کسی می‌داند که ما چرا زندگی می‌کنیم؟

نوشته شده توسط هادی, ۴ تیر ۱۳۸۸

فردی مرکوری جوان؛ حقوق عکس متعلق به صاحبان آن

فردی مرکوری آدم متعارفی نبود؛ ظاهر، زندگی و کارهایش با معیارهای اخلاق متعارف، تعریفی نداشت و عاقبت هم بر اثر بیماری ایدز جان سپرد. او عضو موثر گروه کویین بود، می‌خواند، و به نواختن گیتار و پیانو نیز مسلط بود. صحنه‌گردانی برنامه‌های زنده‌اش مثال‌زدنی بود و صدایی بسیار قدرتمند داشت که خوب بلد بود چگونه از آن استفاده کند.

مرکوری از سال ۱۹۸۷ میلادی به بیماری خود پی‌برده بود. در سال نود و یک بیماری چنان ضربات مهلکی به سلامت او وارد کرده بود که رسانه‌ها از عدم توانایی او برای کارهای جدید خبر دادند. در چنین حالی او آهنگ «نمایش باید ادامه یابد» نوشت و خواند. این عنوان از یک اصطلاح شناخته شده در صنعت نمایش برگرفته شده است، به معنی این‌که مهم نیست چه رخ دهد، برنامه باید ادامه پیدا کند. اگر آزاد ترجمه کنیم، می‌توانیم بگوییم «برنامه نباید قطع شود». بسیاری از علاقه‌مندان گروه کویین و صاحب‌نظران، این آهنگ را از بهترین‌ کارهای مرکوری و کویین می‌دانند.

گاه که دل گنجشکی‌ام طاقت سردی و گرمی‌اش تمام می‌شود، نمایش باید ادامه یابد کمکم می‌کند. می‌گذارم و گوش می‌کنم و با خود فکر می‌کنم که مرکوری با چه فکری و چه حسی این آهنگ را خوانده است؟ چطور است که صدایش یک لحظه ضعیف و سست نشده است؟ «قلبم شکسته، آرایشم به‌هم خورده، اما هنوز خنده بر لبم است».

مرکوری شش هفته بعد از خواندن این آهنگ فوت شد. خدای مهربان من این قدری بزرگ هست که از او برای مرکوری مغفرت بخواهم، لااقل به بهانهء همین آهنگ بزرگ.

The Show Must Go On

Empty spaces – what are we living for
Abandoned places – I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for…
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore

The show must go on
The show must go on

Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on.
Whatever happens, I’ll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance
On and on, does anybody know what we are living for?
I guess Im learning, I must be warmer now
I’ll soon be turning, round the corner now
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark Im aching to be free

The show must go on
The show must go on

Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairy tales of yesterday will grow but never die
I can fly – my friends

The show must go on
The show must go on

I’ll face it with a grin
Im never giving in
On – with the show -

I’ll top the bill, Ill overkill
I have to find the will to carry on
On with the -
On with the show -

The show must go on…

یک ترجمه‌ء فارسی از این ترانه در این نشانی وجود دارد، اگر احتمالا انگلیسی نمی‌دانید برای درک کلی ترانه به کار می‌آید.

۶ دیدگاه در “کسی می‌داند که ما چرا زندگی می‌کنیم؟”

  1. مون می‌گه:

    خیلی تاثیر گذار بود ..خیلی زیاد واقعن .
    ممنونم برای همه ی پست های خیلی خوب تان که این قدر به دل آدم می نشیند.

  2. امیر می‌گه:

    هادی عزیز, یکی دو تا نکته هست که شاید بد نباشه یادآوری کنم: فردی نواختن گیتار رو خیلی خوب بلد نبود اما به پیانو نسبتاً مسلط بود و اینکه این آهنگ زیبا رو فردی ننوشت و آهنگساز این آهنگ, نوازندهء گیتار گروه کویین, برایان می, هست. در واقع تو آخرین آلبومی که در زمان حیات فردی منتظر شد(Innuendo)دو تا آهنگ وجود داره که در واقع انگار خود فردی اونها رو نوشته باشه و متنش رو گفته باشه اما هر دو از کارهای دیگر اعضای گروه هستند…The Show must go on رو برایان می نوشت و Days of Our lives رو نوازندهء دیگر گروه کویین, راجر تایلور نوشت. چه خوب که از فردی نوشتی… یادم افتاد چقدر موسیقی کویین رو دوست دارم و همین الانه که برم سراغش. این کامنت رو در صورت امکان تایید نکن چون دوست ندارم این سوءتفاهم پیش بیاد که دارم خودم رو به رخ بقیه میکشونم. فقط معتقدم که تا جای ممکن باید سعی کرد نکته ها رو تذکر داد تا وبلاگ یا وبسایت یا هرگونه وسیلهء ارتباطی یی که تو دستمون داریم مفیدتر از قبل باشه. شاد باشی, امیر

    هادی: تذکر و تصحیح مشفقانه و بی‌غرض بسیار عمل پسندیده‌ای است. ممنون هستم، در عین حال شما از این متن چه استنباط می‌فرمایید:
    After listening to John Deacon and Roger Taylor playing the chord sequence that later on would be the basis for almost the entire song, Brian May sat down with Freddie Mercury and the two of them decided the theme of the song and wrote some lyrics. May wrote down the rest of the words as well as the melody, and put a bridge with chord sequence inspired by Pachelbel’s Canon.

