پول چونان عارضه
سالها پیش، زمانی که بیل گیتس در اوج ثروت و موفقیت بود، خبرنگاری از او و استیو بالمر پرسیده بود «شما که چنین کامیاب شدهاید، چرا همچنان کار میکنید؟» و پاسخ شنیده بود «به همان انگیزهای که ما را به این موقعیت رساند». منظور این بود که ما تا اینجا هم برای پول کار نکردهایم، پول در کنار و به عنوان محصول فرعی کار در آمده است. در کتابی خواندم که ژاپنیها هم نوعا چنین هستند و درآمد برایشان مثل مالیات است، قسمتی از مناسبتهای کار.
به نظرم این برخورد خیلی مناسبی است با درآمد است، بیتوجهی به درآمد و تمرکز روی کار را خوب انجامدادن البته موجب ازدیاد درآمد هم میشود.

باهات مخالفم هادی
اجازه بده که سوراخ دعا رو گم نکنیم. مردم کار میکنن که پول درآرن و هرجور دلشون میخواد خرجش کنن. شاید برای بعضی از افراد پول هدف اصلی نباشه، ولی مشاهدات روزمره یه ما اینو نمیگه؛ یعنی قاطبه مردم اینطور نیستن. اتفاقن، حداقل به نظر اقتصادانها، این اصلا چیز بدی نیست که خیلی هم خوبه. آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ ایده دست نامریی (Invisible Hand) رو مطرح میکنه که مبنای تفکر اقتصادی مدرنه. بر این اساس، اگر مردم مخیر باشن که دنبال منافع فردیشون و کسب سود بیشتر یا پول بیشتر باشن (که به نظر اخلاقی یا روشنفکرانه نمیرسه)، به طور طعنهآمیزی رفاه این جامعه بیشتر از رفاه جوامع دیگری که سازماندهی متفاوتی دارن، میشه. رفاه بیشتر، البته آموزش بهتر، عمر بیشتر، پرورش هنر و خلاقیت رو به دنبال داره. سوال اساسی اینه که چرا این نتیجه غیر منتظره به بار میاد؟ سادهترین جواب به این سوال این است که انتخاب طبیعی (Natural Choice) مردم اینه که بهترین کیفیت از کالاها و خدمات رو عرضه کنن تا سود بیشتر ببرن یا پول بیشتری دستشون بیاد. و در واقع، رقابت هست که زیربنای اخلاقه و مردم رو انساندوست بهبار میاره، همینطور که بیل گیتس رو! این ایده رو بیش از ۲۰۰ سال است که دارن روش کار میکنن و ولرس تو سال ۱۹۳۰، به عنوان یک قضیه ریاضی ثابت کرد. فریدریچ ونهیک، در حال حاضر بزرگترین مرجع این طرز تفکره.
بنابر این من ترجیح میدم که از واقعیت سبکشده این روزگار دور نشم، چون طرز تفکر چپگرایانه، هرچند که زیبا به نظر میرسه، اما بسیار گمراهکننده است.
بنابر این من پول را نه چونان عارضه، بلکه به عنوان خیر نگاه میکنم.
میدانید میتوانید از این سرویس استفاده کنید؟