سقوط با تصور صعود
به چیزها نگاه معصومانهای دارد، و به نظر آدمی نیست که در حق دیگران بد کند. از حرکات جلف کسی مشمئز شده بود و من هم نظر بهتری از او نداشتم، چون گمان میکرد که ممکن است شناخت بیشتری داشته باشم، پرسید که «چطوری فلان شخص اینطور شد که الان هست؟». پاسخ دادم: «گرچه من این چهرهء او را نمیشناختم، اما الان که مشاهدات گذشتهام را مرور میکنم، میبینم که زمینهء بروز این حالات و رفتار در او مساعد بود. خبطی که کرد این بود که تفاوت بین دهانکجی و لجبازی خانوادگی و غیر آن را تشخیص نداد و بدبختانه بعد از اعتراضهایی که هر گاماش برانگیخت، آش را شورتر کرد. در زندانی که ساخته ملاقاتکننده کمی دارد و سطحاش هم در حدی نیست که درکی هر چند اندک از جهان کنونی داشته باشد، بیسوادی با خودبزرگبینی آمیخته شد و عقدههای جدی نیز چون بنزین بر این هیزم خشک مشتعل اثر کرد».
