مرا هم زود بیدار کن مرغ سحر
بدون علت روشنی یاد شعر بسیار مشهور مرحوم دهخدا برای دوست از دسترفتهاش مرحوم جهانگیرخان صور اسرافیل افتادهام:
ای مرغ سحر! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری،
وز نفخهء روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری،
بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبهء نیلگون عماری،
یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری ،
یاد آر ز شمع مرده، یاد آر!
نمیدانم مرغ سحر این شعر هیچگاه شب تار را گذراند یا خیر. اما من الان ترجیح میدهم در این شب تار بروم و به هر شکلی شده بخوابم تا انشالله صبح زود برخیزم. کارهایم رویهم جمع شده -نتیجهء چندین روز شل کارکردن و حتی نکردن – و تا آخر ماه برای جمع کردنشان ماجراها دارم.
اما خودمانیم؛ سطر «یاد آر ز شمع مرده، یاد آر!» مثل پتک میماند…


همین الان هم صبح شده است! فکر می کنم هر موقع که مردم بیدار باشند می تواند سحر باشد.
در مورد کارهای بر زمین مانده نگران نباشید. ما که سعی کردیم کاری عقب نماند احساس کم غیرتی و بی معرفتی می کنیم. باور کنید حال شما از ما بهتر است!
{ایدهء «مثل من حرف بزن و فکر کن، مرا تحسین کن، و گرنه برو بمیر» متاسفانه رواج و خریدار دارد،}
این رو دیروز در ذیل کامنتی نوشته بودین خواستم به اطلاع شما برسانم ایده رایج تری هم این روزها وجود دارد از این قرار که ((مثل من حرف بزن و فکر کن، مرا تحسین کن وگرنه عدی امینی استالینی اگر هم عیدی امین و استالین نباشی دست کم نظریه پرداز سرکوب که هستی !! ))