  3. مصطفی می‌گه:

    هادی جان، این جملاتی که نقل کرده‌ای است از ویکی‌پدیا است و اتفاقاً آن قسمت مرجعی هم ندارد. الآن تحقیقاتی نکردم، اما من هم قبلاً خوانده‌ام که این ترانه کار برایان می است. چون که حقوق قانونی ترانه‌های کوئین به اسم هر چهار نفرشان ثبت می‌شده نمی‌شود گفت دقیقاً کی چی را نوشته. راستش فرقی هم نمی‌کند به هر حال! :)

    من کارهای گروه کوئین را چندان دوست ندارم، اما عاشق صدای بی‌نظیر مرکوری‌ام. در مورد این ترانه هم حق با تو است، شنیدنش در وقت مشکلات حال خوبی دارد!

    نمی‌دانم وقتی این را می‌نوشتی خبر درگذشت مایکل جکسون را خوانده بودی یا نه، اما هم‌زمانی این نوشته با روز مرگ جکسون هم جالب بود. خدا هر دوشان را بیامرزد.

    هادی: درست گفته‌ای، منبع مستند من ویکی‌پدیا بود. اما همان طور که خودت می‌دانی متن این آهنگ به قدری قوی است که آدمی گمان می‌کند کسی باید در شرایط خاص آن را نوشته باشد. در حقیقت اشاراتی، مثل قسمتی که در مطلبم نقل کردم، به من القاء می‌کند که مرکوری در نوشتن این ترانه نقش قوی داشته است. اما باز هم حق با توست، مهم اثر است و در یک گروه درست و درمان اثر از تعامل اعضاء با هم پدید می‌آید.

  4. امیر می‌گه:

    هادی عزیز, من اصولاً خیلی به ویکیپدیا اعتمادی ندارم چون هر کسی میتونه هرچی دوست داشت توش بنویسه. در مورد کامنت قبلی هم فقط به عنوان کسی که تحقیق خیلی جدی یی در زمینهء موسیقی گروه کویین داشته و به عنوان امتحان موسیقی پاپ تو رشتهء موسیقی شناسی ارائه داده خواستم اون چیزی رو که از دید تاریخی و علمی همهء محقق ها و راک شناس ها قبول دارند, برات توضیح داده باشم. بقیه ش به من ربطی نداره و به هر حال مطمئنم که نیتم رو بابت گوشزد کردن این مساله درک کرده ای. موفق باشی, امیر

    هادی: باز هم ممنون.

  5. Mona می‌گه:

    THnak you so much….you made my day

  6. مهراوه می‌گه:

    امروز صبح، بزور از خواب بلند شدم و بزور بطرف محل کارم قدم برداشتم. تمام آخر هفته ام در افسردگی عجیبی غرق بودم و پس از حدود یک هفته بدخوابی، تمام دو روز آخر را خوابیدم.
    من این ترانه را بارها گوش داده بودم؛ حفظ بودم و می خواندم؛ و از ترانه های محبوبم است. اما نمی دانم چرا قادر نیستم در مواقع نیاز به سراغ این ابزارهای خوب بروم و این پیام ها را بشنوم. با این یادآوری شما،این ترانه را امروز دوباره شنیدم؛ جور دیگری شنیدم. اگر چه نتوانسته هنوز مرا از این غرقاب افسردگی و پوچی رها کند، ولی توانستم پس از دو روز، جور دیگری بیندیشم و این تغییر آنقدر هست که بتوانم چیزی تایپ کنم و از شما برای پست بموقع تان تشکر کنم!

    هادی: با توجه به احوالی که توصیف کردید، شما را به گوش کردن آهنگ «تحت فشار» اثری دیگر از این گروه – که با همخوانی دیوید بووی اجرا شده است – دعوت می‌کنم. (کاش دوست عزیزم امیر با توجه تحقیقاتی که دارد سوابق این آهنگ مهم را در اختیارمان قرار دهد):
    Pressure pushing down on me
    Pressing down on you no man ask for
    Under pressure – that burns a building down
    Splits a family in two
    Puts people on streets
    Um ba ba be
    Um ba ba be
    De day da
    Ee day da – that’s o.k.
    It’s the terror of knowing
    What this world is about
    Watching some good friends
    Screaming ‘Let me out’
    Pray tomorrow – gets me higher
    Pressure on people – people on streets
    Day day de mm hm
    Da da da ba ba
    O.k.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License