شریک در اخوت

نوشته شده توسط هادی, ۱۰ تیر ۱۳۸۸

حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.

میر حسین موسوی بیانیهء شماره ۹

به گمان من، این مهم‌ترین فراز آخرین بیانهء آقای موسوی است. کاش آقای موسوی بیانه‌هاشان را به ویراستار سخت‌گیری بسپرند تا بی‌رحمانه خلاصه و موجز شوند و استوانه‌های اصلی آن مشخص‌تر و برجسته‌تر گردند.

آرزو می‌کنم آیندهء کشورها و مردم‌ها سرشار از عدالت، صلح و تساهل باشد.

۸ دیدگاه در “شریک در اخوت”

  1. م.مرگان می‌گه:

    هادی عزیز
    بیانیه دادن و سخن راندن آسان است
    باید دید میرحسین در عمل چقدر توانسته اخوت بیافریند و مخالفانش را تحمل کند؟
    من ۴۷ سال دارم و نمیدانم شما سالهای ۶۰ را حس کرده اید یا خیر؟
    صادقانه بگویید فکر نمی کنید اگر ایشان قدرت را در دست می گرفت ما مانند سالهای ۶۰ گرفتار خودراییها و حلقه فکری محدود به خود ایشان می شدیم! من تصور میکنم ایشان حتی از احمدی نژاد هم محدودتر فکر می کنند.
    با واژه های خوش آب و رنگ و بیانیه های زیبا نمی توان بر عمل ایشان پوشش نهاد!

    هادی: من سی و هفت سال دارم و در انتخاب۸۸ به آقای موسوی رای نداده‌ام.
    اما از یک چیز تعجب می‌کنم که حتما شما هم به آن توجه داشته‌اید، دههء شصت – هر چه بوده و نبوده – بازیگران مهمی در عرصهء سیاست و اجرا داشت که آقای موسوی فقط یکی از آن‌ها بود. مرحوم آیت‌الله خمینی و آقای خامنه‌ای در نقش‌های رهبر و ریاست جمهوری اشخاص اول و دوم مملکت بودند، حال عجیب نیست که کسانی سنگ برداشته‌اند و آقای موسوی را به خاطر هر آن‌چه که شده رجم می‌کنند؟ چطور است که این منتقدین صحبتی از اشخاص دیگر نمی‌کنند؟ شاید هنوز وقتش نرسیده یا صلاح نیست که مستقیم سخنان‌شان را بگویند؟

  2. احسان می‌گه:

    قرار بود که دیگر به مجازی بودن سر نزنم ولی وقتی خبردار شدم که در مطلبی با عنوان نظریه پردازی سرکوب فرهاد جعفری رو مورد لطف قرار دادید بسیار علاقه مند شدم که از فحوای آن مطلب خبردار شوم پس زیر حرفم زدم و دوباره مجازی بودن را کلیک کردم .
    قصد جواب به آن مطلب را نداشتم چرا که معتقدم «آب دریا هرگز به دهان یک سگ آلوده نمی شود» اما دیدم که به به !! چه پستی را پس از بیانیه چماقدار کبیر بر روی وب قرار داده‌اید.
    پس خواستم به شما و تمامی «هادیست ها» بگویم که دموکراسی و آزادی و عدالت را خیلی وقت است که آلوده کردید ولی خواهشا اگر ممکن است دیگه به «اخوت» رحمتان بیاید!
    شما که به دوست قدیمی خودتون (فرهاد جعفری) انواع تمهت ها را می زنید و آن چه که لایق خودتان است به او نسبت می دهید رفتارتان در صورت به دست گرفتن قدرت با غریبه ها چه طور خواهد بود؟
    این جاست که معنی واژه دموکرات نما به خوبی معلوم می شود که اشاره به امثال هادی و آن چماقدار کبیر دارد که مدام دم از مهر و مردم می زنند ولی رفتارشان با دوست قدیمیشان در نهایت بی رحمی است (تا چه نصیب غریبه ها شود!)
    راستی شما و آن چماقدار کبیر (که خود از واضعان آموزه ی خودی و غیر خودی است) را چه به مهر و برادری؟
    در ضمن نظرم تغییر کرده و مدام به مجازی بودن سر می زنم چرا که حال که امکان این را دارم که در کامنت ها آیینه ای در برابر روی هادی و هادیست ها قرار دهم چرا دریغ کنم و از این امکان استفاده نکنم.
    کسانی هم مانند پدرام که از بازگشت من به اینجا ناراحت می شوند اجازه دارند که به ناراحتی خود ادامه دهند!! چرا که نظر آنها برای من هیچ اهمیتی ندارد.

