هراس از مغزشویی شخصی

نوشته شده توسط هادی, ۱۲ تیر ۱۳۸۸

زمانی شرحی خواندم از یک روش رایج مغزشویی در اردوگاه‌های اسرای جنگی؛ طی بحث‌ها و گفتگوهای مسالمت‌آمیز با یکی از اسرایی که در میان بازداشت‌شدگان نفوذ و مقام نسبی داشته، وی را به جایی می‌رسانده‌اند که معترف شود که فی‌المثل نظام سیاسی کشورش چندان هم بدون اشکال نیست و نقص‌هایی دارد. بعد این گفته‌ها برای تمام بازداشت‌شدگان پخش می‌شده است و در نتیجه اسرای دیگر نسبت به شخص گوینده موضع می‌گرفته‌اند. گوینده با توجه به این که نظراتش در فضایی عادی و بدون فشار ابراز شده بوده، نمی‌توانسته عذر و بهانه‌ای بیاورد و بنابراین معمولا برای محکم‌کردن نظراتش دلایل جدیدی عنوان می‌کرده است. در این روال او کم‌کم به اصطلاح مغزش شستشو داده می‌شده است و گاه تبدیل به عنصری می‌گشته که دشمن می‌خواهد.

من همیشه از پیش‌آمدن این حالت برای خودم می‌ترسم. شاید مثلا نظری نه چندان جدی بدهم و زمانی که اوضاع جدی شد بخواهم به هر قیمتی از آن دفاع کنم. برای همین باب تردید، عذرخواهی و اعتراف به اشتباه را باز گذاشته‌ام، اما گمان می‌کنم این‌ها کافی نیست. در سال‌های اخیر سعی کرده – و می‌کنم – گاهی در نظریه‌های جدید تفکر، انواع شیوه‌های آن و این‌که یک فکر چگونه در ذهن می‌گیرد، جستجوهای کوچکی داشته باشم. اما همچنان همیشه خودم را به دام «من درست می‌اندیشم و شما اشتباه» نزدیک می‌بینم. با این‌که باور دارم که  پی‌بردن و کشف حقیقت در این دنیا مقدور نیست، حداقل برای ابنای عادی بشر و باور دارم که ممکن است در خیلی از موارد نظرهای درست داشته باشیم، نه یک نظر درست. اما می‌ترسم، چون می‌دانم که بین باورداشتن و عامل بودن فاصلهء معناداری وجود دارد و ما همیشه مطابق باورهامان رفتار نمی‌کنیم.

۵ دیدگاه در “هراس از مغزشویی شخصی”

  1. مون می‌گه:

    به نظر من بهترین طرز فکر،آن طرز فکری ست که همیشه جایی برای کاملن متفاوت بودن چیزها باقی می گذارد و فکر می کنم فقط در چنین صورتی ست که ذهن ما برای رسیدن به یک نظریه ی درست و در واقع حقیقت نسبی محدود و بسته نمی شود و پویایی اش را از دست نمی دهد.

  2. مهدی می‌گه:

    نمیدونم چرا وقتی این نوشته را خواندم یاد [...] خان افتادم حس میکنم اونم توی همین دور باطل اثبات گفته هاش گیر کرده

    هادی: خواهش می‌کنم نظرات مربوط به دیگران را با خودشان مطرح بفرمایید.

  3. ابوالفضل می‌گه:

    مرسی از این نوشته های خود-واکاوانه ی فوق العاده تان…..

    خیلی شجاعت می خواهد و برای من یکی که همیشه دردناک بوده…

    ممنون

  4. علیرضا می‌گه:

    سلام،
    پر کنایه و پر مغز :)
    خوبیشم اینه که هیچکسی جرات نمیکنه که بگه مطالعه کردم و استفاده بردم. فقط باید دید و رفت.

    هادی:
    کنایه‌ای در کنار نیست. با این بردداشت‌ها کمک می‌کنیم که احتمال قطبی‌شدن فضای گفت‌وگو پیش‌آید.

  5. علیرضا می‌گه:

    نرود میخ آهنی در سنگ قربان،
    ولی از اینکه درسایه تلاشهای شمابر سواد آدمهایی مثل من اضافه میشه خیلی خوشحالم،ادامه بدید لطفا،
    یا حق.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License