ولی بعد دیدم چگونه با سفسطه بازی از آقای احمدی نژاد، نظامی شدن فضای سیاسی و قدرت گرفتن نظامیان(سپاه) طرفداری میکنند حلا کم کم به این نتیجه رسیدم که ایشان هم قسمتی از برنامه ریزی نظام شدن کشور در قسمت فرهنگی هستند.
در ضمن از ترس کامنتهای معقول و مستدل کامنت را قبول نمیکنند ولی در یکی از نوشته هاشان به کامنتهائی جواب میدهند البته آنهائی که به زعم خودشان فحش داده اند من میخواهم بپرسم که آقای جعفری شما کسی نمیتواند در وبلاگتان کامنت بگذارد چگونه پس کامنت فحش دار گرفتید.
در ضمن اون مطلبی که در رابطه با تظاهر کنندگان گاندی و غیره بود را نیز من خواندم من تقریبا در تمام راهپیمائی ها قبل و بعد از انتخابات بودم بجرئت میگویم که ار همه اقشار مردم در تظاهرات حضور دارند و بهتر است ایشان از مشهد و پشت کامپیوترشان بلند شده و به خیابان بیاییند تا مردم را ببینند و نفرتی که از کاندیدای مورد نظزشان دارند.
در ضمن ایشان که این همه دم از اخلاق میزنند بهتر است که در مطالبشان به کاندیداهای دیگر احترام گذاشته و آنها را به اسم خودشان خطاب دهند
امیدوارم آقای جعفری این مطلب را ببینند و با وجدان خودشان خلوت کنند وبدانند که حکومت نظامیان در هیچ دوره ای از تاریخ و هیچ کشوری به دمکراسی نیانجامیده بلکه به دیکتاتوری رسیده
با تشکر از کلیه مطالبتان
هادی: متقابلا از توجهی که دارید، متشکرم.
در ضمن از همهء دوستان خواهش میکنم که در برخورد با نظر مخالف سعی بر تحمل و مدارا داشته باشند و به هیچ وجه به دام بحثهای شخصی، افشاگری، تهمت و افترا و خدایناکرده دشنام نیفتنند.
سلام
آقای محترم- گوئی شما آنچنان در توهمات و فضای انتزاعی ذهنی خود در طول موج سبز غرقه اید که ندای حرامیان را از اردوگاه سبزها نمی شنوید و حمله هاشان و به آتش کشیدن هاشان نمی بینید یا نمی خواهید که ببینید چون آنکه خود به خواب زده را کی توان بیدار نمود. گرچه راهپیمائی دوشنبه مسالمت آمیز بود و بسیار از دوستان و همکاران من در آن شرکت نمودند اما این خیل عظیم باعث نمی شود دیدگان از یافتن حرامیانی سبز پوش در این خیل که به قصد آشوب آمده اند ناتوان گردد. شما را چه شده است که چنین دلباخته اید که جز جمال معشوقتان هیچ نتوانید دید؟؟
مگر جز این است که این اعتراض به قول شما مسالمت آمیز! از ظهر شنبه در مناطق شمالی شهر آغاز شد؟ که من خود شاهدشان و نزدیکشان بودم که چه سرمستانه نرده های خیابان ولیعصر می کندند و چه پیروزمندانه سطل زباله به آتش می کشیدند و به برخی با ظاهری متفاوت حمله ور می شدند؟؟ این حرامیان سبز پوش ظهر و عصر شنبه ۲۳ خرداد چه مسالمتی داشتند؟
آیا ما خواب دیده ایم یا شمایان خود به خواب زده اید؟ آیا براستی نمی توانید دستان پشت پرده ای راببینید از متظاهران به سبز که اینان را تجهیز و تحریک می کنند؟
آری می توانی هر مخالف خود را جیره و مواجب بگیر دولت و ذی نفع بنامی و خود را از صلحا و برگزیدگان، لیک بدان مرا نا با دولتیان کاریست و نه نفعی می برم لیک از یک مسیر طی شده با شما سخن می گویم و زمانی به خاطر می آورم که چون شما می اندیشیدم و هیچ ندای مخالفی چون آنچه الان خود می گویم را بر نمی تافتم. لیک خدا را شاکرم از بابت بیداری و تنها می توانم برایتان آرزو کنم روزی از خواب گران برخیزید.
