چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
دو تا از خوانندگان این وبلاگ، که خود نیز صاحب قلم و وبلاگ هستند، درگیر بحث خشونت و مهربانی شدهاند. حکایت ظاهرا از آنجا شروع شد که فرهاد جعفری در مطلبی نوشت:
زمانی هم گشتی میزدیم توی خانه های مخروبهی خرمشهر. که گاه، با صحنه هایی مواجه میشدیم که من یکی را دیوانه میکرد. تشکی پهن شده و خونآلود در اتاقی. که معلوم بود چه فاجعه ای را به خود دیده است.
این است که امروز از هر “عرب غیر ایرانی” منزجرم. این است که امروز وقتی میبینیم روزی صد تا، صدوپنجاه تا عراقی، قطعهقطعه میشوند و میروند فضا؛ صفا میکنم. لذت میبرم. و “دمش گرم” میفرستم به روح و روان آن کسی که کلید عملیات در عراق دستاش است و دارد همه عربهای منطقه را بازی میدهد.
هرچه دلتان میخواهد پیش خودتان بگوئید. هر طور دلتان میخواهد قضاوت کنید. کسانی که حیوانصفتانه؛ با دخترکان و زنان سرزمین من چنین کرده باشند، ازین بدتر حقشان است. این هنوز تاوان کمیست که در برابر تجاوز به ناموس ایرانی میپردازند.
من نمیدانم شما آن اهلی کن را چگونه کنار این بازمانده از واقعه میگذارید. آن آشتیده را کجای این … اصلاً نمیدانم چگونه با خودتان کنار میآئید؟ چگونه آشفته نمیشوید، پریشان نمیگردید؟ چگونه از کنار کسی که به شما خیانت میکند راحت میگذرید؟
فرهاد البته ساکت نماند و مطلبی تنظیم کرد و در آن آورد:
وقتی میگوئیم «دوستداشتن دیگران» یا «بخشیدن دیگران»؛ لاجرم باید «دیگران» را تعریف کنیم.
اگر «فرشتهوار» (مثل نیشابور خانم) آنقدر دامنهی آن را باز بگیرید که شامل آن عراقی هم بشود که به خرمشهر آمد و آن همه فاجعه را آفرید و شامل آن فرانسوی هم بشود که موقع جنگ به من پژو فروخت اما به عراقی سوپر اتاندارد و اگزوسه؛ لابد کسی هم پیدا خواهد شد که دامنهاش را آنقدر تنگ بگیرد که دوستداشتن و مهر ورزیدن و بخشیدناش، شامل آن مجاهدخلقی که سرباز عراق شد یا آن کسی که تیر خلاص زد، نشود!
این بحث مهمی است. اخلاق، سیاست، مدارا، مهر و گذشت به خودی خود موضوعهایی پیچیده و جاسنگین هستند. زمانی که این مفاهیم مناقشهبردار زیر سقف بحثی جمع شوند، میزبان باید خیلی مهمانشناس باشد و آداب پذیرایی بداند تا از پس چنین مهمانان مهمی برآید.
اگر محوری فرض کنیم و نظر نیشابور را در یک سر آن بگذاریم و نظر فرهاد را در سر دیگر، من به سوی رای نیشابور بیشتر گرایش دارم. با توجه به این که دلایلم الزاما با دلایل نیشابور یکسان نیست، شاید بد نباشد چند جمله در این باب بنویسم:
جنگ چیز کثیفی است، گرچه هر کشور یا قومی موظف است که توان دفاعی معقول و مقبولی داشته باشد. در جنگ نقل و نبات پخش نمیکنند، فجایع گوناگون و گستردهای حین آن اتفاق میافتد که مورد تجاوز جنسیگرفتن افراد فقط یک قلم کوچکش است. گرچه این جنایتی هولناک است اما چنان نیست که با تاکید برآن به قومی بزرگ نفرت بورزیم و نابود شدنشان آرزو کنیم و مرگ گروهیشان را جشن بگیریم. کار بد، بد است. فرض کنیم که یک فرد بیمار و بیاخلاق ایرانی به زنی غیر ایرانی تجاوز کرده باشد، آیا روا میدانیم که ایرانیهای بیگناه دیگر به تاوان این فعل ناشایست، قطعهقطعه شوند؟ اصلا چرا بخش تجاوز جنسی را عمده میکنیم؟ به غیر از این است که میخواهیم خون را در رگها به جوش آوریم و در نتیجه شدت و حدت نظرات تند و تیزمان را موجه جلوه دهیم؟
از طرفی این جمله فرهاد برای من خیلی غامض است:
«راهبرد مهربانی و مهرورزی» ناچار است تا به «مرزهای جغرافیائی ایران» و «ایرانیها» (در هر کجای جهان) محدود باشد.
