معضل زندانی
یک بار در یادداشتی به حسن کریمی اشاره کرده بودم. دوستی که سالهاست از او دورادور خبر دارم، جزء دوستانی که ترک وطن کرد، احتمالا برای این که فهرست رفتگان مرا همچنان پر و پیمان نگهدارد! چند روز پیش او آمده و برای یکی از یادداشتهای مجازی بودن چنین نظری گذاشته است:
You have pointed out a very interesting and illusive thing. It’s called Prisoner’s Dilemma! I strongly suggest you to read about this in the internet.
Hereby, I just wonder to discuss what I know about the topic, which seems has made you interested. It’s a hot topic in Economics and some great guys have won Nobel Prize for their research on it such as Stiglitz and Akerlof in 1990s and Myerson in 2000s. A kind of summary of the findings is that the level of “effort” in any “agent-principal problem” (which can be applied to any situation where a principal hires an agent to do something and at the same time doesn’t have a full control of the agent’s attempt to accomplish the job) totally depends to the contract hold between the two parties. A well-accepted result is that if you relate the agent’s payment to the quality of the job he does (or share the achieved profits), then he/she may show more effort; good for both parties. So, you may think that they should definitely reach an agreement to enjoy the benefits.
Let’s get out of this abstract world and think of the real world. Actually, this idea has been applied to many different fields, not even in Economics but also in Politics and Sociology. About what you have observed, I mention one general rule and then use what I just said to explain your problem, sort of brain storming!
The general rule: any stylized (not sudden, impulsive) behavior observed from people is based on some rationality, so it’s the best action or reaction that they can show. In fact, any belief that they are stupid, insane, or whatever doesn’t get us to any understanding.
Regarding the observation, a serious barrier for progress and development in Iran is the law, both written and unwritten. The law, which necessarily should be thought as the structure of contacts, has not been formed in way that shares the achieved profits among the agents (Iranians) and the principal (the government). I can give you a lot of evidence to show how much the government interferes in the economy (just as one example, government-owned companies generate about 70% of the total value of industrial production in Iran). I want to say that, in practice, people (as agents) are working for government (as principal) in Iran AND since there isn’t an effective profit sharing rule between people and government, people choose the seemingly worst case. Here, by choosing the worst case, the Prisoner’s Dilemma has come to play some role! They simply choose to work less, and both will worse off. The most exciting part of this argument is that this reaction is rational if you think that both are playing a game against each other.
What’s the solution? Changing the rules by modifying the law. But this not gonna be easy because you need to have wise scholars and elites understanding the importance of such a direction in changing the law and, at the same time, fight against pressure groups benefiting from the existing situation. For example, you need to know that privatization is important and you need to know that it’s not realistic to expect the government (as the principal or the main beneficiary of the existing situation) accomplish it! So, what can we do? My idea is that such dilemmas can always lead us to a dead-end. That’s why we are facing another revolution these days (almost a revolution in each 30-year). The only hope is that achieving some degrees of democracy may help us to get efficient rules in the society because when you share the power with people, then you got to share profits!
I hope I didn’t confused you by using some economic jargon.
عذر میخواهم که ترجمه متن را نگذاشتم، اگر میخواستم چنین کنم باید زمانی صرف میکردم که این روزها در اختیار ندارم. بعد هم معلوم نبود تا چه اندازه از پس کار برآیم. همچنین میخواهم تاکید کنم که بعد هفت سال نوشتن وبلاگ و انتشار نزدیک به هزار یادداشت، چنین نظراتی به آدم میگوید که تلاشهایاش چندان به هدر نرفته است. ممنونم حسن.

چیزی که من میخوام اضافه کنم اینه که متأسفانه سازوکارهای اقتصاد جورییه که تو خیلی از کسانی که کارمند دولت نسیتن هم این نکته هست. مثلاً خیلیها که کار و کاسبیشون از روی دلالییه و یه جورایی از قبل ضعف و بیماری اقتصاد نون میخورن، مستقل از تلاش و زحمت به پولشون میرسن. متأسفانه این پدیده محدود به کارمندان دولت نیست.
فکر نکنم منظور فقط بین دولت و کارمندانش باشد. بین دولت و مردم(به معنی کلی آن) است.