هادی: سلام. ممنون از نظر مخالف؛ در عین فروتنی خود را بیدار دانستهاید و به راستی نشان دادهاید که ندای مخالف برتابیدنتان از چه جنسی است. پیشنهاد میکنم اگر دغدغه فهم سخنانتان را دارید، بهتر است به جای نوشتن قطعهء ادبی با جملاتی کمتکلفتر منظورتان را برسانید.
تحلیل وضعیت فعلی کشور و ماجرای انتخابات و رخدادهای پس از آن ، به ابزاری از جنس جامع نگری و واقع بینی ،انصاف ، فراغت از تعصب ، و همقد دیدن همه شهروندان ایران – اعم از حاکم و محکوم – نیاز دارد که متاسفانه زاویه دیدآقای جعفری در نوشته های اخیرشان عمومأ فاصله معناداری با این مفاهیم داشته اند؛ علیرغم این که ایشان همواره خود را منادی مهرورزی راستین ، مبلغ دمکراسی و مبشر رستگاری ” هموطنان عزیز ” قلمداد میکنند .
متاسفانه باور پنهان و ظاهرا غیرارادی به نگره “خودی و غیر خودی” ، علیرغم همه سخافتی که آقای جعفری علی الظاهر برای آن قائل هستند،وارادت قلبی ایشان در مقام یک نویسنده و تحلیلگر ، به مقوله ایی به نام ” دانای کل ” ، مبنای اصلی تحلیل های ایشان در ارزیابی تحولات است .
کاش آقای جعفری با مرور دوباره و نگاه بیطرفانه به وقایع روزهای اخیر ،بپذیرند که ” هموطنان عزیز” ، که در حال حاضر عزادار خونهای به نا حق ریخته شده هم هستند ،اعم از جردن نشین یا میدان خراسان نشین ، شیفته ” شوریدن ” نیستند ،فقط سودای این دارند که در خانه خود ، صاحبخانه به شمار آیند و نه میهمان طفیلی.
خود را لیبرال دموکرات خواندن و شاگرد گاندی دانستن کجا و از از کودتا و کودتاییان دفاع کردن کجا. اگرگاندی امروز با ما بود مگر چیزی غیر از نافرمانی مدنی را توصیه میکرد؟ شورش و تخریب هم به لحاظ اخلاقی قابل قبول نیست اما اقای جعفری یادشان نرود که مردم با صلح و صفا ذر سال۸۴ اقای کروبی را برگزیدند و امروز موسوی را اما حق ندارند خشمگین باشند؟کاش ایشان به جای نگرانی از ضعیف شدن قدرت مرکزی اندکی هم نگران جمهوریت نظام بودند که در اثر “امدادهای غیبی و معجزات الهی ” همراه با ارا مردم نیست و نابود شده است.
باید دید چنانچه کشور در شرایط تازه ای به نفع اصلاح طلبان قرار بگیرد موضع اقای جعفری هم اصلاح میشود یا خیر.
سلام- عجبا! فهم مطلب چنان سخت است که بهانه قطعه ای ادبی بودن را طلب کند؟ ساده گویم یکسویه به قاضی می روید و جامع نمی نگرید و مخالف خود (از جمله آقای فرهاد جعفری) را تلویحاً (شما) و صراحتاً (کامنت گذاران) به وابسته بودن متهم می کنید. پیش فرضی قطعی بر کودتا بودن انتخابات می گذارید و به خود حق شورش می دهید و شورش می کنید و سپس آن را انکار کرده مسالمت آمیزش می خوانید (هر چند بخش مسالمت آمیز هم داشته). تحلیل شخصی ایشان را قلم فرسائی و نظریه پردازی به نفع عملیات سرکوبِ یک فعالیت بسیار مسالمت آمیز! می خوانید. (اگر مسالمت آمیز است دیگر چه جای سرکوب!). این که او گفته شورش از محلات شمال شهر آغاز شده را به تمسخر می گیرید و به ایشان می گوئید از پشت کامپیوتر خود سری به تهران بزنند و ما در شمال تهران خود به عینه صدق ادعای ایشان را تائید می کنیم. یک تحلیل ساده و منطقی را شعبده بازی محیر العقول برای رسیدن به نتیجه مطلوب می نامید و خود بر مبنای پیش فرض برد در انتخابات به جرزنی می پردازید. مگر نه این است که براستی چنین شکافی که ایشان مدعی اند در جامعه موجود است، چگونه به انکار توان برخاستن؟ و … امید آنکه ادبیات متن اثری بر کاهش درک آن نداشته نباشد!