من از سابقهی نظریههای فرهاد در مورد راهبرد مهربانی و مهرورزی خبر زیادی ندارم. مهربانی برای شخص من یک راهبرد نیست و نمیدانم منظور فرهاد از این پیشوند چیست. اما گمانم مهربانیای که منحصر به قومی خاص بشود را نمیتوان مهربانی صرف دانست، شاید حکمت آن پسوند هم همین باشد.
زمانی که او میگوید که «بتوانیم «یک به یک دشمنان کشورمان» را تنبیه کنیم و کاری کنیم که [ایران] شوکت و عظمت تاریخی اش را بازیابد» من کلا با فضای فکریاش بیگانه میشوم. نمیدانم چطور است که فرهاد تنبیه را سبب بازیابی شوکت و عظمت ایران میداند، نمیدانم او از کدام شوکت و عظمت سخن میگوید و نمیدانم که مصداق دشمن و نوع تنبیه را چه کسی در این وسط تعیین خواهد کرد.
تعجب میکنم: دوست تیزبین و فهیمی چون فرهاد تجاوزهایی که هر روز و هر ساعت در کوچه و خیابان و شرکتهای خصوصی رخ میدهد را نادیده میگیرد چون هنوز تصویر تکاندهندهی رختخوابهای خونین از جلوی چشمش کنار نرفته است. اما میخواهم خواهش کنم که تصاویر تجاوزهای امروزی را در ذهن بیاورد و بعد بگوید که چه کسانی باید در عقوبت تکهتکه و نابود شوند؟ بگوید که عظمت را چگونه میخواهد به مردمانی بازگرداند که حتی در بقالی در حق نوبت هم تجاوز میکنند؟ بگوید که چه حسی دارد زمانی که به دختر دستهی گلش نگاه میکند و در ضمن به خاطر میآورد که در کشور شایسته عظمتش سن فحشا تا سیزده سالگی پایین آمده است؟ بگوید که میتواند تمام اینها را به دشمنها و عربها نسبت دهد؟

اونروز که مطلب آقای جعفری و خوندم خیلی تعجب کردم. با خودم فکرکردم که شاید این قدر یادآوری اون تصویر اذیتشون کرده که احساساتی شدند و چیز ی گفتند. نمی تونستم باورکنم که آقای جعفری حقیقتن به تنبیه و مرگ کسانی که شاید هیچ گناهی ندارند، راضی باشند فقط به جرم اینکه ملیتی دارند که افرادی از آن ها زمانی جنایاتی رو مرتکب شدن . اما مطلب امشبشون رو که خوندم به این فکر کردم که این طرز فکر فقط می تونه نتیجه ی سیاسی کاری باشه و بس .. فقط سیاسته که این قدر کثیف و کوچیکه و به همه چیز حتی به مهربونی به چشم راهبرد نگاه می کنه و آدم ها رو به شکل دسته بندی شده و در حصار مرزها می تونه دوست داشته باشه یا نداشته باشه .. پس ما نباید از این ناراحت باشیم که در سراسر دنیا ایرانی ها رو تروریست می دونن و اونقدرها رفتار خوبی باهاشون ندارند ..