من هم در واقع نظرم همین بود.
@ حسن
نوشته ی بسیار درخشانی است و لذت فراوان از خواندنش بردم. امیدوارم (خواهشمندم) باز هم از این نظرات بگذارید.
و اینکه درست است که بیش از هفتاد (و به قولی هشتاد) درصد صنایع ایران دولتی است ولی نمیدانم میشود این طور نتیجه گرفت که سهم تولیدات صنعتی صنایع دولتی هم به همین مقدار است ؟
Hi Pedram
Oh Thanks. I’m happy for that! I was really afraid of it being useless because of some economic jargon in it. Then I thought Hadi may be upset of me feeling that his weblog is not designed for such discussions.
The fact is that, in terms of number of firms, the number of government-owned companies is much less. Actually, we have enormous number small private companies, not intending to expand their activities mainly because of barriers in Insurance and labor laws and, then, because of high inflation and partly by sanctions. What I said is in terms of value of production, which is called “valued added” formally.
There is a reliable, comprehensive research called “The Strategies for Iran’s Industrial Development” directed by Prof. Nili (in Sharif University) that has mentioned the problems. I think it could have a summary of results as a small book that you can always refer to.
About Prisoner’s dilemma, which can be applied to many of our socio-economic problem such as marriage failures and crazy driving manners and etc, I didn’t find any Persian source but you may find some general notes from the link: http://en.wikipedia.org/wiki/Prisoner's_dilemma
Thanks a lot for your kind explanation.I should check out the source that you have mentioned. And as an amateur philosophy reader I knew about the Prisoner’s dilemma but the way you have used it to explain our current situation was very very interesting.
Thanks again for your invaluable comments and I hope to see you here more frequently.
Hi
“Mozel e zendAni” is a very illustrative traslation for “Prisoner’s dilemma.
Thanks
از دیدگاه ایشون خوشم اومد گفتم ترجمهش کنم:
==========================================================
شما به “معضل زندانی” اشاره کردید که موردیست بسیار جالب و بحث برانگیز. پیشنهاد میکنم در این باره در اینترنت مطالعه کنید.
باتوجه به علاقمندی شما این موضوع، در اینجا میخواهم آنچه را که خود دربارهی این موضوع میدانم مطرح کنم.
این مورد یک مبحث داغ در مقولهی اقتصاد بوده و اشخاصی مانند اشتیگلیتز و اکرلوف (در سال ۱۹۹۰) و نیز مایرسون (در سال ۲۰۰۰) به خاطر تحقیقاتشان در این زمینه، موفق به دریافت جایزهی
نوبل شدهاند.
گونهای از نتایج نشان میدهد که در هر “مسئلهی کارفرما و پیمانکار” (که به موقعیتهایی گفته میشود که کارفرما یک پیمانکار را استخدام میکند تا کاری را برای وی به انجام برساند، در
حالیکه خود کارفرما کنترل کاملی بر نحوهی به انجام رساندن کار توسط پیمانکار ندارد) میزان “تلاش” و جدیت پیمانکار در انجام کار، کاملن وابسته به قیودی است که در قرارداد برای هر دو طرف
ذکر شده است.
یکی از نتایج کاملن پذیرفته شدهی این مبحث آنست که اگر شما بتوانید بین دستمزد پیمانکار و کیفیت کار انجام شده ارتباط برقرار کنید (به عبارت دیگر: او را در سود آتی پروژه شریک کنید)،
پیمانکار احتمالن تلاش بیشتری در انجام کار به خرج خواهد داد و این به نفع هر دو طرف شماست. خوب، لابد فکر میکنید که بیشک اینا باید با هم به توافق رسیده و از منفعت حاصله لذت ببرند.
بهتر است از دنیای فرضیات خارج و به عالم واقعیات قدم بگذاریم. به واقع، ایدهی فوق قبلن در بسیاری از زمینهها از اقتصاد گرفته تا سیاست و جامعهشناسی بکار گرفته شده است. اما دربارهی
معضلی که مطرح کردید من یک قانون عمومی را متذکر میشوم و بعد، از این قانون برای شرح معضل شما استفاده خواهم کرد (که بسیار بغرنج هم هست!)
