در جست‌وجوی آداب -۲

نوشته شده توسط , ۲۴ خرداد ۱۳۸۹

چند روز پیش که یادداشت در جست‌وجوی آداب را منتشر کرده بودم، خواننده‌ای برای‌ام نامه‌هایی نوشت به شرح زیر:

اولی:

سلام آقای صباغ
این مطلب را برای شما نوشته ام چون به نظرم خیلی بی ظرفیت هستید
آن آدمی که آنقدر به او چوب می زنید دست کم کمی بشناسید
(پیوند مطلب را برای ناشناس ماندن نویسنده حذف کرده‌ام)
دومی:
درضمن حیف کسی که بخواهد به شما محبتی بکند یا برای تسلایتان چیزی بگویید
به نظر می رسد با گیاه خوار بودن مغزتان هم کمی افول کرده بی زحمت نه هوای حیوانات را داشته باشد و نه آدم هارا زنده زنده تیر بزنید
در ضمن وبلاگتان آن قدر هم که فکر میکنید چیز خاصی نیست که بخواهید به خاطر یک کامنت به بقیه درس های مزخرف بدهید!!
در پاسخ ایشان نوشتم که نمی‌دانم قضیه چیست و احتمالا سوء تفاهمی در کار است.
اما تامل که کردم، از این‌که ایشان – که هیچ شناخت نزدیکی ازشان ندارم، به غیر از این‌که بدانم از خواننندگان محترم این‌جا بوده‌اند – با برخورد و رفتارشان در واقع نظر مرا در مطلب مذکور تایید و تثبیت کرده‌اند. آیا با خود اندیشه‌اند که چرا باید من بنشینم و خاص ایشان مطلبی تنظیم کنم؟ این همان بحث مهم «شناخت اندازه و منزلت خود» است.
زمانی که تصور کنی که دیگری در مورد تو مطلب می‌نگارد، به خودت اجازه می‌دهی او را بی‌ظرفیت، بی‌لیاقت، دچار افول مغزی، ارائه دهندهء درس‌های مزخرف و هکذا… بدانی. از ایشان سپاسگزاری می‌کنم چون عملا به نمونه‌هایی که در این اواخر دیده بودم، یکی دیگر نیز اضافه و مرا در اندیشیدن به این موضوع جدی‌تر کردند.

۱۲ دیدگاه در “در جست‌وجوی آداب -۲”

  1. ترگل بهرامی می‌گه:

    راستش من هم دلم خواست به سهم خودم از این ناشناس سپاسگذاری کنم چرا که علاوه بر آنکه شما را در پاره ای از نگرش هایتان جدی تر کرد- که به نظرم بسیار اتفاق مبارکیست – من را هم در مورد رویه ای که در ارتباطاتم پیش می گیرم و دایره ی محدودی که برگزیده ام (و دقیقا به دلیل پیش آمدن این دست از برخوردها روز به روز تنگ تر شده است)مطمئن تر و خاطر جمع تر کرد.

  2. رمدیوس می‌گه:

    =))
    کاملن موافقم باشما

  3. شهرزاد صباغ می‌گه:

    سه چیز است که در هر که نیست کارش سرانجام نگیرد: تقوایی که وی را از گناه باز دارد و اخلاقی که با مردم مدارا کند و حلمی که با آن سَبکی سبُکسران دفع کند. ” نهج الفصاحه- مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم«ص» – مترجم: ابوالقاسم پاینده ”

    آمین یا ارحم الراحمین.

  4. قطره می‌گه:

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
    با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

  5. همان اولی و دومی می‌گه:

