دردسر زن بودن
حدود دو هفته پیش از شش نفر از خوانندگان خانم این وبلاگ خواستم که از دردسرهای زن بودنشان بنویسند، البته اگر معتقد هستند که زن بودن دردسری دارد. پنج نفر از دعوتشدگان وبلاگ فعال دارند و دیگری یکی از مشارکتکنندهترین خوانندههای مجازی بودن است.
فکر اولیهی چنین کاری زمانی به ذهنم رسید که اختلاف نظرها سر مطلب «غریب در دنیای مردان» بالا گرفت. من در آن مطلب سخنی از زنها نگفته بودم، اما نمیدانم چطور بعضی احساس کردند که چنین تقابلی در کار است و بر علیه و له آن چیزهایی گفتند. چیز دیگری که نظرم را جلب کرد، تعداد بازدیدها و نوع نظرهایی بود که از بعضی از وبلاگهایی که به قلم خانمهاست، به عمل میآید؛ بدون این که آنها از این وضعیت رضایت داشته باشند (لااقل در ظاهر).
عاقبت پس از ده روز خانمها آرتمیس حبیبی، آزیتا، سمیرا زمانی و مونا پاسخ دعوتم را دادند و با مطالب خواندنیشان خرسندم کردند. امیدوارم شما هم به اندازهی من به خواندن مطالبشان مشتاق باشید:
- «اگر توانی برایم مانده بود» از خانم آرتمیس حبیبی
- «چهار ماجرا» از خانم آزیتا
- «لطفا مرا خواهر صدا نزنید» از خانم سمیرا زمانی
- «هزار جور معاینه شدن» از خانم مونا


نظرات پراکنده من در مورد نوشته ها ضمن احترام به نویسندگان آنها:
* من بین “مذهبی” و “سنتی” فرق می گذارم. در مورد برخورد سنتی با زن ها با بخش زیادی از نوشته ها موافقم اما دین (اسلام) مانع فکر کردن و تحصیل و اشتغال زن نیست ،ضمن این که احترام زیادی برای زن قائل است. برای نمونه زن موظف نیست غذا بپزد. این سنتی است که وجود داشته و ادامه دارد. اگر مسلمانی رفتار بدی کرد، عیب از اوست نه از دینش.
همیشه از لج و لج بازی، بگذارید بگویم دشمنی، بین افراد مذهبی و غیر مذهبی دلم می گیرد. چرا هیچ کدام از طرفین بلد نیستند با “مدارا” رفتار و زندگی کنند؟
* قوانین قضایی به نظر من مشکل اصلی زنان ایران است.
* “توقع زیبایی از زن”که در همه جا شایع است وقتی فقط در حد ظواهر است هم برای زنان هم برای مردان دردسر ساز است.
* به نکات مختلفی فکر می کنم…. چطور بسیاری از وبلاگ های دختران پر شده از مطالبی درباره “حق مالکیت بر بدن خود” و منظورشان از این حرف….آیا معضل اصلی زنان حجاب است؟….پس در غرب چطور؟ اینجا که زن ها به قول دمستی همیشه باید نگران زیبایی و جوانی شان باشند تا کارشان را حفظ کنند …یا تشابه زن و مرد به حدی است که زن ها پا به پای مردان فضولات باغ وحش را تمیز کنند و در فروشگاه ها جعبه های سنگین بلند کنند و بعد دلشان برای “ظرافت زنانه ” شان تنگ شود و به فکر جبران بیفنتد….
همه مشکل هل قبول. اساس می کنم گم شده ام در زمانی که حتی حرف هم سن های خودم را هم نمی فهمم…
*
مطالب دوستان را خواندم و فقط می توانم بگویم متاسفم.بی فرهنگی در جامعه ما بی داد می کند.نمونه هایش را در بعضی از مطالب دوستان می شود دید.شاید این حرفم کمی تند باشد و خیلی ها حرفم رو قبول نداشته باشند ولی این نظر من است و در طول روز زیاد به این مسئله بر می خورم.منظورم هم در حال حاضر است.کاری به سابقه ایران و تمدن چندین هزار ساله اش ندارم.
یک نکته ی دیگر اینکه متاسفانه خیلی از عقاید و رفتارهای غلط و عقب مانده رو به حساب اسلام و کلا دین می گذارند.این چیزی که ما امروزه به عنوان اسلام می بینیم با اسلام حقیقی فرسنگ ها فاصله دارد.
راستی از اون قسمت شماره ۱ مطلب خانم سمیرا خیلی لذت بردم.
سلام مرسی از کامنتی که گذاشتید. همسر از دسته آدمهاییه که هیچ علاقهای به نوشتن نداره. برای همین هم زیاد از پیشنهاد شما استقبال نکرد. اگر نوشتهای نوشت حتما برای شما ارسال میکنم.
خوش باشید
دردسری دلچسب…