من واقعن هیچ وقت شعارهای مرده باد زنده بادی که در مورد کشورها می دن رو درک نکردم و از فهم منطقی که پشتش است (البته اگر باشد) عاجزم !
اینکه ما انسانیم و باید انسان باقی بمانیم درست است؛ اما به نظرم فرشته و حیوونی درون ماست که مدام باهم در جنگ هستند و مهم اینکه که سعی کنیم فرشته پیروز باشه ..فرشته شدن اونقدرهام چیز غیر ممکنی نیست تیستو به نظرم فرشته نبود؛ فرشته شد !
سلام!
اشارهی اول: من کل مناقشه را دنبال نکردهام، اما گزارش مناسبی هادی ارائه کرده و بر اساس آن حرف میزنم.
و اما بعد …
یادم میآید به فیلم «امپراتور و آدمکش» که باید دید آن را که مایهی هر چه تعصب نسبت به ملیت، قومیت و مذهب را به باد میدهد.
از طرفی، هرچند با همین چند خط فرهاد اصلا حس نزدیکی ندارم، اما برایام به نوعی قابل درک و آشناست. ندیدهاید چه ساده هنگام تماشای یک مسابقهی فوتبال، احساسات ناسیونالیستی نوع من مثلا روشنفکر جهانوطن عود میکند؟ و الخ …
دیگر چه برسد به مثل مورد مناقشه که تجاوز است و خونریزی …
بنده وبلاگ آقای جعفری را نخواندهام و این نظریاتی که ارائه فرمودهاند – پس از نوشتهشان در مورد کاپیتانگری کشتی نوح – دومین برخورد من با افکار ایشان بوده است. باید گفت که رمانتیک شدن در مورد آثار جنگ همانقدر خطرناک است که به صلح جهانی و مهرورزی جهانشمول دیدگاهی احساساتی داشتن. امّا چیزی که مرا میترساند و دلم را به هم میزند، غلیان نفرتی است که میماند از دیدن خونریزیها و سبعیتها و باعث میشود کسی از تکهتکه شدن اشخاصی «صفا کند و لذت ببرد».
تا جایی که سواد ناقص بنده قد میدهد، هر جا که فاشیسم حاصل عمل دست ملتی بوده، آن مردم از ظلم و ستم جان به لب شده بودند و ایشان برای «بازیافتن شوکت و عظمت تاریخی»شان به کوتولههای مریضی چون هیتلر میدان دادهاند.
اینطور است که آقای جعفری را که برای کشتن عراقیها کف و سوت میزند در موضع تهذیب آنچه میبینیم شبیه بر چیزی که بر مردم ایشان رفته است و «حیوانصفتانه» خواندهاندش.
در نهایت چیزی که ایشان «پرداخت تاوان برای تجاوز به ناموس ایرانی» خواندهاند، ایدهای بسیار بسیار سطحی و کودکانه از آب در میآید که فرصت این را نیافته است که هندسهٔ سیاسی جنگ در دنیای امروز را که حقوق انسانی افراد دشمن را در برابر «شوکت و عظمت تاریخی» و «ناموس» ملّی محو میکند تا بشود مثل گوسفند و با «وجدان» آسوده سربریدشان، درک کند.
متاسفانه، حاصل تفکرات ایشان و کسانی چون ایشان دنیایی میشود که اخبار «تاوانپردازی» و «غیرتمندی» در آن به واکنش زنجیرهای از کشتن منجر میشود:
«آلمانیها جهودها را کشتند/و جهودها عربها را/و عربها گروگانها را/و اخبار چنین است.» – «سرگرم تا حد مرگ»، راجر واترز
حرفهای فرهاد جعفری ان قدر به نظرم عجیب آمد که ندانستم چی بگویم. همهی ما احساساتی و غیرتی میشویم، اما برای چند لحظه، نه که سفت و سخت پی این حرفها را بگیریم و کوتاه هم نیاییم.
