جسارت

نوشته شده توسط هادی, ۹ تیر ۱۳۸۷

دیروز به مناسبتی، وبلاگی را مرور می‌کردم. این مقارن شد با پدید آمدن یکی از دوستان در یاهو مسنجر. بعد از حال و احوال پرسید که چه می‌کنم. گفتم که فلان وبلاگ را می‌خوانم. توضیح داد که این وبلاگ پرطرفداری است و نویسنده‌اش در دار و دسته وبلاگی‌‌اش کلی کشته و مرده دارد. با توجه به مسائلی که نویسنده به آن پرداخته بود، و جنسیتش، بعید ندیدم که چنین چیزی صحت داشته باشد. ولی چون موضوع برایم جالب بود، به نوعی تجاهل کردم و پرسیدم «کشته و مرده چرا؟» گفت «چون می‌گویند که جسور است».

ظاهرا در این روزگار نوشتن از حکایات پشت درهای بسته، آن هم با نام مستعار، جسارت محسوب می‌شود. از دوستم پرسیدم که دوست دارد چند نمونه از اعمال گوناگونی که به نظر من جسارت می‌آیند را برایش بگویم؟

  • بیل گیتس جسارت کرد؛ زمانی که تصمیم گرفت از مقام‌هایش کناره‌گیری کند و باقی عمر را وقف فعالیت‌های خیریه کند.
  • دیوید لوییس جسارت کرد؛ با طراحی بلندگویی کله‌قندی که نظیرش دیده نشده بود (بایولب ۵).
  • زن و شوهری جسارت کردند که زمین‌های مرغوبی که در کالیفرنیا داشتند را به یاد فرزند از دست رفته‌شان، وقف ساخت دانشگاه کردند و بدین گونه پایه‌ی دانشگاه استنفورد را بنیان گذاشتند.
  • کونوسی ماتسوشیتا جسارت کرد (بنیان‌گذار ناسیونال/پاناسونیک)، وقتی که در دهه‌ی پنجاه عمرش نشست و برای شرکتش یک برنامه‌ی دویست و پنجاه ساله تدوین کرد.
  • و هزاران نمونه‌ی معلوم و نامعلوم دیگر.

اما قواره‌ی فعلی ما در این حد است که جسارت را چنین تقلیل دهیم و خفیف کنیم.

۴ دیدگاه در “جسارت”

  1. زهره می‌گه:

    این پست کاملا حرف دل من بود. از غلط های نگارشی و املایی اغلب وبلاگ ها هم خیلی متاسفم. کافی است یک بار به همین “جسورها” اشتباهشان را گوشزد کنید، ببینید چه خواهد شد. دست کم متهم به “ملا لغتی” می شوید که اصل مطلب را نگرفته و در بند کلمات مانده.

    هادی: زهره‌ی عزیز؛ این گوشزدها را به من بدهید که سخت محتاج آن هستم و به شدت استقبال خواهم کرد. گاهی از طرز نوشتنم، حالم بد می‌شود. :)

  2. فریدا می‌گه:

    این وبلاگ کدام است که ما هم برویم سراغش ؟
    خب در هر مقوله ای می شه جسور بود … نمیشه اصلا به طور مطلق نظر داد …
    اون مثالهایی هم که گفتی نمیشه گفت جسارت داشتن … یه چیز دیگه ست به جای جسارت …
    جسارت معمولا جایی به کار میره که عده ای یه کاری رو انجام نمیدن و یکی پیدا میشه و استثنا میشه و اون کار رو انجام میده …
    به هر حال …
    موفق باشید …

    هادی: به نظر می‌رسد تعریفی که داده‌اید به راحتی بر مثال‌هایی که زده‌ام، منطبق می‌شود.

  3. زهره می‌گه:

    اتفاقا شما هم روان می نویسید هم بی غلط . یکی دو باری هم که خواننده ها تذکر دادند با بزرگواری پذیرفته و اصلاح کردید.
    نمی دانم چرا اغلب وبلاگ نویس ها فکر می کنند تنها راه صمیمی و روان نوشتن ،شکسته و محاوره ای است. من البته با این شیوه مشکلی ندارم به شرط این که صحیح باشد. “فک کردن” یکی از این فجایع است. دیده اید تازگی ها کسره به “ه” تبدیل شده؟ می نویسند ” برایه من”!!
    البته صادقانه اش این است که من ملا لغتی هستم. از قر و قاطی فارسی و انگلیسی حرف زدن هم بدم می آید خصوصا وقتی ضرورتی نباشد. دوستی می گوید : ” من خیلی دوستامو میس می کنم.”

    هادی: زهره‌ی عزیز؛ به نظرم ایرانی‌ها عموما در نثر مرسل ضعیف هستند و گرایش شدید به ادبی‌نویسی نابه‌جا دارند. نمونه‌های خوب نثر مرسل معاصر را بشمارید؛ دریابندری، عنایت، حق‌شناس، آشوری، فولادوند، قائد… فهرستی قابل گسترش اما به راستی محدود.
    من در نوشتن هم لهجه دارم و هم سخت دست‌انداز. گرفتار اضافه‌نویسی و پیچیده‌نویسی بی‌خود نیز هستم. ممنون از حسن نظرتان.

  4. [...] به ظاهر بیخود می کنم. برای یک لحظه برق روشنفکری و جسارت!! مرا می گیرد و فکر می کنم که زیادی به عمله های شمال تا [...]

دیدگاهتان را بنویسید

پوسته ی پانوراما ساخته شده توسط Themocracy و آماده شده برای وردپرس فارسی توسط فرزاد ساغرچی

Creative Commons License
This work by Hadi Sabbagh is licensed under a
Creative Commons Attribution-Noncommercial-No Derivative Works 3.0 Unported License