سلام
خواندم و استفاده بردم.
در جواب آقا یا خانم ذاتما:
مساله اصلا مساله شکاف و دو پارگی نیست. تردید اساسی گروه بزرگی از جامعه (حداقل ۱۴۰۰۰۰۰۰ نفر انطور که وزارت کشور می گوید.) به نتایج انتخاباتی است که تاثیر بزرگی بر اینده همگی دارد. وارد بحث دلایل این تردید نمی شوم چون به شما حق می دهم که به انها باور نداشته باشید. (همانطور که از شما انتظار دارم به من حق تردید را بدهید.) به هرحال انچه من می خواهم بدانم را با برگزاری یک انتخابات تحت نظارت گروههای بی طرف خواهم دانست. سوال من اینجاست: چرا اقای احمدی نژاد و طرفدارانشان حاضر به تن دادن به درخواست برگزاری انتخابات مجدد نیستند؟ مگر نه اینکه ایشان باید از گرفتن دوباره ۶۳% ارا و اثبات جایگاه حقشان خوشحال شوند؟ که اگر چنین شود باور کنید من اولین کصی خواهم بود که از تردید بی موردم عذر خواهم خواست.
سلام آقا هادی.
وقتی این پست رو خوندم، به تو حسودیم شد؛ کاش من هم میتونستم به اندازهی تو صبور باشم.
من چندین بار (قبل و بعد از انتخابات) به فرهاد تذکر دادم که این روشی که پیش گرفته، با ادعای “لیبرال-دموکرات” بودنش سازگار نیست؛ اما نهتنها گوش نکرد بلکه به من هم تهمت زد که:
شماها از اینکه موسوی رای نیاورده، دارید میسوزید و دنبال بهانه میگردید.
این بود که در نامهی آخرم (و بعد از اینکه بی خیالیهای فرهاد نسبت به کشتار روز ۲ شنبه و حمله به خوابگاههای دانشجویی رو دیدم) انقدر از دستش کفری شدم که با زشتترین الفاظ، متهمش کردم به پراگماتیست بودن، بی شعور بودن و مزدور رژیم بودن.
کاش میتونستم مثل تو صبور باشم.
حرفهای من که اثری در این آقا نداشت و هنوز داره سنگ لیبرال دموکراسی رو به سینه می زنه؛ امیدوارم نوشتهی تو باعث بشه که شرمنده بشه و یه کم به خودش بیاد.
نظر شما را هم خواندم آقای رستگار و استفاده بردم. در پناه حق، موفق باشید.
من پس از خواندن مقاله ای که در سایت بی بی سی در حمایت از محمود احمدی نژاد نوشته بود با سایتش آشنا شدم. او را از طریق کافه پیانو می شناختم و نه بیشتر. بعدا فهمیدم که کاندیدای نمایندگی هم در مشهد بوده. هربار که مطلبی از او می خوانم دوست دارم کامنتی برایش بگذارم که عموماً امکان این کار را نمی دهد و خیالش را راحت کرده است. او در مقاله بی بی سی و همینطور در مناظره اش در دانشگاه مشهد از جمله احمدی نژاد را به خاطر تصویب(!) قانون پولشویی مورد ستایش قرار داده است و حتی در مقاله ای در سایتش خاتمی را به خاطر اینکه گفته لایحه پولشویی در زمان دولت من تقدیم مجلس شد، دروغگو دانست. در حالیکه او لیسانس حقوق است و خوب می داند که قانون را دولت تصویب نمی کند، بلکه دولت لایحه آن را تصویب می کند و به مجلس تقدیم می نماید و این مجلس است که پس از بررسی در