  3. shahab می‌گه:

    سلام. مدت‌ها قبل در یکی از نوشته‌های وب‌لاگ خودم اشاره کرده بودم که وب‌لاگ‌داری فرصتی‌ست برای «تمرین تاب آوردن این که کسانی هم هستند وسط حرف و خیال تو می‌پرند، بی آن که مراعات آداب کنند و حتا عده‌یی دیگر می‌آیند روبه‌روی خانه‌ات زباله می‌ریزند و روی دیوارت بد و بی‌راه می‌نویسند.»
    و خوب قصه مفصل‌تر از این چند خط بود که بگذریم.
    این بخشی که از بیانیه‌ی آقای موسوی را برجسته کرده‌ای، بسیار شایسته و بزرگ‌منشانه است در حضور شهروندانی که رفتارشان را همین‌جا نیز مشاهده می‌کنیم، و البته همان طور که خودم هم باور دارم، گریزی از این نداریم که تمرین کنیم هم‌سایه‌گی با ایشان را و در مقامی بالاتر، برادری را (هر چند معتقدم کار بسیار سختی‌ست).

    پی‌نوشت: فکر می‌کنم هادی و اهالی محله‌ی بودن و مجازی بودن کارشان کمی در بیاید برای پاکیزه نگه داشتن این سر گذر با وعده‌یی که پیام‌گذار بالایی داده است.

  4. سمیرا می‌گه:

    سلام
    انتخاب خوبی بود

    هادی: این همان نظری است که آقای فرهاد جعفری در نهایت فراست فنی، برای پی‌بردن به چگونگی عملکرد من در رابطه با جلوگیری از نشر نظرات ایشان، گذاشته‌اند.

  5. مولود می‌گه:

    دوست داشتن آدم‌هایی که با رفتارشان در دلت نفرت می‌کارند کار خیلی خیلی سختی‌ست. دست کم برای من. اما آدم‌های زیادی در دنیا ثابت کرده‌اند که این کار شدنی‌ست. علاوه بر نمونه‌های تاریخی در میان بزرگان سیاسی، فرهنگی و دینی جهان، همین امروز هم می‌شود این بزرگ‌منشی را در میان آدم‌ها دید. مردمی که به ماموری که تا چند دقیقه پیش به روی‌شان باتوم می‌کشیده، آب می‌دهند، یا آدم‌هایی که در سکوت از ماموران می‌خواهند در کنارشان باشند نه مقابل‌شان. یا بسیجی شریفی که حاضر نمی‌شود چماق به دست بگیرد و برادران و خواهران خودش را کتک بزند.
    اما در هر صورت به عقیده من این برادری تا زمانی معنا پیدا می‌کند‌ که در وجود انسان‌ها،‌انسانیت (هر چند خفته) باقی مانده باشد چرا که در غیر این صورت برادری میان انسان و دیو معنی پیدا نمی‌کند.

  6. فرهاد جعفری می‌گه:

    خواننده محترم
    جناب احسان خان!
    نکته ای که بسیار اهمیت دارد دریابیم این است که اشتباهات هرکدام از ما، نمی‌تواند و نباید مبنای عملکردِ خطای شخص ثالثی قرار گیرد. زمان چیزی ست که غبار روی حقیقت را مرتفع می‌کند و آن را به صورت خالص، نشان همه ما می‌دهد.
    بگذار خطاکار بودن من، خطاکار بودن صاحب این وبلاگ یا خطاکار بودن هر شخص دیگری، با تابیده شدن نخستین انوار حقیقت آشکار شود. که خیلی هم دور و دیر نخواهد بود. حال به زیان هر کدام از ما و به سود آن دیگری که باشد، چندان فرقی نمی‌کند. مهم این است که عدالت، از طریق تاوان دیدنِ خطاکار دوباره برقرار شود. که می‌شود. بی برو برگرد.

