اطلاع ثانوی
احساس میکنم حرفی برای گفتن ندارم… این باعث نقصان چیزی نخواهد شد زیرا شکر خداوند، افراد هستند که زیادی حرف میزنند و حرف زیادی میزنند.
با این اوضاع تصور نمیکنم که اشکالی داشته باشد که عذرخواهی کنم و بگویم تا اطلاع ثانوی ممکن است این یادداشتها دیگر به روز و مرتب منتشر نشوند.

این روزها همه یا خسته از گفتن اند یا خسته از شنیدن. در این هیاهوی جملات قصار و نکات و مثل و حکایت که دوستان در اینترنت (ای میل های فورواردی و فیس بوک و هکذا) به راه انداخته اند، جای حرف هاو تذکرات ساده و دل نشین شما خالی است. سکوت تان را درک می کنم و احترام می گذارم. امیدوارم حمل بر رضایت نشود.
هر چند که مدت هاست که هر روز این وبلاگ رو می خونم و خیلی چیز ها یاد گرفتم و خیلی چیزها در نظرم آمد. هر چند که به خواندن مجازی بودن عادت کرده بودم. اما امیدوارم که پس از این سکوت خود خواسته با حرف هایی جدید بازگردی. موفق باشی
نمی شود که اقا جان
حرفی برای گفتن ندارم
بااین سابقه وبلاگ نویسی باید برای خوانندگان هم فکری بکنید
اصلا چه طور است رای بگیرید هان؟
آخر ادم وقتی این همه مدت وبلاگ می نویسد دیگر خوانندگانش هم جزیی از خودش می شوند. نباید همینطوری بگذارد برود پی کارش!
قبلن در اینباره نظرم را گفتهام. هنوز نظرم همان است که بود!
دلیلت رو برا ادامه ندادن نمی فهمم . اگه تو تصورت خیال می کنی که واقعا حرفی برا گفتن نداری که نمی تونم بپذیرمش . طبعا با شناختی که ازت دارم می دونم حرفای زیادی برا مطرح کردن داری .اما اگه مسئله دیگه ای هست و یا اینکه انگیزه های لازم از دست رفتن خوب قضیه فرق می کنه .در هر صورت امیدوارم از تصمیمت منصرف بشی .شاد باشی
لطفا بمان.
سلام بر هادی!
به خاطر این که مزاحم نشوم اینجا و آنجا، و زیاده حرفی نزنم، فقط به خاطر یادآوری آمدم اینجا.
به خاطر همهی نگاههایی که بخشیدی به من!
همیشه پیروز و موفق باشی!
این چند خط هیچ ربطی به تصمیمات و این نوشتهات ندارند، نمیدانم چرا خواستم که اینها را اینجا بنویسم، نمیدانم …
ممنون. دعا کنید عاقبت به خیر باشم.
محبت دارید.