در حالی که گیتارم به نرمی می‌گرید

نوشته شده توسط هادی, ۱۳ مهر ۱۳۸۸

بیتل‌ها در دههء شصت؛ حقوق عکس متعلق به صاحبان آن

زمانی مصمم به قطع این وبلاگ شده بودم، پس از این تصمیم مدام یاد دریغ‌های مرتبط می‌افتادم: «چه‌طور هیچ وقت در مورد فلان چیز، یادداشتی نگذاشتم؟». این فلان چیزها البته کم نبوده و نیست، با این توضیح که همیشه در مورد چیزهایی بسیار اصلی و اساسی کم‌تر نوشته‌ام. در طول آن مدت گاه و بی‌گاه اسم‌ها و موضوع‌ها از ذهنم رد می‌شد. آن تصمیم اجرا نشد، اما همچنان در مورد بعضی چیزها ساکت ماندم. شاید چون به اندازهء نفس کشیدن با من هستند بدون این که نیاز به ذکرشان احساس شود، شاید گاه جربزه نوشتن از دردهایی ندارم که همچنان روح را می‌خراشند و عاقبت شاید توان نوشتن در مورد چیزی که بخشی از درونم را تسخیر کرده است، ندارم.

عنوان مطلب از ترانه‌ای وام گرفته شده به نام while my guitar gently weeps.

۴ دیدگاه در “در حالی که گیتارم به نرمی می‌گرید”

  1. یک دوست انزوا طلب می‌گه:

    امیدوارم هرگز دوباره تصمیم به قطع مجازی بودن نگیری ؛به خاطر کسانی که در سکوت و دوری ، دوست تو هستند و مطالبت را میخواند.
    در ضمن معذرت میخواهم که آدرس ایمیلی که گذاشتم ، واقعی نیست . اسمم را که خواندی ، نوشته ام انزوا طلب !!!!

  2. مسعود می‌گه:

    شاید هم آدم نمی خواهد زخم هایش را با کسی تقسیم کند…

  3. [...] هم از آن چیزهایی که از فرط نزدیکی و علاقه، جز زندگی می‌شود و آدمی یادش [...]

  4. شیده می‌گه:

    هیچوقت اینکارو نکن

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License