همیشه از جایی که انتظار نداری

نوشته شده توسط هادی, ۱۸ خرداد ۱۳۸۹

دختر جوانی است، همکار مستقیم من نیست اما سلام و علیک داریم. بعضی از اطرافیانش با تهور مهر مرموز را بر او می‌زنند اما به نظر من جرم‌اش این است که سکوت بلد است. هیچ وقت نه خیلی دوستی از او دیده‌ام و نه دشمنی. آخر وقت، صحبت گل انداخت و در انتها با همان هوشیاری‌ای که دارد، پرسید: «دیگر بودن و مجازی‌بودن را نمی‌نویسید؟». گفتم که در چند ماه آخر سال گذشته، چیزهایی بر من گذشته که نیاز به زمانی برای بازیابی دارم.

هیچ وقت تصور نمی‌کردم که او تعقیب‌کنندهء نوشته‌های این‌جا باشد، حتی تا همین اندازه که بداند به روزشدن دیگر ادامه ندارد.

***

می‌دانید؟ زخم شمشیر ممکن است بکشد، نیش پشه مالاریا هم همین طور. مهلک‌بودن این پدیده‌ها به اندازه فیزیکی و مهابت‌شان ربطی ندارد. گاهی در زندگی چیزهایی پیش می‌آید که در نظر پیش‌پا افتاده است اما بر درون سخت اثر می‌گذارد. البته شرایط و زمان و مکان هم مهم است. جسم ضعیف آماده است که با یک سرماخوردگی ساده زمین‌گیر شود. نکته این است که گاهی کسانی پیدا می‌شوند که بدشان نمی‌آید که به کسی که از نفس افتاده می‌آید، لگدی حواله کنند. این لگد به آن‌ها چه می‌دهد؟ خدا می‌داند.

۵ دیدگاه در “همیشه از جایی که انتظار نداری”

  1. مون می‌گه:

    من واقعن خوش حالم که بعد این همه مدت چیزی نوشتید . خیلی زیاد .

  2. فرشته می‌گه:

    منهم این روزها زیاد تجربه میکنم از جائیکه انتظار ندارم لگد و یا نوازشی میبینم، وقتی آماده دریافت باشیم ، هر دویش خیلی زیاد به سوی ما سرازیر میشود انگار.

  3. بهار می‌گه:

    بعضی وقتا آدم دلش سکوت می خواد
    اما اگه غیبتت طولانی بشه اخراجی
    گفته باشم
    :)

  4. مهراوه می‌گه:

    این پست را آنقدر آهسته خواندم که مبادا تمام شود!! خیلی خوشحالم که نوشتید. امیدوارم بزودی برگردید

  5. جواد می‌گه:

    لگد خورده از تو جا بلند شد، ایول

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License