عشاق کودکان
به نظرم میآید که بیشتر بزرگسالان تصور میکنند که کودکان – خصوصا زیر پنج سال – اسباببازیهای برای سرگرمی آنها هستند. سرگرمیهایی که به اصطلاح آنها «بچهاند»؛ یعنی متوجه نیستند یا به عبارتی نمیفهمند. این برداشتی توهینآمیز و غیرانسانی است. کودکان صرفا معصومترند و چارچوبهای مرجع کمتری از بزرگسالان دارند، اسباب بازی و تفریح نیز نیستند.
کسانی میگویند که «عاشق بچهها» هستند، حالا این بچهها کیستند؟ بچهء یکی از کسان یا خود آنها، هنگامی که تر و تمیز و خوش اخلاق باشد و مدتی آنان را سرگرم کند. تا به حال ندیدهام که یکی از این مدعیان عشق به بچهها کودکی بیپناهی بیاورد و او را تحت حمایت خود بگیرد.
آدم مبتذل همه چیز را به ابتذال میکشد: کودکی، عشق و پرورش فقط چند نمونه هستند.

شنیدی این حرفو از یه عده که خوبه فلانی بچه دار شد حالا دیگه سرش گرمه ؟ این یکی از افتضاحترین نظراتی که در مورد بچههای بیچاره شنیدم ! انگار که واقعن اسبابه بازی ما هستن !
اگر قرار باشد که شما یک چیزی بنویسید و ما هم تأیید کنیم، از این چه فایده؟ خوب من میخواهم از در مخالفت بر آیم. در واقع نوعی مخالفت با نوعی نگرش. زندگی آنقدر ها که شما فکر میکنید منطقی نیست و آدم ها از زندگی هم غیر منطقی ترند. و شاید اگر زندگی را منطق راه میبرد، از بشریت خاطره ای هم نمانده بود. خاطره ای نزد نابشر البته.
من در کیف کردن زنان، مادران از بچه کوچک هیچ اشکالی نمی بینم. و فکر می کنم که مجاورت بچه های کوچک نعمتی ست که محروم ماندن از آن معلوم نیست چه بر روزگار روح و روان آدم ها و مخصوصا زنان بگذارد. تنها به صدای شیر خوردن آن ها گوش دهید، صدایی شیرین تر از آن می شناسید. خیلی به آنچه مردم می گویند گوش ندهید، محل نگذارید. همیشه آن نیست که تعیین کننده است. تروخشک کردن کودکان فعالیت، پیشه، مشغولیت، سرگرمی… است که با هیچ چیز نمی توان عوض کرد. من به مادرانی که تا چندین سال از موهبت نوزاد برخوردارهستند غبطه می خورم.
و بعد این تمنای جاودانگی را دست کم نگیرید آقای صباغ.
درست میفرمایید، هیچ فایدهای ندارد. من همیشه مشتاق منتظر آراء فکر شده مخالف هستم.
ممنون که میخوانید