آن جملهی عجیب «تاوان کمی است برای تجاوز…» از همین حرفهای غیرتی است که هیچ جور نمیشود معنیش را فهمید. از کجا فهمیدهاید آن بابایی که الآن دارد قطعهقطعه میشود و شما از این وضعش صفا میکنید همان کسی است که با زنان و دخترکان سرزمین شما چنین کردهاند؟ مگر تا همین پانزده بیست سال پیش یک مشت ایرانی قرمساق افغانیهای مهاجر را کتک نمیزدند؟ حالا انصاف است که افغانیها از دیدن رنج من که هیچ ربطی به آن ماجرا نداشتهام صفا کنند، فقط به این دلیل که من هم ایرانی هستم؟ گفتم، این حرفها حساب کتاب ندارد.
آقای جعفری، اگر الآن به فرض قدرت فراوانی در این چیزها داشتید چی کار میکردید؟ همهی عربهای غیرایرانی را میکشتید؟ فرانسویها را چی؟ ایرانیها چه طور؟
من هم شناختی از تجربیات و شخصیت نگارنده مطلب اول ندارم و فقط قضاوتم درباره نوشته ا ی است که خوانده ام.با شهامت تمام می گویم که با نظر شان موافق هستم.جنگ ایران و عراق آن چیزی نیست که سیمای جمهوری اسلامی معرفی اش می کند و یاآن چیزی که پاسداران سپاه در خاطراتشان امداد های غیبی اش می خوانند.شواهد زنده ای در اطراف دارم که جنگ را با تمام وجود احساس کرده اند.در سال ۵۹ سه اتوبو س دختر را از یکی از دبیرستان های سوسنگرد می برند و تا این تاریخ کسی هیچ خبری از آن ها ندارد.در خرمشهر۱۴نفر به دو دختر و مادرشان در مقابل چشم پدر و برادر خانواده ای اسیر تجاوز می کنند و مردان خانه را با رگبار گلوله های کلاش به دیوار خانه می دوزند(برادر کوچکتر و شاهد این ماجرا در قید حیات است).همین برادران مسلمان عراقیمان اسیران زنده ایرانی را با هلیکوپتر بر روی هم رزمان و دوستانشان پرت می کردند.دوست عزیز ، این ها را نمی شود تعرف کرد،باید حس کرد.باید بوی گوشت سوخته برادرت را،خون رفته از بدن نیمه جان خواهرت را ،پاره شدن شکم مادر باردارت را برای شرط بندی روی جنسیت طفلش را باید حس کنی.میدانی خرد شدن استخوان هایت زیر شنی های یک تانک ۱۰ تنی چه احساسی دارد؟ می توانی تصور کنی پاهای یک نوجون ۱۷ ساله را زنده زنده نعل کردن چه دردی دارد؟( این شخص از دوستان و هم رزمان داعی خودم است که هنوز هم با کلی مداوا به سختی توان راه رفتن دارد).می دانی وقتی مادری برایت تعریف می کند که پسرش را پای دیوار گذاشته اند و با آرپی جی او را در یک تفریح دیوانه وار پودر کرده اند، آن مادر چه حسی دارد.این ها را حکومت عراق مرتکب نشده،یک سرباز معمولی،یک راننده سوخت رسان و حتی ک پزشک و بهیار عراقی کرده اند.
همین الآن روزی نیست که در خیابان های بغداد اجساد بی سر و تکه پاره آدم هایی که معلوم نیست به چه جرم سلاخی شده اند پیدا می شود.این ها که با هموطنان و هم زبانان خود اینطور رفتار می کنند تصور می کنی با کینه ای تاریخ که از ما دارند چه خواهند کرد.همان بهتر که مشغول دریدن خود باشند تا غارت همسایگانشان.دوست عزیز کمی تاریخ بخوان تا بدانی در آن سرزمین چگونه مهمان کشته اند و خون برادر ریخته اند.عرب و عجم و جهود و مجوس به ذات خود هیچ حرمتی بر دیگری ندارند.اما انسان هایی که خوی درندگی و غارت و تجاوز در نهادشان می جوشد از هر دین و مسلک و ملیت که باشند برایم منفورند.دنیایی بدون حضور آنان بسیار امن تر و با ثبات تر است.
