آزادی بدون عدالت را چه کنیم؟
چند سالی گذشته از لحظهای که متوجه شدم که در عوض سنگ آزادی به سینه زدن، باید پی برپایی عدالت – در حد مقدور و ممکن – بود. بعد از آن کمکم به این نتیجه رسیدم که اگر انتخاب خیالی «آزادی یا عدالت؟» به من واگذاشته شود، عدالت را میگزینم.
فلسفیدن در مفهوم و تعریف عدالت از عهده من برنمیآید. فقط به این رسیدهام که عدالت، سعی مصلحان اجتماعی و سیاسی در بازسازی نظم و تعادلی است که در جهان موج میزند؛ همچنان که بعضی از هنرمندان به شکل آشکار یا نهان، پیچیدگیها و زیباییهای طبیعت را در کارشان بازسازی میکنند. هر دو گروه از مشاهدات خود بسیار متاثر شدهاند، آگاه یا ناخودآگاه.
طبیعی است که اشخاصی که در این دنیا نظم و تعادلی نمیبینند، علاقه و اعتقادی به مفهوم و پیادهسازی عدالت نداشته باشند.