    بنابراین اگر به چنین رخدادی یقین نداشتم؛ شخصاً پاسخی به مطلب هادی یا برخی دیگر از دوستان و آشنایان محترم می‌دادم. پس به نظرم بد نیست شما هم بیشتر فکر کنی و در این فاصله، مرتکب خطایی تازه نشوی.

    نه من دریا هستم نه هادی آنچه شما نوشته ای و نه این روزها و این اتهامات (به رغم همه تلخی اش) چنان سخت که نشود چندروزی یا چندماهی تحملش کرد تا «این نیز بگذرد» و به جمع گذشته‌ها و خاطرات خوب و بدش و تجربیات همه‌ی ما، افزوده شود. همچنان که هادی هم دریا نیست و من هم سگ نیستم. هرچند برخی دوستان محترم چنین بگویند و چنین بنمایاند.

    می‌خواهم بگویم مراقب باش که خطا و اشتباه دیگران (خطای من یاهادی یا هر شخص دیگری) زمینه‌ساز خطای اخلاقی شما نشود. اگر به خدا باور داشته باشی، این گونه امور را به او وا می‌نهی و مرتکب خطایی نمی‌شوی که به خاطرش رانده خواهی شد.

    لطفاً کمی آرام‌تر و مطمئن‌تر باش. و هیچوقت در عصبیت و عصبانیت، تصمیم نگیر و ننویس. می‌خواهم بگویم: سخت است، اما انقدر جوان و خام نباش و از تجربه‌ی دیگران درس بگیر.

    می‌خواهم بگویم: من مطمئن نیستم که خطاکار هستم یا نیستم. اما مطمئنم که مکانیزم عدالت، خطاکار را به وقتش و به همان اندازه که خطا کرده است، تنبیه می‌کند. و این ردخور ندارد.

    و این روزها که شاهد هستم که چگونه خشونت‌پیشه‌ترین جریان‌های دهه‌ی شصت، در حال طردشدن تحت همان شیوه‌ای هستند که خودشان بسیاری از رقبا را به همان شیوه حذف کرده بودند؛ بیش از پیش مطمئن می شوم که: «به‌طرزی شگفت‌آور؛ با هر دست که بدهی، از همان دست هم خواهی گرفت»!

    پس از این روزها و آنچه می‌بینی عبرت بگیر. اینگونه زبانت را به دشنام و توهین آلوده نکن. چون وقتی فرامی‌رسد که درباره‌ی خودت به همین شیوه عمل خواهد شد. از آن روز،‌ از همین حالا بترس و اجتناب کن.

    اما سخنی با شما آقای محمدهادی صباغ!
    چندین‌بار کوشیدم کامنت بالا را بگذارم که ارور داد. گذاشتم به حساب نقص فنی. به این خاطر دوسه‌باری بهتان ایمیل زدم که «نمی‌توانم روی سایتت کامنت بگذارم. لطفاً متنی را که برایت می‌فرستم بگذار روی مجازی بودن». اما با گذشت یکی‌دو ساعت، بازهم خبری نشد.

    یادم آمد که یک‌روز که برایت کامنت گذاشته بودم؛ تلفن زده بودی بهم که «این تو بودی که این کامنت آخر را گذاشته بودی؟!». که گفتم: «آره. چطور مگه؟!». شما گفتید: «آخه دیدم آی‌پی‌ت مال مشهد نیست گفتم با خودم شاید تو نبوده‌ای!».
    که من خندیدم و گفتم: «نه بابا. خاطرت جمع. دستگاه سرکوبی که من شده‌ام نظریه‌پردازش برای سرکوب، هنوز نرم‌افزاری بهم نداده که بتوانم باهاش رد گم کنم! نه آقای صباغ، آن کامنت را خودم گذاشته بودم. اسم و نشانی‌ام که بود بالای کامنت».
    شما گفتید: «آخه آی‌پی‌ش مال مشهد نبود».
    که من دوباره خندیدم و گفتم: «به‌خدا من مشهدم و دارم ماشینم را هم می‌شورم. آن کامنت دوسه کلمه‌ای هم که درش نوشته بودم (خواندم و استفاده بردم) مال من بود».

    از حکایتِ آن روز که یادم آمد؛ به خودم گفتم: «نکند آقای محمدهادی صباغ آی‌پی مرا مسدود کرده است که نتوانم کامنت برایش بگذارم؟!». اما به خودم گفتم: «نه. ممکن نیست. چطور همچین چیزی ممکن است؟!».