آقای جعفری شهامتتان را در ابراز عقیده ستوده، دستتان را به گرمی می فشارم.
به سیاوش:
وقتی میگوییم «جنگ»، همه کمابیش میدانیم داریم از چی حرف میزنیم، و برشمردن مصادیق کثیف آن هیچ لطفی ندارد. اگر به خاطر جنایت یک سرباز معمولی یا یک راننده کل ملت عراق و حتا کل مردم عرب را از دم تیغ بگذارنیم، با یک نگاه کوچک به تاریخ تصمیم میگیریم تمام بشریت را نابود کنیم!
من تاریخ نخواندهام، اما میدانم در مورد بقیه، مثلن هادی، تاریخ خواندن باعث نشده فکر کنند مردم زمین به چند گروه عرب و عجم و … تقسیم میشود و اینها هم هیچ حرمتی برای هم قائل نیستند.
میگویی خوی درندهگی و غارت و تجاوز برایت منفور است، اما این حرفها که خودت زدهای مگر آخرش همین چیزها نیست؟
سلام
آشنایی من با وبلاگ شما از پست “به من نگاه میکنی” ترگل بهرامی شروع شد. نظم و دقت این وبلاگ مثال زدنیه. ایرادش هم – اگه بشه اسمش رو ایراد گذاشت- اینه که یه مقدار “سنگین” مینویسید.
این کامنت رو گذاشتم تا بدونید که من هم یکی از خوانندههاتون هستم!
در مورد پستِ اخیر هم مطمئنن فرهاد اشتباه میکنه.
هادی: ممنون که مجازی بودن را میخوانید.
از نویسنده این وبلاگ پوزش می خواهم که فضای مجازی اش مجال مجادله قلمی(کامنتی) ما شده است.
مصطفی جان راه سفسطه و مغلطه در پیش گرفته ای.حرمت ملل اعراب وعجم موضوع بحث نبود.جدایی و تقسیم انسان ها هم مراد نظر نبود.بحث مردمانی است که هیچ گاه از خون ریختن دست نکشیده اند.چه خون خود باشد چه خون همسایگانشان.مردمی که فقط باید زیر زور و ستم بدتر از خود باشند تا فقط کاری به کار هم نداشته باشند و پاچه دیگران را بگیرند.می دانی همین ملت عراق دست کم از ۶ طایفه و گروه تشکیل شده اند که همگی برای ریختن خون خم وطنشان له له می زنند.مردمی که هر کدامشان فقط حود را شایسته برتری بر دیگران می بینند و برای رسیدن به آن دست به هر جنایتی می زنند،دیگر جدا از عرب وعجم بودن باید درباره شان قضاوت کرد.
در ضمن این مصادیق که ذکر آن رفت اگر یک بار و ده بار و صد بار بود کسی شهامتش را نداشت که آن را به ملتی نسبت دهد اما نمومنه ها بسیار بیشتر از این ها است
یک عراقی یا عرب می تواند انسان با شرف و درستی باشد چنانچه وجود دارد و یک ایرانی هم می تواند مظهر جهل و حماقت و بی ناموسی باشد چنانکه این هم وجود دارد
دوست من چه استدلالی است که:
“میگویی خوی درندهگی و غارت و تجاوز برایت منفور است، اما این حرفها که خودت زدهای مگر آخرش همین چیزها نیست؟”
انزجار از غارت و تجاوز کجا آخرش به خود آن ها باز می گردد؟آیا اگر کسی می گوید من از فلان گروه به دلیل خوی متجاوزشان منزجرم باید گریبان انسان دوستی و نوع بشر درید که این حرف خود مصداق تجاوز و غارت است؟
مردمان آنجا در انفجار جهل و تعصب و درنده خویی خودشان هروز دسته دسته تکه پاره می شوند.
