حکایت کتب ناتمام
زن قد بلند از کسانی – از جمله من – پرسیده که چه کتابهایی را ناتمام گذاشتهاند؛ ظاهرا کس دیگری هم این سوال را از او کرده است.نمیدانم جوابم به کار چه کسی میآید، اما خلاصهاش این است که اکثر کتابهای مهمی که در زندگیام دیدهام، تمام نکرده کنار گذاشتهام. کتابهایی که تمام کردهام معمولا مجموعه قصه یا قصهبلند (مهم یا مبتذل) بوده است؛ و الان سالهاست که قصه نمیخوانم.
ظاهرا بعد از ظهور وب و تغییر شیوهی عرضهی اطلاعات، مطالعه به سبک سابق کمرنگ و کمرنگتر شده است. نزول آمار قرائت کتاب ظاهرا پدیدهای است که در بسیاری از نقاط دنیا دیده میشود. یک ضربهی دیگر به قدر و منزلت کتاب چاپی، شکل دیجیتال و رایگان آن است (به صورت دزدی یا رسمی). به عنوان مثال من حدود ده کتاب چاپی و پنجاه کتاب دیجیتالی در مورد نرمافزار فوتوشاپ دارم که همگی مفید و بعضی عالی هستند. اما هیچ کدام را کامل نخواندهام، بعضیها را حتی مرور نکردهام. چرا قدر آنها را نمیدانم؟ چون مفت و ارزان به چنگ آوردمشان.
صنعت کتاب ایران در نظرم بسیار نحیف و نزار است و تقریبا در عمرم هیچ کتاب ایرانیای ندیدهام که هوش از سرم برباید، اما نمونههای خارجی این چنینی فراوان بوده و هست. کثرت کتابهای کمک درسی و کنکور نسبت به بقیه عناوین به نظرم در جهان مثالزدنی است. پس طبیعی است که خریدن کتب ایرانی را به شدت کاهش داده باشم، مگر از عنوانی خبردار شوم که خیلی برایم مهم باشد. در این صورت کتاب خریداری شده را به سرعت میخوانم، در واقع تمام میکنم.
