اما خوش میآید
نقل است که شاعری مدحی اغراقآمیز از پادشاه به نظم درآورده بود. پس شرفیاب شد و شروع کرد به خواندن اثرش، غرا و با مهارت. کمی که گذشت پادشاه زیر لب گفت: «بخوان پدرسوخته؛ میدانیم دروغ میگویی اما خوشمان میآید!».
میشود با کمی آسانگیری گفت که این داستان شبیه حکایت نگارنده است با آثار و پدیدههای تغزلی.