کمیسیونهای مربوط در صحن مجلس به تصویب می رساند. لایحه این قانون نیز در سال ۸۱ و توسط دولت خاتمی تصویب و تقدیم مجلس شده است و تنها نقش احمدی نژاد در این میان ابلاغ آن به دستگاههای اجرایی بعد از تصویب آن در مجلس بوده است که امری است کاملا تشریفاتی و در زمره وظایف رییس جمهور است و اگر نکند رییس مجلس آنرا ابلاغ می کند. به هرحال این مورد نشان می دهد که دقت وی در مطالبی که با آن قاطعیت آن هم در حوزه تخصصی خودش(حقوق) بیان می کند تا چه حد است!(و وای به حال اظهار نظرهای او در مورد مسائل غیر تخصصی) البته من شخصا این را ناشی از بی دقتی او نمی دانم بلکه ناشی از عوامل دیگری ارزیابی می کنم. بی رو دربایستی بگویم به نظر من بسیاری از اطلاعات پایه نوشته های اخیر او را «دیگران» در اختیارش می گذارند و او مقاله سفارشی موردنظر را با رنگ و لعاب مثلا روشنفکرمآبانه تهیه می کند و خوب مقاله اخیرش هم از همان دست است تا در صورت ضرورت از آن استفاده شود. خوب این هم به هرحال شغل شریفی است در این وانفسای مشکلات اقتصادی و…
نکته جالبی که هم در کتابش اشاره کرده و هم در سایتش اینکه میگوید در گزینش وکالت چون قصد تفتیش عقاید داشتند پاسخ نگفتم و بنا بر این در گزینش رد شدم. این سوال برای من مطرح می شود که پس چگونه توانسته صلاحیت کاندیداتوری مجلس را احراز کند؟ آیا در آنجا سوال از عقیده و اعتقاد به فلان چیز و بهمان چیز نمی شود؟!
نکته جالبی که در مقاله اخیر او به نظرم رسید این بود که در آنجا خود را ناظر مستقل قلمداد کرده بود! می خواستم برایش بنویسم که لااقل مطالب قبلی ات در جریان انتخابات و لینکهای آنچنانی ات را پاک می کردی و بعد این را می گفتی تا لااقل افرادی که تازه به سایتت می آیند آن را باور کنند. اما خوب اجازه کامنت نمی دهند این ناظر مستقل!
هادی: جناب آقای پارسا، یا یقینا مطلع هستیم که هادی نوعی، نویسندهء قلم به مزدی است که از اشخاص ناموجه مزد میگیرد و یا پیشخودمان حدس میزنیم؛ مثلا چون او همفکر ما نیست یا از مرامش خوشمان نمیآید (در این صورت وای بر ما). اما اصل سخنم این است که حین بررسی نظرات هیچ کدام از این دو حالت محلی از اعراب ندارد. چون ممکن است هادی یک معلم پارسای اخلاق باشد اما مطالب خیلی چرندی در مورد اقتصاد بنویسد، یا برعکس. بنابر این خوب است دقت داشته باشیم که در نظر و مطلب انتقادیمان جانب احتیاط را رعایت و صرفا به بررسی آراء و گفتههای مستند افراد بپردازیم.
سلام،
شباهتهای زیادی است بین این دو دوستمان:
۱- هر دو بسیار خودشیفته اند.
۲- هر دو شعور مخاطب را ناچیز میشمارند.
۳- هر دو برای توجیه نظرشان دست به تحریف و جعل میزنند.
۴- هر دو سرشار از کینه اند ولی از مهرورزی سخن میگویند.
شاید اینها دلایل عشق یکی به دیگری است!
