<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: شیرین</title>
	<atom:link href="http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142</link>
	<description>فضل جای دیگر نشیند</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Feb 2012 12:38:30 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
	<item>
		<title>با: ستاره</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3121</link>
		<dc:creator>ستاره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3121</guid>
		<description>لابد شیرینی که ما می شناسیم با شیرین شما فرق دارد! شاید هم نظامی مان فرق می کند.
درست است من چیزی که خوانده ام چیز دیگری بوده. یک داستان بوده برای نوجوانان که شاید قسمتی از آن حذف شده بود.برای همین هم اول سوال کردم. و مسلما مطمئن بودم جناب صاحب دیوان که تاریخ دان قابلی هستند جواب دندان شکنی به من نادان و امثال من می دهند و ما را دست خالی روانه نمی کنند.
اما فرض دومم ورای دانایی یا نادانی در این باره بوده.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لابد شیرینی که ما می شناسیم با شیرین شما فرق دارد! شاید هم نظامی مان فرق می کند.<br />
درست است من چیزی که خوانده ام چیز دیگری بوده. یک داستان بوده برای نوجوانان که شاید قسمتی از آن حذف شده بود.برای همین هم اول سوال کردم. و مسلما مطمئن بودم جناب صاحب دیوان که تاریخ دان قابلی هستند جواب دندان شکنی به من نادان و امثال من می دهند و ما را دست خالی روانه نمی کنند.<br />
اما فرض دومم ورای دانایی یا نادانی در این باره بوده.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حسین</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3117</link>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3117</guid>
		<description>واقعا که مرحبا! به به! خوشا دیدن تا نوک دماغ... اشکالی هم ندارد. بالاخره همین است که هست. نمی میریم که! فارسی هم بلد نباشیم بنویسیم ننگی نیست ولی حتما باید اظهار لحیه بکنیم. جانم شیرین &quot;یک&quot; زن شوهر نبود ولی شوهر داشت و اتفاقا برخلاف نظر بسیار مشکوف جنابعالی خسرو هم شوهرش بود ولی چیزی که رابطه ها را معنا دار می کند محضر اسناد رسمی نیست. عشق است.

حتی این قدر بیعار و تنبلی که یکبار مثنوی خسرو شیرین را که سر و تهش یک هفته وقت نمی برد بخوانی و بعد بنویسی. مد روز است آخر. نخوانده ملا شدن و همه فن حریفی مد روز است و ندانستن و نتوانستن آدم را سکسی تر جلوه می دهد. 

