دختر مامان
از کسانی که میتوان راحت با او صحبت کرد، حتی در مورد مسائل و موضوعهای حساس. نمیدانم ظرفیتاش زیاد است یا حلماش؛ به هر حال این خلق برایم خیلی مغتنم است. پس از مدتی با هم گپ تلفنی میزدیم، پرسیدم که هنوز دختر مامان است یا نه، بدون مکث پاسخ مثبت داد. صحبتمان افتاد به تبادل نظر در مورد دخترهای مامانی. گفتم که سه دختر مامان در زندگی دیدهام که دست برقضا پدرشان نظامی بوده است. گفت که تعجبی نمیکند؛ پدر خودش هم نظامی است. پا پیش گذاشتم و صراحتا گفتم که مادرانی که فرزندشان را به شکلی غیرعادی وابسته به خود تربیت میکنند به احتمال قوی در رابطه با همسرشان مشکل آشکار یا پنهان دارند. باز هم پذیرفت، و توضیح خودش را برای درک بهتر این نظر داد. درست خاطرم نمانده که نقل کنم.
در پایان این بحث گفتم که خدا نکند یکی از این دخترها با اعمال نظر و قدرت مادر ازدواج کند، حساباش با کرامالکاتبین خواهد بود. مادری که خود عمری در زندگی زناشوییاش مشکل داشته چطور میتواند نسخهای مجرب برای زندگی جگر گوشهاش بپیچد؟ چیز مشخصی نگفت، یا من درست نفهمیدم. تلفن دیگر زنگ زد و معذرت خواستم برای پاسخگویی، به گرمی خداحافظی کرد.
زمانی که صحبتام با تماس گیرنده تمام شد، دوباره تماس گرفتم، پاسخ نداد. شاید زیاد به فکر فرو رفته بود، شاید هم نشنید.

عجیبه که کسی پیامی برای این نوشته نگذاشته…هیچ کس نظری نداشته یعنی؟
…
نمی دونم. اما به من گفت که اصلا زنگ نخورد موبایلش.