    اما گویا ممکن بود!
    چون رفتم کامپیوتر دیگری یافتم و نشستم پشتش و کامنت کوتاهی به نام سمیرا گذاشتم تا ببینم “این داستان ممکن است حقیقت داشته باشد یا نه؟!” که دیدم “بله حقیقت دارد”.

    این یکی را دیگر نمی‌فهمم!
    یعنی از این پس حتا اجازه‌ی کامنت گذاشتن در وبلاگ شما را ندارم؟!
    فقط می‌پرسم که بدانم. وگرنه؛ اعتراضی نیست. چون این حق شماست که در خانه‌تان را به روی من ببندید. فقط می‌خواهم مطمئن شوم که دوباره در نزنم! (گرچه که سر می‌زنم و دورادور احوالپرس‌تان خواهم بود).

    خدا نگه‌دارتان باشد.

    هادی: تصور می‌کنم هنوز تلفن‌های مرا داری و می‌توانستی در تماس کوچکی جویای اشکال و یا ابهام شوی. من تاکنون آی‌پی هیچ کسی را مسدود نکرده‌ام. الان که منزل رسیدم (ساعت ده شب) نامه‌ات را دیدم. در ضمن سیستم آنتی‌اسپم کامنت هیچ نوشته‌ای از تو نشان نمی‌دهد، بنابر این به نظرم باید قضیه پای خطاهای فراوان مخابراتی و اینترنتی‌ای بگذاریم که این روزها شاهدش هستیم. خوب است بدانی که دسترسی مستقیم شخص من طی دیشب تا امروز نزدیک ظهر به وبلاگ و بخش مدیریتی آن مقدور نبود؛ تا حدی که بعد از کلی پیگیری فنی تصور کردم وبلاگ ممکن است سایت مسدود شده باشد. در ضمن اگر قرار شود ما چیزهایی که در گفتگوهای شخصی بین‌مان رد و بدل شده و می‌شود، یا از هم می‌دانیم، را اعلام عمومی کنیم، به نظرم خوب نکرده‌ایم. شاید خبر داری که این اواخر آقایی یکی از همین موارد اعلامی را مستمسک کلی ناسزا به تو و من کرده است.
    دست آخر ممنونم از بازدید، نظر و حسن نظر.

  7. علیرضا می‌گه:

    شما لطف کنید سلام ما را به آقای موسوی برسانید و به ایشان ابلاغ کنید که همان ادب و قانون گرایی و آرامش و متانت و عقلانیت شما مارا بس! لطفا ما را از اخوت سبز خود محروم و معذور بدارید:
    http://bestfoto.persiangig.com/image/siasi/eghteshash-6-bestfoto.ir.jpg
    http://1.bp.blogspot.com/_SbiVoGqVHZk/SjPpDsxBb3I/AAAAAAAAAYk/mnYdn42jli4/s400/eeteraz_entekhabat_16ff.jpg
    http://tarnamaa.files.wordpress.com/2009/06/4.jpg
    http://files.myopera.com/bestfoto/albums/661784/eghteshash-4-bestfoto.ir.jpg

  8. مصطفی می‌گه:

    بله، این قسمت از بیانیه‌ی میرحسین ستایش‌برانگیز است و من هم موقع خواندنش حسابی نظرم جلب شد. قسمت‌های خیلی خوب دیگری هم تو همین بیانیه‌ی شماره‌ی نه هست. به نظرم این بیانیه‌ی آخر نسبتاً مهم است و به دوستان و اطرفیانم توصیه می‌کنم بخوانندش. این را هم درست می‌گویی که خیلی مفصل نوشته و ممکن است بعضی‌ها حوصله‌ی دقیق خواندن تمامش را نداشته باشند.

    به مولود:
    به نظر من تمام اهمیت مهر و اخوت اجتماعی و عمومی در این است که بی قید و شرط باشد و شرط گذاشتن، آن هم همچین شرط خطرناکی، قضیه را خراب می‌کند. کی می‌خواهید تصمیم بگیرد که در وجود دیگری انسانیت هست یا نه؟ با چه معیاری؟ اصلاً انسان و دیو ندارد. همه‌ی انسان‌ها انسانند و انسانیت دارند. بی قید و شرط!

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License