ما را چه می‌شود -۱

نوشته شده توسط هادی, ۳ فروردین ۱۳۸۹

الحمدلله کشورهای محدودی هستند که به صاحب گذرنامهء ایرانی اجازهء ورود بدون ویزا می‌دهند؛ ترکیه، آذربایجان، مالزی و… . نگارنده به سه کشورمذکور سفر کرده‌است. در اولی دیدم که یکی از محلات نه چندان خوشنام مخصوص تردد و مرکز توجه هم‌وطن‌هاست و در ضمن – سفرهایم کاری بود – ترکیه‌ای‌ها در نمایشگاه با احتیاط و شاید اکراه خاصی با ایرانی‌ها رفتار می‌کردند. در جمهوری آذربایجان هنگامی که متوجه می‌شدند ایرانی هستیم، پیشنهاد زن و مسکرات می‌دادند. زمانی که می‌گفتیم نیاز نداریم، سوال می‌کردند «پس چرا آمده‌اید؟». الان هم در مالزی هستم؛ مشاهدات من در این‌جا چیزهایی نیست که غصه‌های ناشی از مشاهدات سفرهای پیشینم را التیام دهد.

به منظور دیدار نوروزی با والدین و خواهر کوچک‌ترم، که حدود پنج سال است ساکن مالزی است، مهمان هستم. پس ترجیح می‌دهم بیش‌تر در خانه بمانم. در این مدت چند بار برای خرید به مراکز فروش گوناگون رفتم. صحبت‌های خواهرم را شنیدم از جنس آب‌رویی که در این‌جا هم برای ما دست و پا شده است (ژاپن را به خاطر دارید؟ جمهوری‌های تازه استقلال یافته چطور؟). ابتدا تصور می‌کردم که جوان است و تند و تیز، و شاید قضاوت‌هایش چندان دقیق نباشد. اما زمانی که بیش‌تر دقت کردم و به چهره‌ها و حرکات نگاه، و رفتارها را به نظاره نشستم، کام‌ام بیش‌تر تلخ شد.

سال‌هاست از خودم می‌پرسم: ما چه‌طور مردمی هستیم؟

چطور می‌توان به این سوال پاسخ داد؟ کدام بخش از مردمان این کشور پهناور را باید معیار قضاوت گرفت؟

***

فضای تحقیر در داخل ایران کاملا ملموس است. در راس هرم، آشوب عظیمی به نام تهران قرار دارد که خیلی از ساکنان آن تمام شصت میلیون نفر دیگر شهرستانی می‌نامند و لهجه‌های مختلف فارسی را تمسخر می‌کنند. اگر هم به وضوح این کار را نکنند با حالت خاصی می‌پرسند: «کجایی هستین؟ لهجه دارین». حرکات احمقانه را شوخی شهرستانی لقب می‌دهند و برای ساکنان هر شهر دیگری مضمون‌هایی کوک می‌کنند. ظاهرا کم‌تر کسی از این گروه خاص پرسیده که تا سه چهار دهه پیش کجا بوده‌اند. همین گروه خاص هستند که به محض جور شدن سه روز تعطیلی، پا را روی گاز می‌گذارند و به شمال کشور می‌روند و طی سال‌ها بلای فرهنگی – محیط زیستی‌ای سر استان‌های شمالی کشور آورده‌اند که نقل‌اش حتی به خارج از مرزها رسیده است*.

* در بقیه این مطلب این گروه را ایرانی تهرانی می‌نامم؛ با یادآوری این‌که نه با ایرانی مشکلی دارم و نه با شهروندان شریف و محترم تهرانی.

۳ دیدگاه در “ما را چه می‌شود -۱”

  1. زهره می‌گه:

    از معدود افرادی بودم که ویزای امریکا را گرفته بودم. خانمی ایرانی با تحقیر نگاهم کرد و گفت با همین چادر و چاقچورت هم می خوای بری امریکا؟!… بله، چنین مردمی هستیم ما.

  2. قنوات می‌گه:

    من فکر می کنم ریشه مشکلات رفتاری ما موضوعی است به نام « عدم تعادل ». ما در کل متعادل فکر نمی کنیم و متعادل رفتار نمی کنیم. گاهی از این سر بام می افتیم و گاهی چنان عقب عقب می رویم که نزدیک است از آن طرف بیفتیم. آن رفتارهای نامتعادلی نیز که در خارج از خود بروز می دهیم، برگردان رفتارهای عجیب و نامتعادلی است که در داخل از ما سر می زند.

  3. نورا می‌گه:

    فکر می کنم آخرش باید اضافه می شد مملکته داریم؟!!!

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License