    کاملا مشخص است که شما مطالبتان را برای کسی خاص تنظیم نمی کنید
    لا اقل در این مورد خاص شخص شخیص مورد نظر طراحتا من هستم
    و لا اقل آن مطالب ادبتان را برای کسی تنظیم کرده اید حتی اگر من نباشم پس این جواب را نقدا داشته باشید. کسی که به دیگران درس آداب می دهد باید خیلی خودش را مودب بداند اما می توانید به بچه ها ی دست به سینه دبستان هم که با زور دست به سینه اند بگویید مودب. چرا فکر می کنید از همه اهالی وبلاگستان مودب ترید که کلاس آداب دانی راه انداخته اید؟ و و به اصطلاح با پنبه سر می برید؟
    اگر من اشتباه کرده بودم نباید آنقدر مهم بود که پستی به آن اختصاص دهید.
    شما ادعا می کنید که می توانید مخالفت را تاب بیاورید یامی گویید چرا کسی اینجا را به چالش نمی کشد؟ اما عملا طرفدار کامنت هایی هستید که از شما تعریف کنند و اینجا هم کامنت دانی است که غرق تعارف می شود و مطمئنا اگر کسی مخالفت کند با چوب بقیه دوستانتان کوفته می شود. می خواهید بقیه اش را شاهد باشیم؟
    ولابدهم به خاطر اینکه دارید اینجا خیلی محترمانه با من حرف می زنید؟
    قضیه ظرفیت هم واضح شد. در ضمن کاملا واقفم که با ادامه این بحث بازدید کننده شما را بالا می برم! پس لطف مرا بپذیرید

    • هادی می‌گه:

      خواهش می‌کنم که دوستان به «شخص شخیص» پاسخی ندهند چون همین‌مقدار بازدیدکننده مرا کفایت می‌کند. :)
      اگر در مورد اصل مطلب بحثی دارید، بنویسید. ممنون.

  6. قنوات می‌گه:

    به هر حال از آنجا که شما از سر لطف در آن پست به بنده اشاره کرده بودید،‌ فکر کردم تجربه مشابهی را که در این باره دارم مطرح کنم:‌ یک بار از من خواسته بودند که در جلسه ای عمومی که بیش از ۲۰۰ نفر در آن حضور داشتند، حرف بزنم. من موضوع و محتوای سخنانم را از حدود یک هفته قبل آماده و اعلام کرده بودم. بعد که این جلسه برگزار شد یکی از شرکت کنندگان – که حضورشان در آن جلسه کاملا آزاد و به اختیار خودشان بود-نزد یکی از دوستان من گلایه کرده بود که فلانی این حرف ها را به خاطر حضور من زد. به هر حال ظاهرا بعضی ها خیلی زیاد قطب عالم هستی هستند. اما جدای از این. من فکر می کنم در باره این مسائل و مشکلات حرف زدن، واقعا مفید و تاثیرگذار است. ما باید در باره مشکلات اخلاقی و رفتاری خود به همین صراحت که شما حرف می زنید، بگوییم و بشنویم. مطمئنا کارگشا خواهد بود.

  7. مصطفی می‌گه:

    متأسفانه بی‌ادبی به اشکال مختلفش خیلی زیاد در جامعه‌ی ما دیده می‌شود. من البته سن و سالی ندارم، اما آن طور که از رسیده‌ها فهمیده‌ام در گذشته‌ی نه چندان دور اوضاع از این لحاظ کمی بهتر بوده. احترام به بزرگ‌تر، فروتنی و گریز از خودبزرگ‌بینی، مقایسه نکردن آدم‌ها با همدیگر، و خیلی چیزای دیگر آدابی است که گویا قدیم زنده‌تر بوده‌اند و متأسفانه الآن به ندرت یافت می‌شوند.

  8. همان اولی و دومی می‌گه:

    خیلی از اوقات جرات نکردیم حرفی را به استادی بزنیم به خاطر ترس شدید از او. شما به آن ادب لقب بدهید.در ادامه من وقت تهیه بازدید کننده برای وبلاگتان را ندارم. پس شرمسارانه از ادامه این بحث پوزش می طلبم و در نهایت خواهش می کنم به آن ادامه ندهید و اگر لازم به عذرخواهی است به خاطر اشتباهی که کرده ام در دادن صفات به شما عذرخواهی می کنم.اوقات خوشی پر از ادب و ادبیات برایتان آرزو می نمایم.

  9. shahab می‌گه:

    چه خوب که هادی می‌نویسی، با همان حساسیت‌های همیشه‌گی و ریز‌بینی‌ها و همین طور طبع تند و تیز و نیکویی که داری! البته هر کس به قدر خودش می‌فهمد، درست عین ماجرای ظرفیت و اندازه که شده موضوع این نوشته.

  10. قطره می‌گه:

    من یک دهه شصتی ام و یادم می آید یکی از سرمشق های درس خوش نویسی دوران دبستان مان جمله ای بود که خیلی دوستش داشتم، هر چند نه معنی اش را درست متوجه می شدم، نه مصداق کاملی برایش می یافتم. آن جمله این بود:
    ” ادب آداب دارد”!

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License