اگر کباب باشد چه میشود
ضربالمثلی هست که میگوید «فلانی بوی کباب شنیده اما خبر ندارد که خر داغ میکنند». فلانی احتمالا در اینجا کسی است که کنار گود ایستاده و درست وسط گود را نمیبیند، صرفا حسب تصورات خود رویاییهایی میبافد و آرزوها و خواستههای سرکوبشدهاش را بال و پر میدهد. حالا اگر این آدم شروع به بیانات افاضات خود در مورد طول و عرض و طعم لذیذ کباب در حال طبخ کند، قوز بالا قوز است.
حالت فوق توصیف کسانی بود که نمیبیند و نمیشوند، اما همهء مدیحهسریان کبابهای موهوم هم اینقدرها کور و کر نیستند. آنها در واقع به نوعی خوشرقصی - حتی اگر مستقیما چنین قصدی نداشته باشند - میکنند و برکارشان نام تدبیر میگذارند. اگر هشدار دهی، واکنششان در بهترین حالت چونان آن فردی است که با یک لیوان ماست کنار دریا نشسته بود و قاشققاشق در آب میریخت. ناظری متعجب با شماتت از او پرسید «بنده خدای یک لاقبا، این یک ذره ماستی که برایت مانده را چرا داری چنین هدر میدهی؟». طرف با لحنی حکیمانه جواب داد: «دارم دوغ میسازم!». به تعجب ناظر افزوده شد: «این طور که دوغ درست نمیشود»، حکیم دوغساز جواب داد: «اما اگر بشود، چه میشود!».


نوشته هایتان مرا به فکر کردن درباره ی خودم وامی دارد