عدالت و امنیت

نوشته شده توسط هادی, ۹ تیر ۱۳۸۸

پیش از این نوشته بودم که در انتخاب بین آزادی و عدالت، دومی را ترجیح می‌دهم. می‌دانم که این بحث، پیچیده و دشوار است اما هر فردی به عنوان یک انسان و در نقش یک شهروند، ظاهرا می‌تواند انتخاب‌هایی داشته باشد و آن‌ها را به شکلی مسالمت‌آمیز عنوان کند.

امروز در مورد عدالت و امنیت فکر می‌کردم: آیا می‌توان به بهانهء ایجاد امینت، عدالت را زیرپا گذاشت؟ این پرسشی بس مهم است و پاسخ به آن نتیجه‌های گسترده‌ای در اندیشه و عمل دارد. شخصا گمان می‌کنم برقراری امنیت باید عادلانه باشد. نمونه‌هایی وجود دارد که به روشنی نشان می‌دهد که امنیت بدون عدالت علاوه بر این که موجب سرکوب و فضای رعب و وحشت است، دوام و بقای زیادی نیز ندارد*. از طرفی تلاش برای گستردن و نهادینه‌کردن عدالت، یکی از بهترین راه‌های افزایش امنیت یک مملکت است. امنیت سرمایه و اموال، امنیت اندیشه و بیان، امنیت عقیده و باور همه تحت حمایت نظام‌های حقوقی دقیق، عادلانه و محکم رشد و نمو پیدا می‌کنند.

ممکن است کسانی بگویند که انجام هر کاری برای حفظ امنیت، عین عدالت است. اما ایشان غافل هستند که عدالت مفهوم و مبحث مستقلی است و تعریف دارد؛ گرچه ممکن است که علما و متفکرین نتوانسته باشند به تعریف مشترکی از عدالت دست پیدا کنند. اما این دلیل خوبی برای قربانی‌کردن این مفهوم نیست. اگر بخواهم مثال مشابه و پیش‌پا افتاده بزنم، می‌گویم که «هر سیبی که از مزرعه من بیرون می‌آید سیصد گرم است». حال اگر کسی بیاید و بگوید «آقا ما رفتیم و اندازه گرفتیم، چنین نبود» من مطابق باور فوق می‌گویم که «سیب‌‌های من میزان جرم و وزن است، ترازوها و ابزارهاتان را دور بیندازید!» در صورتی که انسان عاقل می‌داند که نظام اندازه‌گیری مستقل از محصولات مزرعه هادی تعریف شده است. به همین ترتیب عدالت مفهومی است که مستقل از چیزهای دیگر تعریف می‌شود.

*. آموزه‌های دینی می‌گوید که در ادارهء جامعه، عدل اهمیتی بیش‌تر از ایمان دارد. اگر هنگام توجه به «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» – مملکت با کفر باقی می‌ماند و با ظلم نه – در نظر داشته باشیم که در نظر اسلام کفر به خداوند از بزرگ‌ترین گناهان یک انسان است، به تاکید بر عدل (نقطه مقابل ظلم) در ادارهء جوامع بیش‌تر پی می‌بریم.

۵ دیدگاه در “عدالت و امنیت”

  1. قنوات می‌گه:

    مرحوم استاد مطهری در باره نسبت دین و عدالت نظر جالبی دارد که گمان می کنم در کتاب مشهور اقتصاد اسلامی ایشان مندرج است. ایشان در آن کتاب، عدالت را معیار دین می دانند و معتقد هستند که دین نیز باید سخن عادلانه بگوید. به این صورت آن مرحوم بر معیارهای مستقل عدالت تأکید می کنند. اما من مایلم در باره معنی عدل و ظلم نیز شرح مختصری بدهم. شاید در این بحث راه گشا باشد. متکلمین در تعریف عدل آورده اند که ” العدل وضع الشیء فی موضعه” یعنی عدل عبارت است از ” قرار دادن هر چیز در جای خود” در برابر ” الظلم وضع الشیء فی غیر موضعه” یعنی ظلم عبارت است از ” قرار دادن چیزها در غیر جایگاهشان”.

  2. مهراوه می‌گه:

    [...]
    یک سوال: چطور می شود بی عدالتی ها را در حق و خود و دیگران دید و زندگی کرد؟ مدتهاست دارم به این مسئله فکر می کنم. اینکه چطور جریانات پیش و پس از انتخابات اینطور مرا افسرده، و ناامید و خشمگین کرده؟ البته تاثیرات مثبتی هم داشته مثلا برنامه ریزی برای کاهش تعصباتم. اما درمورد کنترلم بر اوضاع زندگی و حالات روانی ام، شدیدا احساس عجز می کنم.

    هادی: برای حذف بخش اول نظرتان عذر بپذیرید.
    نمی‌خواهم بگویم که خودم در آرامش و تسلط کامل به می‌برم، اما گمان می‌کنم قضایا را جامع دیدن، پرهیز از احساسات بی‌مورد، به مفاهیم و تشریح وقایع اندیشیدن و یادآوری‌ شخصی این‌که در برهه‌ء کوچکی از تاریخ پرماجرای بشری می‌زییم، تا حدی کمک می‌کند.

  3. م.مرگان می‌گه:

    آیا عدالت چیست؟
    این که نظر شخصی تک تک افراد جامعه را برآوری؟
    یا اینکه فرصت دهی هر کس هر جور دوست داشت حق خودش را مطالبه کند؟

  4. م.مرگان می‌گه:

    به دوستمان مهراوه …
    افسردگی هایی که در اثر نرسیدن به مطلوب برای ما پیش می آید، نتیجه بی عدالتی ما به خودمان است … اینکه تعصب را به خرج می دهیم و دیگران را نمی بینیم و درک نمی کنیم، به حرفشان گوش نمی دهیم، بزرگترین بی عدالتی در حق خودمان است که روا می داریم، خود را از حق دیدن و شنیدن های در بازه ی وسیع محروم کردن …
    اما اگر توکل بر خدا کنید و حق خود را با نگهداشتن روحیه شاد مطالبه کنید از رنج ها دور خواهید بود. این وظیفه ی ماست. منتج به نتیجه باشد یا نباشد!

  5. به عقیده دارندورف (جامعه شناس) عمده ترین مسئله انسان در طول تاریخ بحث نابرابری اجتماعی (عدالت) بوده است. دارندورف منشا نابرابری را تنها اقتصادی نمی داند بلکه معتقد است عوامل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی نیز بسیار دخیلند. دارندورف می گوید در کشورهای جهان سوم نابرابری و انباشت ثروت زیاد است و تحرک اجتماعی و آزادی و دموکراسی کم است و تضاد خشونت آمیز زیاد. به نظر او جوامع برای توسعه و تکامل دو راه درپیش دارند: ۱) آزادی ۲) عدالت.
    ۱-تجربه دنیای سرمایه داری که عدالت را فدای آزادی کرده در عمل
    ۲-دنیای سوسیالیستی که برعکس آزادی را قربانی عدالت اجتماعی کرده.
    به نظر او تجربه اول عدالت بعد آزادی منجر به شکست شده است ولی تجربه آزادی و عدالت علی رغم نارسایی های فراوان پابرجا مانده. او پیشنهاد می کند که جوامع امروزی مبنای حرکت را بر آزادی بگذارند برمبنای جلب حقیقی مشارکت مردم و عدالت به دست مردم و از طریق آنها مطرح شود. به عقیده دارندورف راه عدالت از آزادی می گذرد.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License