ارزش افزوده
اگر یادتان باشد، سال گذشته قرار شد که مالیات بر ارزش افزوده از تاریخی مشخص اخذ شود. کسانی ذوقزده شدند و شادیها کردند، چون این حرکت را نشان این دانستند که کسب و کار ایرانی از شکل سنتی دور و به نظامهای امروزی نزدیک میشود.
اما چشمتان روز بد نبیند، طلافروشهای غیور اصفهانی به نشان اعتراض تظاهرات و مغازههاشان را تعطیل کردند. یادتان هست چه اتفاقی افتاد؟ باتوم خوردند؟ جلب شدند؟ حبس شدند؟ بازجویی شدند؟ اعتراف کردند؟ نخیر. هیچ کدام از این اتفاقات نیافتاد، بلکه یکی از مقامات ارشد مالیاتی به اصفهان شتافت تا احتمالا دل آقایان بازاری جریحهدار نشده باشد. بقیه بازاریها دیدند که نه اوضاع خیلی جدید نیست و آنها هم تحرکاتی کوچکی داشتند، در حد اینکه کلهپاچهی صبحانه در معده تکان نخورد. عاقبت بساط مالیات بر ارزش افزوده تا مدتی جمع شد، البته برای بازاریهای عزیز. جاهای دیگر خیلی بیجا کردهاند که بخواهند حرف زیادی بزنند – مثلا بنده سالهاست که برای اتصال ایدیاسال مالیات بر ارزش افزوده میپردازم.
فکر میکنید تعداد طلافروشهای بازار اصفهان چهقدر است؟ حدس حداکثری بزنید. یک ستوان و دو گروهبان و دهپانزده سرباز برای کنترل آنها کافی نبود؟ اختیار دارید. بعضی حضرات اگر میدیدند هوا پس است تا سوراخ سنبههای تیمچهها میدویدند تا مخفی شوند و یک هفته بیرون نیایند. اما رعایت ایشان لازم بود، چهار تا جوان بیسرپا نبودند که رب و آیین نفهمند…
هیچ گاه به زیر و بم این ماجرا فکر کردهاید؟

همینقدر میدانم که به ((جوانان بی سر پایی)) مثل مجموعه ای که من در آن کار میکنم، حتی برای اجناس صادراتی این مالیات – که چیز خوبیست – بسته میشود، از همان اول تا به الان.
نمیدانم چرا ما با این کیمیاگران هم صدا نشدیم.
فکر کردن به همین چیزهاست که واقعن بدجوری دل آدم را می سوزاند .
[...] که به کدام قشر از بازار حمله میکند (برای مثال ۱، ۲ و ۳)؛ چون تصور کرده که مخاطب اهل تامل احتمالا متوجه [...]