هادی عزیز، چند وقت پیش آقای جعفری مطلبی نوشته بود به نام چرا احمدینژاد زیبا است، (کاری به مطلب ندارم که مثلاً یکی از دلایل زیبایی احمدینژاد را عدم پایبندی او به تقسیم بندی خودی و غیرخودی ذکر کرده بود!!) و این مطلب در سایت بالاترین پست شده بود، زیر مطلب کامنت گذاشته بودند که چطور یک آدم می تواند اینطور پست باشد، و چطور این اراجیف را بنویسد، یکی میگفت این از این نوچههای احمدینژاد است، دیگری نوشته بود فرهاد جعفری دهاتی است و کلاً تحلیلهایش همینقدر مزخرف است، آن یکی میگفت کتابی که در دیگر دورهها نمیتوانست چاپ کند با همین کارها چاپ کرده و دارد خوشخدمتی میکند، در بالاترین فعالیتی ندارم، اما دوست داشتم برایشان بنویسم که کاشکی تحلیلهای جعفری را قبل از زمانی که تصمیم به نامزد شدن در انتخابات مجلس هشتم گرفت را خوانده بودید تا متوجه میشدید که اتفاقاً تحلیلگری خوبی هم هست یا لااقل بود، اما از آن تاریخ چه برجعفری گذشت نمیدانم. خودش با اطمینان میگوید که هرکه مخالف او فکر میکند منصف نیست و از نفرت به جمهوری اسلامی این واکنشها را نشان می دهد، میگوید ما به خاطر اینکه زبونی و بیعرضگی خود را مخفی کنیم از جمهوری اسلامی و احمدینژاد هیولا ساختهایم و از این قبیل حرفها، میگوید که شما چون تحلیلهایی مخالف نظر شما نوشتهام اینگونه واکنش نشان میدهید و اگر آنچه دلخواه شماهست بنویسم چنین واکنشهایی نشان نخواهید داد. با محمدحسن موافقم که جعفری خودشیفته است و متوهم (این را در یک مشاجره تلفنی هم به او گفتهام) و باز هم موافقم که برای توجیه خود دست به تحریف و جعل میزند.
در مورد داستان بحث کشته شدن عراقیها و آن بحث بین تو و نیشابور و جعفری هم، جعفری هرگز از حرف خود پایین نیامد بلکه گفت که به خاطر فرد دیگری حالا میگم اوکی (یعنی بزرگواری خود را به رخ کشید)
به خاطر دارم که بعد از رد صلاحیت شدن با اطمینان نوشت که من تقاضای عدم تابعیت میکنم و چرا باید چنین شهروند بیصلاحیتی در ایران داشته باشید، و ادعا میکرد با اینکار میخواهد دولت احمدینژاد را که وزرات کشورش (هیاتهای اجرای) او را رد صلاحیت کرده به چالش بکشد، ادعایی که اول به تاخیر افتاد و بعد به فراموشی سپرده شد و نهایتاً در هیاهوی کافه پیانو گم شد. (البته این اواخر باز اشارهای به آن کرده بود)
در آخر بگم که فکر نمیکنم جعفری خیلی هم به آنچه میگوید معتقد باشد، چه وقتی از گاندی صحبت میکند یا از نگرهی لیبرال دموکراسی و چه وقتی از احمدینژاد میگوید، هدفش از نوشتن اینها چیست منکه نمیدانم ولی میدانم که می داند دارد دروغ میگوید. البته مدتهاست که دیگر حرف سیاسی با او ندارم، بعد از آن مشاجره شدید تلفنی هردو به هم گفتیم که برای تحلیلهای هم کوچکترین ارزشی قائل نیستیم و الان هم رابطهام با او صرفاً یک رابطهی حرفهای است، ولی همچنان در عجبم که برای آن فرهاد جعفری که دوستش داشتیم چه اتفاقی افتاد؟
(هادی جان ببخش که کامنتم خیلی پراکنده شد)
آقای هادی خدارو شکر میکنم که به هم عقیده من آنچنان قدرت بیان و نوشتار داده که با این مقاله زیبا به یکی از سردردهای کوچک این چند روزه ام پایان داد.سپاس.
از این جا به بعد را اگرصلاح دانستید نمایش دهید اگر هم نه فدای سرت ،درک خواهم کرد.
۱-در تاریخ ۱۷٫۳٫۸۸نامه ای به ایشان نوشتم که بند اول آن به شرح زیر بود :
“بی اختیار وقتی طرفداری سفت و قرص شما رو میبینم نمیدونم چرا یاد داستان ردصلاحیت شما و بغضی که از این قضیه داشتید می افتم. تا اونجا که قرار بود حتی تابعیت ایران رو ترک کنید.همون کشوری که اونروز رییس جمهورش همین آقای احمدی نژاد بود.اگه توی این ماراتن نفسگیرانتخابات شما آرزوی دوردست پیروزی احمدی نژاد رو دارید خب اونموقع که ایشون رییس جمهور حاضر آماده بود.پس چرا میخواستید به ایشون پشت کنید و ترک تابعیت کنید؟مگر چه چیزی از اون موقع تا به حال برای شما خوشایند بوده که اینطور امروز نرخ عوض شده؟ ”
هیچ جوابی داده نشد.