دلمان باید برای خودمان بسوزد دوست عزیز که به دست چه مردمانی یک نسل از مملکتمان فنا شد
به سیاوش :
به نظرم درست نیست که شما به خاطر اینکه افرادی به چیزی خلاف نظر شما اعتقاد دارند اون ها رو به کم سوادی و نخوندن تاریخ متهم کنید.
در ضمن با مصطفا کاملن موافقم که گفته آخر چنین طرز تفکر و کینه ورزی می شود همان خوی درندگی و غارت و تجاوز.. اگر ما چنین کینه ای نسبت به یک ملیت داشته باشیم بعید نیست اگر خودمان دستمان به آن ها برسد بدترش را رفتار نکنیم . انزجار از غارت و تجاوز تا زمانی مفهوم دارد که ما جهان را بدون این ها بخواهیم و آرزو کنیم. نه اینکه برای عده ای بی گناه و به خاطر کینه ای که نسبت به قوم آن ها داریم این چیزها رو بخوایم و از اینکه در بد بختی باشند دلمان خنک شود .
خب من هم مثل بقیه شناختی از آقای جعفری ندارم.من هم مثل ایشان دل خوشی از اعراب ندارم.اما انصاف هم خوب چیزی است.نمی شود به خاطر جنایات عده ای عراقی ( هر چند بسیار زیاد ) از بدبختی های تمام شان کیف کرد.
با سلام.
دیروز به دعوت آقای دکتر صباغ ، مطلب چون پرده بر افتد رو خوندم . در خصوص عقیده آقای جعفری پیرامون کلیه اعراب غیر ایرانی ( و نه اعراب عراقی ) بر این باورم که دیدن آن صحنه به مثابه نیشتری بوده بر دملی به سابقه تاریخی ۱۴ قرن و گر نه به اقرار نگارنده ، جنگ زشتی هایی دارد که شاید کم ترین آنها ، تجاوز جنسی باشد. بمباران شیمیایی حلبچه و … . و شاید زیباترین تاثیری که از یادآوری آن صحنه های رقت آور می شود گرفت ، حس انزجار از جنگ ، جنگ طلبی و جنگ طلب باشد چرا که جنگ در باطن از هیچ قاعده و قانون اخلاقی پیروی نمی کند و به رای من ، لازمه آن واپس گرایی از مرز انسان بودن است.
چه جالب!
همیشه همانها که سفسطه میکنند دیگران را به سوفسطایی بودن محکوم میکنند!
راستی، تا کی مغلطهکاران دست از محکوم کردن بر خواهند داشت؟
دریغ و افسوس از این نگاه خشن ِ “چشم در برابر چشم” که از ذهن یک “نویسنده و متفکر” برآید.
عجبا این همه کینه ورزی در نگاه کردن و قضاوت، این همه قساوت در صدور حکمی نا عادلانه و نا مبارک…
آن چه اقای جعفری توجیه می کنند زنجیره بی پایان انتقام کینه و خشونت است.
اگر حرف ایشان درست باشد باید جایزه صلح نوبل را نه به ماندلا که به ” عیدی امین ” بدهیم.
سلام هادی نازنین، خدمت تو دورادور ارادت دارم و از فرهاد تعریف تو رو زیاد شنیدم.
با این قسمت حرفت شدیداً موافقم (البته با باقی قسمتها هم) :
«« زمانی که او میگوید که «بتوانیم «یک به یک دشمنان کشورمان» را تنبیه کنیم و کاری کنیم که [ایران] شوکت و عظمت تاریخی اش را بازیابد» من کلا با فضای فکریاش بیگانه میشوم. »»
من هم یکبار در یک بحث طولانی با فرهاد (اسمش رو بحث سیپییو و هویج گذاشتم) به او گفتم که نگاهش به موضوع شوکت و عظمت را متعلق به تفکرات عصر نادرشاه میدونم.