قانون عمومی: هر رفتار مشخصی (و نه رفتار ناگهانی و غیر ارادی) که توسط مردم بروز میکند منشأیی عقلانی دارد، بنابراین آن رفتار بهترین رفتار فعالانه و یا منفعلانهیی است که آنها میتوانند
از خود بروز بدهند. و انگ زدن به آنها و ابله، روانی (و یا هر چیز دیگهای!) فرض کردن آنها کمکی به حل معضل نمیکند.
حال میپردازم به مشاهدات شما؛ در ایران، قانون یک مانع بزرگ بر سر راه پیشرفت و تولید کشور است، چه نوع نوشتهش و چه نانوشتهش.
قانونی که اجبارن باید ساختار اصلی قراردادها باشد، به گونهای که منافع هر دو طرف یعنی کارفرما (دولت) و پیمانکار (مردم) را تامین کند تنظیم نشده است. شواهد بسیاری موجود است که نشان
از دخالت زیاد دولت در اقتصاد کشور دارد (برای نمونه، ۷۰ درصد تولیدات صنعتی ایران توسط شرکتهای دولتی تولید میشود). منظور من این است که در عمل این مردم هستند که (به عنوان پیمانکار)
برای دولت (که کارفرمای آنهاست) کار میکنند و تا زمانیکه یک قانون موثر برای تقسیم سود بین مردم و دولت وجود نداشته باشد، مردم مشخصن بدترین گزینه را انتخاب میکنند. و در اینجا شاهد
هستیم که انتخاب بدترین گزینه، منتهی به بروز “معضل زندانی” شده است! مردم خیلی راحت تصمیم به کم کاری میگیرند و در نهایت هر دو متضرر خواهند شد. جالبترین قسمت این ماجرا این است که
اگر فرض کنیم هر دو طرف دارند با همین قائده بازی میکنند، آنوقت این انفعال، توجیه منطقی هم پیدا میکند.
راه حل چیست؟ تغییر قوائد از طریق اصلاح قانون. اما این بسیار دشوار خواهد بود، چون نه تنها باید به عالمان، متفکرین و نخبگان اهمیت چنین تغییر رویهای در قانون را اثبات کرد بلکه باید
همزمان با گروههای فشار که از وضعیت موجود سود میبرند مبارزه کرد. همچنین، باید دانست که انتقال قدرت امری بسیار مهم است و اینکه انتظار داشته باشیم دولت (به عنوان کارفرما یا ذینفع
اصلی وضعیت موجود) حاضر به قبول این تغییرات شود، به دور از واقعیت است!
پس چه باید کرد؟ به عقیدهی من، چنین معضلاتی لاینحل هستند. به همین دلیل است که ما اینروزها دوباره شاهد بروز یه انقلاب دیگر هستیم (تقریبن هر ۳۰ سال یک انقلاب!). تنها روزنهی امید این است
که روزی به آن میزان از دمکراسی برسیم که بتوانیم قوانین مناسبی را که تامین کنندهی منافع جامعه باشد تدوین کنیم، زیرا بهرهگیری از قدرت مردم (کسب مشروعیت مردمی) بدون تقسیم منافع با
ایشان میسر نیست.
امیدوارم با بکار بردن تعابیر علم اقتصاد سر شما را بدرد نیاورده باشم.
به سهم خودم از زحمتی که کشیدهاید، سپاسگزارم.
خیلی تشکر میکنم آرش. فقط سه تا نکته:
۱. تو فارسی «Agent-Principal Dilemma» به «مساله کارگزار-کارفرما» ترجمه شده.
۲. من منظورم از چند جمله آخر اینه که آزادی حداقلی مطبوعات و فضای سیاسی موجب میشه که راجع به این موضوعات بحث بشه و یواش یواش وارد گفتمان فعالان سیاسی بشه.
۳. یک کتاب بسیار خواندنی رو که چند ماه پیش منتشر شده پیشنهاد میکنم «اندیشه آزاد» طبیبیان، غنینژاد، عباسی – انتشارات پیشبرد. یک نگاه متفاوت به تاریخ معاصر داره و شرط میبندم از خواندنش لذت ببرید.
با آرزوی بهترین