شیرین
گاهی آدمی فکر میکند که چه چیزهایی را ندیده و چه چیزهایی را نخوانده است. مثلا امروز به یاد نظامی گنجوی افتادم و متوجه شدم هیچ چیزی از او نخواندهام.
راستاش افسوس خوردم. فکر کردم یک حکایت عاشقانهء غریب به آن قدرت نوشتن چه کار سترگی است، حکایتی که جز تار و پود ادبیات یک قوم شده. در قسمتی از آن میآید که مردی عاشق یک زنشوهردار میشود. اما به نحوی این ماجرا را پرورانده که هیچ وقت نشنیدهایم کسی فرهاد را نکوهش کند، بلکه معمولا عزم او را در عشق که در کندن کوه تجلی کرد، ستایش میکنند. قدرتی میخواهد!


بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
من هم! این روزها تازه یادم آمده که چقدر زیاد سهراب نخوانده ام!!!
سلام
جالب است که عین این مضمون را من هم اشاره ای کرده بودم:
http://soltani.khazzeh.com/archives/text/001654.php
یک سوال؟
ایا شیرین یک زن شوهردار بود یا شیرین یک عاشق بود؟ تا جایی که یادم است شیرین در طول زندگی اش هرگز خسرو را نپذیرفت پس چرا می گویید شوهردار؟
و با این احساب گناهی متوجه فرهاد نیست.
شاید حق با شما باشد. باید به دقت مطالعه کنم تا بتوانم پاسخ بدهم.
واقعا که مرحبا! به به! خوشا دیدن تا نوک دماغ… اشکالی هم ندارد. بالاخره همین است که هست. نمی میریم که! فارسی هم بلد نباشیم بنویسیم ننگی نیست ولی حتما باید اظهار لحیه بکنیم. جانم شیرین “یک” زن شوهر نبود ولی شوهر داشت و اتفاقا برخلاف نظر بسیار مشکوف جنابعالی خسرو هم شوهرش بود ولی چیزی که رابطه ها را معنا دار می کند محضر اسناد رسمی نیست. عشق است.
حتی این قدر بیعار و تنبلی که یکبار مثنوی خسرو شیرین را که سر و تهش یک هفته وقت نمی برد بخوانی و بعد بنویسی. مد روز است آخر. نخوانده ملا شدن و همه فن حریفی مد روز است و ندانستن و نتوانستن آدم را سکسی تر جلوه می دهد.
جناب هادی خان شما هم نمی خواهد “به دقت” مطالعه بفرمائید! یک مراجعه به ویکی پدیا کفایت می کند. برای نوشتن درباره ی شیرین کافی است انگار!
با نظر این ستاره خانوم موافقم .من نخوندمش اما تازگی فیلم شیرین کیارستمی رو دیدم .بعد رفتم دنبالش که ببینم شیرین و خسرو به وصل می رسن یا نه .چون اصل قضیه این وصل بود دیدم درسته تا آخرین لحظه این دو به وصل هم نرسیدند .معمولا در قصه های عارفانه عشقی وصلی بدست نمی یاد یه نمونه دیگه اش لیلی و مجنونه .برا همین سپهری میگه وصل ممکن نیست .(اگرچه محنی آب بالش خوبی ست برای خواب دل انگیز و ترد نیلوفر ….)
می دانید به نظر می رسد درک اخلاقی نظامی درک بالایی است. حتی اگر واقعا زن خسرو بود مقام نخستین آدمی مقام آزادی است. می شود عاشق یک زن شوهردار هم بود. آنچه رفتار فرهاد را متمایز می کند صداقتش است نه هوسرانی اش. چون برای عشقش جان می دهد.
ظاهرا این در تصورات اسنادی انسان زبباست. و ذهن این جان دادن را بیشتر می پسندد. همانطور که بقیه مردم هم عشق فرهاد و هم عشق شیرین را که عشقی فراتر از تن است و در آن لذت جسمانی نیست مقدس می پندارند.
البته داستان خصوصا داستان های قدیمی لزوما نمی تواند متضمن الگوی
عملکردی باشد. در نهایت می توانیم فلان ادیب را یک نظریه پرداز روانی فرض کنیم که دیدگاهش همانطور که نقاط قوت دارد نقاط ضعف هم دارد.
لابد شیرینی که ما می شناسیم با شیرین شما فرق دارد! شاید هم نظامی مان فرق می کند.
درست است من چیزی که خوانده ام چیز دیگری بوده. یک داستان بوده برای نوجوانان که شاید قسمتی از آن حذف شده بود.برای همین هم اول سوال کردم. و مسلما مطمئن بودم جناب صاحب دیوان که تاریخ دان قابلی هستند جواب دندان شکنی به من نادان و امثال من می دهند و ما را دست خالی روانه نمی کنند.
اما فرض دومم ورای دانایی یا نادانی در این باره بوده.