هراس از مغزشویی شخصی
زمانی شرحی خواندم از یک روش رایج مغزشویی در اردوگاههای اسرای جنگی؛ طی بحثها و گفتگوهای مسالمتآمیز با یکی از اسرایی که در میان بازداشتشدگان نفوذ و مقام نسبی داشته، وی را به جایی میرساندهاند که معترف شود که فیالمثل نظام سیاسی کشورش چندان هم بدون اشکال نیست و نقصهایی دارد. بعد این گفتهها برای تمام بازداشتشدگان پخش میشده است و در نتیجه اسرای دیگر نسبت به شخص گوینده موضع میگرفتهاند. گوینده با توجه به این که نظراتش در فضایی عادی و بدون فشار ابراز شده بوده، نمیتوانسته عذر و بهانهای بیاورد و بنابراین معمولا برای محکمکردن نظراتش دلایل جدیدی عنوان میکرده است. در این روال او کمکم به اصطلاح مغزش شستشو داده میشده است و گاه تبدیل به عنصری میگشته که دشمن میخواهد.
من همیشه از پیشآمدن این حالت برای خودم میترسم. شاید مثلا نظری نه چندان جدی بدهم و زمانی که اوضاع جدی شد بخواهم به هر قیمتی از آن دفاع کنم. برای همین باب تردید، عذرخواهی و اعتراف به اشتباه را باز گذاشتهام، اما گمان میکنم اینها کافی نیست. در سالهای اخیر سعی کرده – و میکنم – گاهی در نظریههای جدید تفکر، انواع شیوههای آن و اینکه یک فکر چگونه در ذهن میگیرد، جستجوهای کوچکی داشته باشم. اما همچنان همیشه خودم را به دام «من درست میاندیشم و شما اشتباه» نزدیک میبینم. با اینکه باور دارم که پیبردن و کشف حقیقت در این دنیا مقدور نیست، حداقل برای ابنای عادی بشر و باور دارم که ممکن است در خیلی از موارد نظرهای درست داشته باشیم، نه یک نظر درست. اما میترسم، چون میدانم که بین باورداشتن و عامل بودن فاصلهء معناداری وجود دارد و ما همیشه مطابق باورهامان رفتار نمیکنیم.


به نظر من بهترین طرز فکر،آن طرز فکری ست که همیشه جایی برای کاملن متفاوت بودن چیزها باقی می گذارد و فکر می کنم فقط در چنین صورتی ست که ذهن ما برای رسیدن به یک نظریه ی درست و در واقع حقیقت نسبی محدود و بسته نمی شود و پویایی اش را از دست نمی دهد.
نمیدونم چرا وقتی این نوشته را خواندم یاد [...] خان افتادم حس میکنم اونم توی همین دور باطل اثبات گفته هاش گیر کرده
هادی: خواهش میکنم نظرات مربوط به دیگران را با خودشان مطرح بفرمایید.
مرسی از این نوشته های خود-واکاوانه ی فوق العاده تان…..
خیلی شجاعت می خواهد و برای من یکی که همیشه دردناک بوده…
ممنون
سلام،
پر کنایه و پر مغز
خوبیشم اینه که هیچکسی جرات نمیکنه که بگه مطالعه کردم و استفاده بردم. فقط باید دید و رفت.
هادی: کنایهای در کنار نیست. با این بردداشتها کمک میکنیم که احتمال قطبیشدن فضای گفتوگو پیشآید.
نرود میخ آهنی در سنگ قربان،
ولی از اینکه درسایه تلاشهای شمابر سواد آدمهایی مثل من اضافه میشه خیلی خوشحالم،ادامه بدید لطفا،
یا حق.