جناب هادی خان شما هم نمی خواهد &quot;به دقت&quot; مطالعه بفرمائید! یک مراجعه به ویکی پدیا کفایت می کند. برای نوشتن درباره ی شیرین کافی است انگار!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واقعا که مرحبا! به به! خوشا دیدن تا نوک دماغ&#8230; اشکالی هم ندارد. بالاخره همین است که هست. نمی میریم که! فارسی هم بلد نباشیم بنویسیم ننگی نیست ولی حتما باید اظهار لحیه بکنیم. جانم شیرین &#8220;یک&#8221; زن شوهر نبود ولی شوهر داشت و اتفاقا برخلاف نظر بسیار مشکوف جنابعالی خسرو هم شوهرش بود ولی چیزی که رابطه ها را معنا دار می کند محضر اسناد رسمی نیست. عشق است.</p>
<p>حتی این قدر بیعار و تنبلی که یکبار مثنوی خسرو شیرین را که سر و تهش یک هفته وقت نمی برد بخوانی و بعد بنویسی. مد روز است آخر. نخوانده ملا شدن و همه فن حریفی مد روز است و ندانستن و نتوانستن آدم را سکسی تر جلوه می دهد. </p>
<p>جناب هادی خان شما هم نمی خواهد &#8220;به دقت&#8221; مطالعه بفرمائید! یک مراجعه به ویکی پدیا کفایت می کند. برای نوشتن درباره ی شیرین کافی است انگار!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ستاره</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3115</link>
		<dc:creator>ستاره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3115</guid>
		<description>می دانید به نظر می رسد درک اخلاقی نظامی درک بالایی است. حتی اگر واقعا زن خسرو بود مقام نخستین آدمی مقام آزادی است. می شود عاشق یک زن شوهردار هم بود. آنچه رفتار فرهاد را متمایز می کند صداقتش است نه هوسرانی اش. چون برای عشقش جان می دهد.
 ظاهرا این در تصورات اسنادی انسان زبباست. و ذهن این جان دادن را بیشتر می پسندد. همانطور که بقیه مردم هم عشق فرهاد و هم عشق شیرین را که عشقی فراتر از تن است و در آن لذت جسمانی نیست مقدس می پندارند.
البته داستان خصوصا داستان های قدیمی لزوما نمی تواند متضمن الگوی 
عملکردی  باشد. در نهایت می توانیم فلان ادیب را یک نظریه پرداز روانی فرض کنیم که دیدگاهش  همانطور که نقاط قوت دارد نقاط ضعف هم دارد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می دانید به نظر می رسد درک اخلاقی نظامی درک بالایی است. حتی اگر واقعا زن خسرو بود مقام نخستین آدمی مقام آزادی است. می شود عاشق یک زن شوهردار هم بود. آنچه رفتار فرهاد را متمایز می کند صداقتش است نه هوسرانی اش. چون برای عشقش جان می دهد.<br />
 ظاهرا این در تصورات اسنادی انسان زبباست. و ذهن این جان دادن را بیشتر می پسندد. همانطور که بقیه مردم هم عشق فرهاد و هم عشق شیرین را که عشقی فراتر از تن است و در آن لذت جسمانی نیست مقدس می پندارند.<br />
البته داستان خصوصا داستان های قدیمی لزوما نمی تواند متضمن الگوی<br />
عملکردی  باشد. در نهایت می توانیم فلان ادیب را یک نظریه پرداز روانی فرض کنیم که دیدگاهش  همانطور که نقاط قوت دارد نقاط ضعف هم دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مجمود</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3114</link>
		<dc:creator>مجمود</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3114</guid>
		<description>با نظر این ستاره خانوم موافقم .من نخوندمش اما تازگی فیلم شیرین کیارستمی رو دیدم .بعد رفتم دنبالش که ببینم شیرین و خسرو به وصل می رسن یا نه .چون اصل قضیه این وصل بود دیدم درسته تا آخرین لحظه این دو به وصل هم نرسیدند .معمولا در قصه های عارفانه عشقی وصلی بدست نمی یاد یه نمونه دیگه اش لیلی و مجنونه .برا همین سپهری میگه وصل ممکن نیست .(اگرچه محنی آب بالش خوبی ست برای خواب دل انگیز و ترد نیلوفر ....)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با نظر این ستاره خانوم موافقم .من نخوندمش اما تازگی فیلم شیرین کیارستمی رو دیدم .بعد رفتم دنبالش که ببینم شیرین و خسرو به وصل می رسن یا نه .چون اصل قضیه این وصل بود دیدم درسته تا آخرین لحظه این دو به وصل هم نرسیدند .معمولا در قصه های عارفانه عشقی وصلی بدست نمی یاد یه نمونه دیگه اش لیلی و مجنونه .برا همین سپهری میگه وصل ممکن نیست .(اگرچه محنی آب بالش خوبی ست برای خواب دل انگیز و ترد نیلوفر &#8230;.)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: هادی</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3113</link>
		<dc:creator>هادی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3113</guid>
		<description>شاید حق با شما باشد. باید به دقت مطالعه کنم تا بتوانم پاسخ بدهم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شاید حق با شما باشد. باید به دقت مطالعه کنم تا بتوانم پاسخ بدهم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ستاره</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3112</link>
		<dc:creator>ستاره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3112</guid>
		<description>یک سوال؟
ایا شیرین یک زن شوهردار بود یا شیرین یک عاشق بود؟ تا جایی که یادم است شیرین در طول زندگی اش هرگز خسرو را نپذیرفت پس چرا می گویید شوهردار؟
و با این احساب گناهی متوجه فرهاد نیست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یک سوال؟<br />
ایا شیرین یک زن شوهردار بود یا شیرین یک عاشق بود؟ تا جایی که یادم است شیرین در طول زندگی اش هرگز خسرو را نپذیرفت پس چرا می گویید شوهردار؟<br />
و با این احساب گناهی متوجه فرهاد نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حسین</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3111</link>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3111</guid>
		<description>سلام

جالب است که عین این مضمون را من هم اشاره ای کرده بودم:

http://soltani.khazzeh.com/archives/text/001654.php</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>جالب است که عین این مضمون را من هم اشاره ای کرده بودم:</p>
<p><a href="http://soltani.khazzeh.com/archives/text/001654.php" rel="nofollow">http://soltani.khazzeh.com/archives/text/001654.php</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3109</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3109</guid>
		<description>من هم! این روزها تازه یادم آمده که چقدر زیاد سهراب نخوانده ام!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم! این روزها تازه یادم آمده که چقدر زیاد سهراب نخوانده ام!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سیاوش</title>
		<link>http://blog.hadisabbagh.com/archives/3142/comment-page-1#comment-3108</link>
		<dc:creator>سیاوش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://blog.hadisabbagh.com/?p=3142#comment-3108</guid>
		<description>بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

