دلتنگی‌های آموزگار شهریاری

نوشته شده توسط , ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷
پس از صرف غذا به میخانه باز می‌گردم و در آنجا به طور معمول با صاحب میخانه و قصاب و آسیابان و دو آجرپز به بازی نرد می‌نشینم و بازی به نزاع و هیاهو و حتی اهانتهای بی‌پایان می‌انجامد و حتی وقتی هم که موضوع دعوا یک کواترینو (یک شصتم لیره‌ی ایتالیا) بیش نیست صدای نعره‌ها و فریادهایمان تا شهرک سان کاسیانو می‌رسد. پس از تنزل بدین پایه از پستی، سر از خاک برمی‌دارم و از رذالت سرنوشتم شکوه می‌کنم و در برابر لگدهایی که از او می‌خورم سر تسلیم فرود می‌آورم تا ببینم آیا سرانجام به شرم می‌افتد یا نه؟
بخشی از نامه‌ی نیکولو ماکیاولی به فرانچسکو وتوری
نوشته شده در ۱۰دسامبر ۱۵۱۳
(ترجمه محمد حسن لطفی – با حفظ رسم الخط)

۵ دیدگاه در “دلتنگی‌های آموزگار شهریاری”

  1. سونیا می‌گه:

    همه ما بنوعی اینگونه ایم. از خواب بر می خیزیم به سر کار میرویم اما کمتر کسی پیدا میشود که از کارش راضی باشد. سر کار با رییس- ارباب رجوع- و اطرافیان درگیر میشویم گاهی هم زیر لب ناسزا میگوییم .صدایمان به جایی نمی رسد اما از درون فرو میریزیم. گریزی نیست زندگی همین است.سرنوشت زذل هم هرگز به شرم نمی افتد.

  2. افشین می‌گه:

    خوشحالم که سراغ ” گفتارها” ی ماکیاولی رفته ای و میان روز مره گی ها جایی برای خواندن اثار کلاسیک یافته ای.

  3. کیاکسار می‌گه:

    سلام
    آقا چطورمیتوان این کتاب گفتارها راپیداکرد همه جارا زیرورو کردم پیدایش نکردم.خیلی نایاب است.
    باتشکر

    هادی: متن زبان خارجی آن ممکن است در وب پیدا شود. اما نسخه فارسی‌اش؟ نمی‌دانم؛ شاید در دست‌دوم فروشی‌های خیابان انقلاب تهران یافت شود.

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License