یک لیوان آب
در دفتر یکی از مشتریهایم، خانمی میانسال کار دشوار و حساس خدمات را به عهده دارد. ایشان میداند که من چندان اهل چایی نوشیدن نیستم، و هر بار که متوجه میشود که من به دفتر شرکت آمدهام با لیوانی آب سراغم میآید و سلام میکند.
دیروز به ایشان گفتم: «برای شکستن سیاهی به نور زیادی نیاز نیست، شما با لیوان آب مرا کمک میکنید که تلخیها را راحتتر تحمل کنم. چون من متوجه میشوم در این دنیا کسی هست که به اندازه تعارف لیوانی آب به من محبت و توجه داشته باشد. واقعا سپاسگزارم». گفت که با این حرف خجالتش میدهم، ولی حقیقتا نظرم همین بود و هست.
خوبیهایی که در ظاهر به نظر کوچک میرسد، ممکن است که تاثیرات عمیقی روی اشخاص و حالشان داشته باشد.

تاثیرات عمیق را “ظرایف” میگذراند. لازمهی دیدن و ادراک ظرایف ِهر انسان، عشقی است که به نوع بشر می توان داشت. دانستن این که ما همه انسانیم و از طریق مهر حقیفتاً به یکدیگر پیوند میخوریم…
البته ناگفته پیداست که لازمهی آن که بفهمی کسی ظرافت را در یک رفتار ساده رعایت می کند نیز خود معرفت میخواهد…
سلام. یکی از مشکلات فکری ما این است که نگاه کردن به کارها و اتفاقات بزگ ما را از توجه به کوچک های زیبایی که در واقع آن بزرگ ها هم حاصل جمع آنها هستند، باز داشته است.