مسالهء استمرار و عدم استمرار
هادی جان سلام
از نوشتهها و ننوشتههای این روزت بوی تعطیل کردن «بودن و مجازی بودن» به مشام میرسد. فکر میکنم با منظم ننوشتن و اعلام آن داری کمکمک خوانندگانت را به تعطیلی وب سایتت عادت میدهی. من البته با شناختی که از شما دارم گمان می کنم برای این کارت دلیلی قابل توجه داری. از جزئیات زندگی خصوصیات بیخبرم. شاید قصد سفر و ملحق شدن به همسرت را داری. به هر حال هیچ کدام از اینها هم که نباشد، شما یک انسان هستید و به هر دلیلی اختیار دارید که کاری را نکنید یا آنچه را میکنید متوقف کنید. من هم قصد اصرار برای تغییر تصمیم تان را ندارم، فقط خواستم یادآوری کنم – و میدانم خود نیز بهخوبی آگاهید – که یکی از مشکلات تاریخی ملت ما «عدم استمرار» است. ما همیشه کاری را شروع می کنیم؛ با صد شوق و ذوق. ادامهاش میدهیم، برای آن فداکاری می کنیم، تا جایی هم آن را پیش میبریم. اما ناگهان به دلیلی یا علتی رهایش می کنیم. گاهی به بعضی از این موارد فکر می کنم: مثلا یک وقت فکر می کردم اگر توس جوادی می ماند، الآن در آستانه ۲۰ سالگی چقدر می توانست موثر باشد، چه بچه هایی که در آن نمی نوشتند و چه خوانندگانی که نداشت. اگر این همه مجله و روزنامه که در کشور ما راه افتادند، میماندند، چه فضای فرهنگی و اجتماعی شادابی داشتیم. چقدر تیمهای ورزشی داشتهایم که منحل شدهاند و امروز دیگر از آنها نامی هم نیست، چه شرکتها و کارخانههایی داشته ایم، که منحل شدهاند و طومارشان در هم پیچیده شده است. یک بار مرحوم دکتر شهیدی می گفت: «در تاریخ این کشور دو نسل را نمی بینی که یک راه را رفته باشند». شما بهتر می دانید که این تغییر مسیرها و این منحل شدن ها همه خسارت است. هیچ سنتی پا نمیگیرد، و نوعی سرخوردگی نیز ایجاد می شود.
شما اکنون ۸-۹ سال است که در «بودن و مجازی بودن» مینویسید. من نمیدانم چقدر مراجعهکننده دارید، ولی میدانم که این گونه نیست که آنها به آسانی بتوانند روی آدرسی دیگر کلیک کنند، و به مطالبی شبیه آنچه شما مینویسید، دسترسی پیدا کنند. شما میتوانید تصور کنید که یک جوان تازهکار وقتی می بیند، یک وبلاگنویس ۸ سال است که هر روز مینویسد و خوب و مفید هم می نویسد، تا چه حد دلگرم می شود و الگوبرداری می کند. هادی جان! «عدم استمرار»ها معمولا ریشه بیرونی دارند، و تحمیلیاند، اما شما این بار گویی خود می خواهید به کار خویش خاتمه دهید.
واقعیت این است که من به عنوان یک اهل تاریخ برای هر امر مستمری ارزش قائلم، چون حتی اگر امر مثبتی هم نباشد، استمرار آن حداقل این فایده را دارد که میتوان بهتر در آن مطالعه کرد و آن را دقیقتر شناخت. من حتی دست به عصا رفتنی که این استمرار را تضمین کند، بر تندروی های مردمپسندی که به عمر یک کار فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و… خاتمه می دهد، ترجیح میدهم. بنابراین، از موضع یک اهل تاریخ می خواستم عرض کنم که به استمرار «بودن و مجازی بودن» بیشتر فکر کن.
ارادتمند
قنوات
۳/۲/۱۳۸۹

من با آقای قنوات سخت موافقم، خاصه این روزها که دنیای مجازی با دشواری هایی رو به روست. دشواری هایی درونی و یرونی و این به فضایی که مرا دلتنگ می کند و از توصیفش عجالتا می پرهیزم، دامن می زند. استمرار و استقامت شاید یکی از راه های درمان درد باشد و گشایش دل ها.
هدف های شما از این بودن و مجازی بودن چه بوده است؟ آیا رسیدن به آن ها شما را به تصمیم دیگری واداشته است؟ آیا تنها برای خودتان در این محیط می نوشتید که حالا برای خودتان ننویسید؟آیا شما مسئولیتی در قبال این بودن و مجازی بودن احساس نمی کنید؟آیا برایتان مهم بوده که چقدر مراجعه کننده داشته باشید؟آیا این که من در تمام این مدت طولانی شما را در این صفحه می خواندم اما هیچ گاه پیامی نگذاشتم برای شما تفاوتی دارد؟آیا واقعا می خواهید دیگر نباشید؟
به نطر من صاحب این وبلاگ نه باید خودش را موظف کند که هر روز چیز
تازه ای بنویسد و نه آن را تعطیل کند.می تواند هروقت مطلبی داشت آن
را قلمی کند. ما هم مشتاق و منتظر خواندن دیدگاه هایش می مانیم.
درست است. کسی صاحب این وبلاگ را موظف نکرده، ما هم البته حق داریم نگران شویم و این نگرانی ابراز کنیم.
استفاده از RSS این وبلاگ هم دیگر کاره احمقانه ای نخواهد بود.
نوشته جناب قنوات شاید همون چیزی بود که خود من شخصان در این لحظه به دانستنش نیاز داشتم و ناگهان با خواندنش نیروی چند برابر برای ادامه کارم یافتم .
امیدوارم ایشون سپاس صمیمانه منو بپذیرند .