نامه‌هایی به دختر نداشته‌ام – ۲

نوشته شده توسط هادی, ۱۹ بهمن ۱۳۸۸

چیزهایی هست که نمی‌دانم آدم باید به رو بیاورد یا خیر. دیشب از اتاقت صدایی شنیدم، آمدم سر بزنم که دیدم زیر لحاف خودت را جمع کرده‌ای. خواستم به خودم لطفی کرده باشم و رویت را مرتب کنم، دیدم که گوشی تلفنت را دو دستی گرفته‌ای و خوابت برده، در آن نور کم انگار دیدم که اشک روی صورتت خشک شده است. لحظاتی از لحاف و مرتب کردن‌اش یادم رفت. اول از همه به خودم فحش دادم که چرا تو باید تلفن‌هایت را از زیر لحاف بزنی. بعد فکر کردم که اگر آزادمنش‌ترین پدر دنیا هم بودم، شاید گاهی نیاز می‌شد که تو گاهی دور از چشم دیگران نجوا کنی. برای فهمیدن ماجرا نیازی نبود که حدس‌های زیادی بزنم. خلاصه‌اش کردم: یک ماجرای عاطفی. نفهمیدم که منتظر تماس بودی یا بعد از تماسی بوده است – در هر صورت تحمل صحنه برایم آسان نبود. کمی کنارت نشستم، دوست داشتم بیدار شوی و دوست نداشتم. چون احتمال می‌دادم که چندان خوشت نیاید که در آن حال مرا ببینی.

ماجرای عاطفی چیز پیچیده‌ای است، من نمی‌توانم خودم را راحت کنم و آن را به جوانی، خامی یا … نسبت بدهم. اگر این طور باشد تو هم می‌توانی در صورت مطلع‌شدن از یک ماجرای عاطفی من به شکلی مقابله به مثل کنی. این که هر چیزی مطابق میل و میزان من نیست را به سن و سالت نسبت دهم، انصاف نیست. عاطفه در هر سنی قابل تامل و احترام است. بعد هم اصلا من می‌توانم چه بگویم؟ بگویم دخترم مواظب باش که چه کسی را برای عاطفه‌ورزی انتخاب می‌کنی؟ مگر قضیه به انتخاب مربوط می‌شود؟ مگر خود من از روی بولتن معتبر «آدم‌های شایسته برای دوست‌داشتن» انتخاب می‌کردم؟ راست‌اش فقط می‌توانم امیدوار باشم که بخت تو در زندگی عاطفی از پدرت بلندتر باشد. حال این بماند که بخت بلند در این مورد چه معنا دارد؟ به نظرم مزخرف گفتم.

به خودم اجازه می‌دهم که چند نکته را در این مورد  با تو شریک شوم:

۱. مساله دوست‌داشتن، خود دوست‌داشتن است. چیزی که سبب بروز این حالت می‌شود صرفا یک محرک بیرونی است. البته نمی‌خواهم از ارزش کسی کم کنم، اما اصل ماجرا از نگاه من این طور است.
۲. التهاب اولیه پس از مدتی فروکش می‌کند، همین بهتر. اگر چنین التهابی بماند آدم از خواب و خوراک و دیگر لوازم زندگی روزمره می‌افتد و این حالت چندان مطلوب نیست، به درد این می‌خورد که دیگران از روی زندگی آدم قصه پرغصه بنویسند.
۳.  آدمی را به صدر ننشان چون دوست‌اش داری. یادت باشد که او هم یک آدم عادی است، مثل باقی آدم‌ها قوت و ضعف دارد. کسی از تو نمی‌خواهد که عاشق اولیا و پیامبران شوی!
۴. عاطفه‌ورزی اختیاری نیست، اما باید مسوولانه باشد. مثل هر کار دیگری در زندگی.
۵. مواظب قلبت باش، قلب همه گاهی می‌شکند. اما شکستن داریم تا شکستن.

اگر زیاده روی کردم عذر بپذیر.

از این سری

۶ دیدگاه در “نامه‌هایی به دختر نداشته‌ام – ۲”

  1. نیشابور می‌گه:

    مواظب قلبت باش شبیه نامه های نیماست به خواهر کوچکش. الان دم دستم نیست، شاید رفتم پایین و پیدایش کردم.

  2. نیشابور می‌گه:

    خواهر کوچک عزیزم ناکتا
    قلب تو حال گل‌های «میچکاجومه» را پیدا کرده است. طاقت دست زدن به آن نیست. باید با آن مدارا کنی. تو گلی و گل‌ها آشیانه اشک و تبسمند.
    چندان به صدایی که قلب تو را تحریک می‌کند گوش نده، همه وقت، همه جا، صدای حزین مجهولی قلب‌های بهانه جو را می‌آزارد.
    اسد/۱۳۰۲
    طهران

  3. شهاب می‌گه:

    چه نوشته‌ی اساسی‌یی بود. حسابی وجود آدم را تکان تکان می‌دهد. اصلا خود زلزله است.
    و البته خیلی تلخ …
    گاه این تلخی در یک کلمه‌ی گذرا وسط انبوه کلمات دیگر، یک باره مچ پایت را می‌گیرد و گرفتارت می‌کند.
    بگذریم …

  4. سهیلا می‌گه:

    سوالی برام پیش اومد و اونم اینه که: چرا نامه هایی به دختر نداشته ام؟ چرا برای پسر نداشته ات نامه نمی نویسی؟ آیا اصولا دخترها بیشتر نیاز به راهنمایی دارند؟ یا با دخترها راحت تر میشود درد دل کرد؟ یا چی؟

    • هادی می‌گه:

      راستش اگر پسر هم بود، می‌شد همین سوالات را مطرح کرد. فرض بر خلق شخصیتی خیالی است برای نشان‌دادن محبت، شفقت و سهیم‌شدن افکار.
      ممنون که می‌خوانی.

  5. پریسا می‌گه:

    کاش پدرم می خوند.شاید خودم براش خوندم.
    راستی مرتب مطالب رو می خونم.اما اگه یه مدت کامنت نمی گذاشتم به خاطر رخوت ترسناکی بود که همه ی زندگیم رو فلج کرده بود.حالا بهترم

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License