۲-در تاریخ ۲۳٫۳٫۸۸ آنموقع که هنوز ایشان اعتراف به جنایت نیروهای ضربت نمیکرد،در قسمتی از نامه بلند بالایم گفتم :
“از تو چه پنهون که الان دو روزه توهم گرفتم که خواهر برادرای مظلومم دارن سلاخی میشن.خودمم(با ۵ تا از دوستام) روز جمعه اشتباهی رفتم سفارت خونه یه کشور دیگه به کروبی رای دادم”
باز هیچ جوابی داده نشد.
۳-دوباره در تاریخ ۲۳٫۳٫۸۸ به ایشان نوشتم “احمدی نژاد به خواهر برادرای من میگه خس و خاشاک.خاتمی اگه برای رای من نتونست هیچ کاری بکنه حداقل انقدر تمدن داشت که گفت زنده باد مخالف من”
جالبه که ایشان اینبار جواب داد و به این مضمون :” یادمان نرفته که خاتمی به دانشجویان در شانزده آذر که او را هو کردند گفت: آدم باشید وگرنه میدهم بیرون تان کنند”
جدا از این قضیه که این دو مطلب قیاس مع الفارغه ولی با این همه ایشون فکرشم نمیکرد که من خودم در اون جلسه حضور داشتم و برای ایشان تشریح کردم که این یکی از بزرگترین دروغهای تاریخه که میگویند آنروز خاتمی دانشجوها رو مخاطب این حرفش قرار داده.طبیعتا بعد از تشریح دقیقه به دقیقه آن جلسه کذایی برای ایشان دیگرهیج جوابی نگرفتم.
۴-در تحلیل پست چالش برانگیز ایشان با عنوان [انقلاب ۵۷، سرانجام پیروز شد ] به ایشان نوشتم که خیلی سریعتر از پیشوای محبوبتان شروع به مصادره کردید اجازه بدهید حداقل شورای نگهبان ایشان را تایید کند آنوقت دست به کار شوید در ضمن به انقلاب ۵۷ نزدیک به ۹۸% رای آری دادند حال آنکه حتی بر اساس آمار کاملا وقیحانه وزارت کشور در خرداد ۸۸ در سایه همان قانون اساسی از هر ۳ نفر ۱ نفر به این جریان حاکم نه گفته است. به نظر من این پست، مصداق بارز تشویش و تحریک هرچه بیشتر افکار جامعه برای به بیراهه کشیدن اعتراض مدنی مردم و تبدیل آن به یک شورش کوراست.چیزی که آرزوی خیلیها در این روزهاست.
با تشکر از آقایان [...] و [...] که بین شما و آقای جعفری دعوا انداختند….!
راستش من هم خیلی از حرفهای ایشان را نمیفهمم:که مثلا آقای [...] بزرگوار است در حالی که ایشان فردای پیروزی بیست و چهار میلیونیش معترضین را خس و خاشاک خواند و به نوعی کثافت هایی که او برای جمعآوری آراء زیر یک درصدشان حاضر به تلاشی نیست (کاری که کروبی گویا کرد!)
یا برداشت عجیب و غریبشان از نوشته مسعود بهنود و بعد تعجبشان از نوشته بعدی او(که آن دو را در تضاد میدیدند) و در ادامه متاسف شدنشان برای بهنود….که من را در پذیرش تحلیلهای ایشان کاملا مردد کرد
و همینکه نوع اطلاعرسانی وزارت کشور هیچ در ایشان ایجاد شک نمیکند….و حتی چهره شدیدا درهم [...] هنگام رایدادن…..و سخنان شبه خداحافظیاش:من از همه مردم تشکر میکنم.از همه بزرگواریهاشان……..
اما از این هم نمیتوانم بگذرم که ایشان حداقل یک هفته پیش از رایگیری نوشت که موسوی نمیداند وارد چه بازی شدهاست و خیلی ساده گرفته است …این به نظرم امروز کاملا روشن است که آقای موسوی برداشت درستی از جریانات نداشته است و نمیدانسته طرف مقابل تا چه حد مصمم است و دعوا سر چیست. سرعت عمل خانم [...] در سوار شدن بر موج هم که گویااست …
در کل تحلیلهای ایشان به علت متفاوت بودن حداقل مفید است.شاید دقیقتر ببینیم
هادی: به جای چند نام شخصیتهای سیاسی، [...] گذاشتم. امیدوارم علت این کار قابل درک باشد. در ضمن از سوی من دعوایی در کار نیست.
هادی جان در کامنت قبلی نوشتم که با محمدحسن موافقم که جعفری برای توجیه نظرش دست به جعل و تحریف میزند، یاد مطلب دکتر مسعود نقرهکار افتادم که فرهاد جعفری با جرح و تعدیل و سانسور (به بهانه تخلیص و قابل منتشر کردن نوشته در داخل ایران) آن را تبدیل به نامه حمایت مسعود نقرهکار از احمدینژاد کرد.
خودت مقایسه کن:
فرهاد جعفری:
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=533
مسعود نقرهکار:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=21196
عنوان نوشته جعفری:
“خلاصهی مطلب مربوط به اعلام حمایت «دکتر مسعود نقرهکار» از محموداحمدینژاد در رایگیری دهم”
فرهاد جعفری در ابتدا نوشته:
“بد نیست خلاصهی نوشتهی تازهی دکتر «مسعود نقرهکار» در توضیح دلایل ایشان به رای دادن به آقای احمدینژاد را بخوانید [توضیح: ناچار شدهام تا در چندجایی، مطلب را درز بگیرم تا در داخل کشور هم قابل درج شود. امیدوارم آقای نقرهکار مرا ببخشند]:”
جاهایی که در میانه نوشته حذف شده در [...] قرار گرفته، اما آخرین پاراگراف مسعود نقرهکار بدون کوچکترین اشارهای حذف شده، این پاراگراف:
“آری, اگر قرار شود در … رای خواهم داد!”
در انتهای مطلب جعفری نوشته شده:
“[توضیح: مطلب آقای نقرهکار، در وبسایت اخبار روز، قابل دسترسیست]”
برای پیدا کردن مطلبی که نقل شده لینکی گذاشته نشده تا رویش کلیک کنی، بلکه باید آن را جستجو کنی تا بیابی. البته میدانم برای تمام اینها توجیهات محکمه پسند هم وجود دارد!
توضیح: تاکیدها از من است.
هادی: همانطور که در آخرین مطلبم نوشتهام، من یک نوشتهء خاص آقای جعفری را در نظر داشتهام و به یک پیامد و برداشتی که ممکن است از آن برآید، پرداختهام. نه حقی و نه جایگاه قضاوت برای خود قائلم و نه در برابر آقای جعفری یا شخص دیگری لشکرکشی کردهام. اگر چنین بحثهایی بخواهد ادامه پیدا کند، معلوم نیست آخر آن به کجا خواهد انجامید و اصلا کارنامهء خود ما چگونه خواهد بود. بنابر این باز هم خواهش میکنم که به بازبودن فضای نظر احترام بگذاریم و پیرامون صحت یا سقم، بد یا خوب، و اعتبار و سستی مطالب مجازی بودن صحبت کنیم.
سلام حامدجان!
دیدگاه شما را هم خواندم و استفاده بردم. اگر بیشترین نگرانی تان این است که چرا درخواست ترک تابعیت نکرده و از کشورم نرفتهام، بسیار خوب در اولین فرصت میروم!(منتها باید فرصتش و امکانش پیش بیاید ها!)
من نوشته آقای جعفری را نخوانده ام. کاری به آنچه شما و دیگران در باره آن نوشته اید نیز ندارم. اما خنده ام می گیرد از اینکه آقای جعفری ۱۰-۱۲ سال است که هر از چند گاهی پز خارج شدن از کشور را می دهد ولی هنوز هم سر جایش نشسته است. برای من رفتن یا ماندن ایشان هیچ اهمیتی ندارد. این مسأله ای است شخصی و به خود ایشان مربوط است. اما آخر تکرار یک ادعا و عمل نکردن به آن هم حدی دارد.
فرهاد جان، اونقدر نگرانیهای مختلف وجود داره، که حتی یک اپسیلون فرصت برای احساس نگرانی کردن برای مهاجرت هیچ فردی برام باقی نمونده، بعید میدونم حتی اگر فرصتش رو داشتم هم در این مورد نگران میشدم.
در حدی نیستی که بخوای این جوری راجع به فرهاد جعفری اظهار نظر کنی !